قدرت ذهن برتر مثبت-فکرمثبت-عمل مثبت

نیروی فکر مثبت اگه مایل به ادواج- دایم یا موقت هستیدبه وبسایتsegheh110.blogfa.comمراجعه کنید

۵ کاری که می توانیم برای داشتن هفته ای پربار تر انجام دهیم

۵ کاری که می توانیم برای داشتن هفته ای پربار تر انجام دهیم۱۲:۰۰

۵ کاری که می توانیم برای داشتن هفته ای پربار تر انجام دهیم

داشتن هفته ای پربار، به دغدغه های اصلی شما و زمانی که صرف انجام کار ها می کنید بستگی دارد. سخت کار کردن، لرزوما به معنی پربار بودن نیست. همیشه راهی آسان تر برای انجام کار ها وجود دارد؛ آن را پیدا کنید، هوشمندانه تر کار کنید و کار های بیشتری در طول هفته انجام دهید.

در ادامه مطلب می توانید نکاتی را که شما را در داشتن هفته ای پربار یاری خواهند کرد مطالعه کنید.

 

۱. به جای برنامه ریزی، عمل کنید

برنامه ریزی برای انجام کار های هفته یا ماه آینده، امری مفید است، اما با مراجعه پی در پی به برنامه روزانه خود، ساعت های موثر بسیاری را از دست خواهید داد.

پس به جای برنامه ریزی، عمل کنید. انجام کاری در آینده به جای حالا ممکن است به نظر راحت باشد، اما عملی معقول نیست. اگر مدام به خودتان بگویید مجبور نیستید همین الان انجامش دهید، آن تسک خود به خود از بین نخواهد رفت. و سرانجام کسی مجبور می شود مسئولیت انجام آن را برعهده بگیرد. پس به جای بهانه آوردن، بهتر است هر چه سریع تر آن را از لیست کار های خود خط بزنید.

یک سوال دیگر این است که آیا جلسات شما واقعا ارزشمند هستند؟ اکثر مردم وقت بسیاری را صرف جلسات می کنند، در حالیکه باید به انجام کار ها بپردازند. برای اینکه مطمئن شوید بیشترین استفاده را از وقت ارزشمند خود می کنید، کافیست زمانی را که صرف کار ها می کنید محاسبه کنید. این کار به شما کمک می کند از زمانی که به جای کار کردن، در جلسات یا در حال برنامه ریزی تلف می شود، مطلع شوید. قطعا از افزایش بازدهیتان پس از محاسبه زمان صرف شده در جلسات یا برنامه ریزی، شگفت زده خواهید شد.

۲. لازم نیست به همه چیز پاسخ مثبت بدهید

“تفاوت میان افراد موفق و افراد خیلی موفق، این است که افراد خیلی موفق تقریبا به همه چیز جواب منفی می دهند” -وارن بافت

پاسخ مثبت به درخواست ها،‌ از یک ‘نه’ گفتن، ساده تر به نظر می آید. هربار که با انجام کاری برای کسی موافقت می کنید که نتیجه ای بی ارزش دارد، داشتن برنامه قابل کنترل را سخت تر می کنید. شما می توانید به اهداف بیشتری برسید در صورتیکه که بدانید چه کار باید بکنید، چه زمانی باید آن را انجام دهید و انتظار دارید چه چیزی به دست آورید. تمام این مشکلات، با برنامه ای تحت کنترل شما قابل حل است.

۳. کمال گرا نباشید

اگر همواره دنبال کمال باشید، باید زمان بیشتری را صرف انجام کار ها کنید و احتمالا بهره وری کمتری خواهید داشت. دلیل این موضوع این است که اگر بخواهید کار ها را به بهترین نحو ممکن انجام دهید، زمان بیشتری نسبت به حالت معمول صرف آن خواهید کرد؛ این کار نیز باعث می شود انجام دیگر وظایف عقب بیافتد. در نتیجه، باعث هدر رفتن زمان و ناراضی بودن رئیس فعلی تان خواهید شد.

۴. ذهنتان را خالی کنید

خیلی روی حافظه تان حساب نکنید. چون وقتی بیشتر به آن نیازمندید، شما را ناامید می کند. به جای این کار، همه چیز را یادداشت کنید.

ابزار های زیادی برای یادداشت برداری وجود دارند؛ از ابزار های قدیمی و پیشفرض سیستم عامل ها گرفته تا اپلیکیشن هایی مانند Evernote ،Any.do و Wunderlist. با نوشتن تمام کار هایی که تا آخر هفته باید انجام شوند، تصویر ذهنی مناسبی از اهداف خود خواهید داشت و قادر خواهید بود بر این اساس، اولویت ها را نیز تعیین کنید.

۵. موفقیت های خود را مرور و اندازه گیری کنید

پیش از بستن پرونده یک هفته ی کاری دیگر و آماده شدن برای هفته بعدی، دستاورد ها و کارهای انجام شده را مرور کنید تا ببینید از پس چه مقدار از آن بر آمده اید. به لیست تسک های خود مراجعه کنید و کار های انجام شده را خط بزنید، تا متوجه شوید چه کاری را نتوانستید انجام دهید و چرا. دستاورد های خود را جشن بگیرید، کار های به تعویق افتاده را یادداشت کرده و از اشتباهات پلی برای رسیدن به اهداف خود بسازید. قطعا برای هفته آینده آمادگی بیشتری خواهید داشت.

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان 1393ساعت 19:40  توسط محمد  | 

ده نکته برای یادگیری زبان جدید

ده نکته برای یادگیری زبان جدید

 

زندگی در نقاط مختلف دنیا به این معنی است که زبان مادری دیگر به تنهایی به کار نخواهد آمد. درواقع یادگیری زبان‌های دیگر به صورت مشخص می‌تواند روی زندگی مهاجران و حتی روی وضعیت کاری آنها تاثیر بگذارد. هرچه زبان‌های بیشتری را به شکل عمیق‌تری بلد باشیم، این تاثیر خودش را بیشتر نشان خواهد داد.

اگر دنبال انگیزه‌ای برای یادگیری زبان‌های دیگر هستید، این ده نکته را جدی بگیرید:

یک: چرا دارید زبان یاد می‌گیرید؟
برای یادگیری عمیق یک زبان دوم، باید انگیزه داشته باشید. شاید این زبان دوم مستقیما روی زندگی شما تاثیر داشته باشد و شاید هم هدفی دیگر داشته باشید،‌ مثل یادگیری زبان دوم برای حرف‌زدن با دوست یا فامیلی که به آن زبان تکلم می‌کند. در هر صورت، باید پیش خودتان توجیه شده باشید که چرا دارید این زبان را یاد می‌گیرید.

دو: خودتان را غرقش کنید.
خب تصمیم گرفته‌اید فلان زبان را یاد بگیرید. مهم نیست که از کدام روش آموزشی استفاده می‌کنید، فقط به یاد داشته باشید که باید «هر روز» برای مطالعه و تمرین وقت بگذارید. در طول هفته باید غرق این زبان باشید تا بتوانید پیشرفت کنید. کسی را پیدا کنید که این زبان را بلد باشد و سعی کنید ایمیلی یا رودررو با او حرف بزنید.

سه: برای خودتان یک همراه پیدا کنید.
وقتی یک همراه یا «پای ثابت» برای خواندن زبان دارید، همه چیز بهتر پیش می‌رود. چنین کسی را شاید در حلقه دوستان یا همکلاسی‌ها یا خانواده‌تان پیدا کنید. همراهی در مطالعه زبان باعث می‌شود انگیزه هر دو طرف بالا برود و پیشرفت بیشتری صورت بگیرد.

چهار: حرف بزنید.
وقتی به مکالمه اهمیت زیادی بدهید،‌ خود به خود در خواندن و درک مطلب هم بهتر پیش می‌روید. از حرف‌زدن به زبانی که دارید یاد می‌گیرید نترسید. مثلا به رستوران‌های بین‌الملل یا محله‌های خارجی‌نشین بروید و اگر کسی را پیدا کردید که به آن زبان حرف می زند، تلاش کنید با او حرف بزنید. البته اینکه وقت دیگران را بگیرید کار درستی نیست، ولی اگر اولش به او بگویید که تازه دارید آن زبان را یاد می‌گیرید، حوصله و توجه او هم برای حرف‌زدن با شما بیشتر می‌شود.



پنج: با زبان جدید خوش بگذرانید.
وقتی زبان را در کنار یک کار خلاقه می‌گذارید،‌ جذابیتش بیشتر می‌شود. مثلا سعی کنید به زبان جدیدتان ترانه بنویسید و برایش آهنگ بسازید. از هر روشی که می‌تواند در یادگیری بیشتر کمک‌تان کند استفاده کنید.

شش: مثل بچه‌ها رفتار کنید.
بچه‌ها زبان را زودتر یاد می‌گیرند زیرا به یادگیری به مثابه یک بازی نگاه می‌کنند و از اشتباه‌کردن در آن نمی‌ترسند. شما هم باید همین روش را در پیش بگیرید.

هفت: خجالت نکشید.
یادگیری زبان به این معناست که موقعیت‌های سختی هم پیش خواهد آمد و ما را پیش دیگران شرمسار خواهد کرد. اگر به ترس از این موقعیت‌ها پا بدهید،‌ پیشرفت نخواهید کرد. پس ترس را کنار بگذارید و دنبال موقعیت‌های بیشتر برای یادگیری باشید. با غریبه‌ها به یک زبان دیگر حرف بزنید،‌ آدرس بپرسید، غذا سفارش دهید.

هشت: خوب گوش بدهید.
اولین قدم در یادگیری زبان این است که شنونده خوبی باشید. سعی کنید با گوش‌دادن به زبان جدید، با آن ارتباط برقرار کنید. همه زبان‌ها اولش عجیب به نظر می‌آیند اما به تدریج شنیدن‌شان عادی می‌شود.

نه: خوب نگاه کنید.
برای یادگیری درست صداها در هر زبان، به دهان گوینده نگاه کنید. با این ترتیب، صداها را بسیار بهتر یاد می‌گیرید و موقع شنیدن آنها گیج نخواهید شد. این کار را موقع تماشای فیلم به آن زبان هم می‌توانید انجام دهید.


بخصوص به دهان این دو نفر در پالپ‌ فیکشن نگاه کنید.

ده: با خودتان حرف بزنید.
وقتی کسی را ندارید که با او به زبان دوم حرف بزنید، با خودتان حرف بزنید. شاید اولش عجیب به نظر برسد، اما قراردادن خودتان در موقعیت زبانی و فرهنگی جدید کاملا به یادگیری کمک می‌کند.

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان 1393ساعت 18:34  توسط محمد  | 

30ویژگی یک شهروند خوب

1. از راست‌گویی، لذت ببرد؛

2. سعی نکند همه را داشته باشد: هم جذب کند و هم دفع؛

3. هوش و فهم دیگران را دست‌کم نگیرد؛

4. اتومبیل خود را برای شهروندی که از خطوط عابر پیاده حرکت می‌کند، متوقف کند؛

5. در نقل قول از دیگران، حتی ویرگول‌ها را هم رعایت کند؛

6. ذهنیت خود را از مسائل ضرورتا مساوی با حقیقت نداند؛

7. هر چند وقت یکبار، از مخالفین خود احوالپرسی کند؛

8. نه برنجد و نه برنجاند؛

9. تفاوت میان تبلیغ و تحلیل رسانه‌های غیرخصوصی را سریع تشخیص دهد؛

10. به عموم مسایل محیط زیستی، حساس و عامل به عمل باشد؛

11. از افراد چند شخصیتی و متملق فاصله بگیرد؛

12. از زبان خود مانند سلامتی خود، مراقبت کند؛


13. در قبال بدی افراد، عمدتا سکوت کند تا نیروهای معنوی درونی او پرورش پیدا کنند؛

14. بدون چشم‌داشت، برای بازکردن گره‌های اطرافیان خود اهتمام ورزد؛

15. به‌عنوان شهروند، ارزش خود را صدها درجه بالاتر از سیاست‌مداران بداند؛

16. در هفته، دو نیم روز برای رشد فردی و شخصیتی خود، وقت بگذارد؛

17. حتی سه بامداد، از چراغ قرمز عبور نکند؛

18. در محیط کار و زندگی او، رنگ‌های صورتی، زرد، قرمز و کلا شاد حضور داشته باشند؛

19. علاقه به کنترل‌کردن و احاطه بر دیگران را از شبکه رفتاری خود، حذف کند؛

20. عیوب دیگران را به صورت خصوصی، تدریجی و لحن اصلاحی به آنها منتقل کند؛

21. جایی که به او احترام نمی‌گذارند، نرود؛

22. ادب، تربیت و متانت او نسبت به مواضع سیاسی‌اش، حضور، نمود و برجستگی بیشتری داشته باشند؛


23. آنقدر تمرین کند تا از موفقیت دیگران ناراحت نشود؛

24. از اجرای قانون و رعایت آیین‌نامه‌ها، لذت ببرد؛

25. همه‌جا، با همه‌کس و در معرض هر مخاطبی، یک شخصیت داشته باشد؛

26. از حلقه اول دوستان خود مرتب احوالپرسی کند؛

27. در مغازه‌ها، اجازه دهد کسانی که قبل از او وارد مغازه شده‌اند، زودتر کارشان انجام شود؛


28. مروج و مبلغ رفتار و افکار مثبت افراد باشد و نه خود افراد؛

29. در ماه حداقل یک کتاب تمام کند، یادداشت‌برداری کند و در منظومه فکری و رفتاری خود، آنها را به کار گیرد؛

30. معرف و مظهر این بیان مولانا شود:

هین، خمش کن، خار هستی را ز پای دل بکن

تا ببینی در درون خویشتن، گلزارها
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 19:49  توسط محمد  | 

راز ثروتمندی یک روستایی ایرانی و ۲۰ نکته موفقیت از داستان او

   راز  ثروتمندی یک روستایی ایرانی و ۲۰ نکته موفقیت از داستان او        

چگونه می توان با دست خالی در ایران ثروتمند شد ؟

 

اشاره:      milyoner.blogfa.com

 

عجیب ولی باور کردنی است!!!

بسیاری از اوقات وقتی در زندگی بزرگان دقیق می شوید می بینید که رعایت اصول خاص و  خصوصیات ساده باعث موفقیت آنها شده است .

شاید عجیب به نظر برسد که سادگی، رمز موفقیت بسیاری از این افراد است .همانطور که موتزارت می گوید : نبوغ در سادگی است .داستان فوق شاید برای دوستانی که اخبار را پیگیری می کنند، زیاد نو و جدید نباشد، اما  در انتهای داستان حتماً به نکات ثروتمندی و موفقیت بار داستان توجه کنید و از آنها در راه موفقیت خود استفاده کنید .

 

با ادامه تاپیک توجه ویژه ای داشته باشید ...................

 

ابتکار یک روستایی در تبدیل روستایش به قطب گردشگری
9 سال پیش در یک شب بارانی دو گردشگر موتور سوار آلمانی در راه ماندند و برای اینکه بتوانند در یک جای امن شب را به صبح برسانند به خانه یک روستایی پناه بردند. عباس یک کارگر ساده روستایی همراه خانواده اش تلاش کرد تا به شیوه خودش از مهمانان خارجی به خوبی پذیرایی کند...
کلبه آنها محقر بود و به جز چای آتشی و غذای روستایی چیز دیگری نداشتند. مهمانان عباس خارجی بودند و امکانات او برای پذیرایی اندک. سادگی پذیرایی خانواده عباس و زندگی یکروزه در روستای خوش آب و هوا رضایت حداکثری دو مهمان آلمانی را جلب کرد آنقدر که سه ماه بعد یک گروه هفت نفره آلمانی به پیشنهاد دوستانشان به خانه عباس رفتند. آنها خواستند تا با همان دم پختک و چای آتشی که دوستانشان تعریف کرده بودند در خانه روستایی عباس پذیرایی شوند. صبح عباس راهنمای آنها شد تا بتوانند مناطق دیدنی و طبیعی روستای بزم شهر بوانات فارس را ببینند.
موقع برگشت مهمانان آلمانی 200 هزار تومان به عباس هدیه دادند. این پول در آن زمان برای عباس زیاد بود و او را به این فکر انداخت که بهترین راه برای کسب و کار می‌تواند پذیرایی از گردشگران در یک روستای با صفا باشد. بنابراین شروع به کار کرد. طوری که از نه سال پیش تا امروز 18 هزار گردشگر خارجی به روستای بزم در منطقه بوانات فارس آمده‌اند و عباس هم به عنوان کارآفرین برتر در صنعت گردشگری توانسته 126 لوح سپاس بگیرد و درآمد روزانه اش از روزی سه هزار تومان به 6 میلیون تومان برسد. عباس 35 ساله به 28 کشور دنیا سفر کرد و خانه 80 متری او الان به 120 هزار متر رسیده است!
زهرا و نیلوفر دو دختر کوچک او کوچکترین راهنمایان ایرانی معرفی شده‌اند و تا کنون هم شبکه‌های تلویزیونی آلمان، روسیه، تایلند، شبکه 2 و 4 ایران فیلمهای مستندی با موضوع رونق گردشگری در روستای بزم بوانات پخش کرده‌اند.
او تعریف می‌کند که روزهای اول به آژانسهای مسافرتی شیراز و اصفهان سر زدم و گفتم که می‌توانم از گردشگران شما در روستا پذیرایی کنم. آنها هم گفتند باید مجانی بیایند روستا تا ببینند آیا اوضاع برای پذیرایی مناسب هست. آرام آرام مهمانان من از هفت نفر به چند هزار گردشگر خارجی رسید و به یک حمام خانه ام 12 حمام دیگر اضافه شد تا جایی که می‌توانم الان تا چند هزار گردشگر را در روستا اسکان بدهم و برای پنج هزار نفر در منطقه بوانات اشتغالزایی کنم.
عباس برزگر قصد دارد تا یک هتل عشایری در ارتفاعات روستا بنا کند. او می‌گوید: این هتل یکی از گرانترین مراکز اقامتی ایران خواهد شد. این کار را با کمک ایل عشایری انجام می‌دهم.
برزگر معتقد است که در ایران مسئولان فقط شعار می‌دهند گردشگری صنعت درآمدزایی است. اما من یکی از کسانی بودم که توانستم هم برای خودم و هم اهالی روستای بزم بوانات درآمدزایی کنم. هر روز از یک مغازه خرید می‌کنم تا همه مغازه داران از این کار سود ببرند.
او فهمیده که اصالت و نوع غذا و چارچوب خانواده روستایی بسیار با ارزش است و می‌توان از راه معرفی آن به دیگران هم ارزشها را حفظ و هم برای خود و دیگرن درآمدزایی و اشتغال زایی کرد.
برزگر از گردشگران خارجی در روستا با محصولات کشاورزی خود پذیرایی می‌کند. خانواده و اهالی روستای بوانات همگی در امر کشاورزی موفق هستند و صبحها با عسل طبیعی و گردوی زمینهای خودشان از مسافران پذیرایی می‌کنند.
برزگر ادعا می‌کند که در موفقیتش هیچ سازمان و مرکزی دخالت نداشته است." سازمان میراث فرهنگی پروانه گردشگری به من نمی‌داد و می‌گفت که باید تحصیلات عالیه داشته باشی. اما زمانی که کارم رونق گرفت پروانه افتخاری گردشگری دادند و در همایش هایشان از من و دخترانم تقدیر کردند."
او می‌گوید که همه تجربیاتش را در برخورد با گردشگران به دست آورده است." به عنوان یک گردشگر به کشورهای اروپایی سفر کردم تا ببینم یک توریست به چه چیزهایی نیاز دارد و آنها برای گردشگران چه کاری انجام می‌دهند. این موضوع کمک زیادی به من کرد. من متوجه شدم که بهترین راه پذیرایی از مهمان خارجی رفتار درست با اوست. نباید مصنوعی به آنها خوشامد بگویید. درست است که زبان شما را متوجه نمی‌شود اما می‌فهمد که از او برای چه منظوری پذیرایی کرده اید. گردشگر خارجی فقط می‌خواهد به او توجه شود، همه چیز بهداشتی باشد، دروغ نشنود و احساس نکند که می‌خواهید جیب او را خالی کنید. این سادگی در رفتار و گفتار باعث شده تا آنها از زندگی روستایی لذت ببرند. ما مسافران را به خانه مان راه می‌دهیم نه برای چاپلوسی بلکه می‌دانم آنها می‌خواهند یک زندگی واقعی روستایی را ببینند و با همان آدمها زندگی کنند. هر کدام از ما که از مسافر خارجی پذیرایی می‌کنیم مانند یک سفیر ایرانی هستیم که ایران را به کشورهای دیگر معرفی می‌کنند. بنابراین باید بهترین رفتارها را با گردشگر خارجی داشته باشیم.
برزگر در زمینه طبیعت گردی هم فعالیت می‌کند و با اینکه در 80 کیلومتری پاسارگاد قرار دارد می‌تواند با استفاده از دو آژانس مسافرتی خود تورهای طبیعت گردی، پرنده نگری، عشایر و بازدید از جاذبه‌های تاریخی را راه‌اندازی کند.
عباس برزگر می‌گوید: وقتی فعالیت من و خانواده ام مورد استقبال دیگران قرار گرفت و بسیاری از کشورها به استفاده از خدمات ما علاقه نشان دادند کارشناسان داخلی و خارجی حوزه گردشگری پیشنهاد کردند که پس از این می‌توانیم در برگزاری تورها و دعوت از مسافران و گردشگران خارجی با افراد متخصص همکاری کنیم تا بتوانیم موفقتر از گذشته عمل کنیم و علاوه بر آن خودمان مجری تورها باشیم؛ این شد که به فکر را ه‌اندازی شرکت خدمات مسافرتی بوان گشت افتادم و با همکاری دوستان این شرکت تشکیل شد. البته این را هم بگویم که من از روزی که متوجه شدم بوانات قابلیت جذب گردشگر را دارد، به گونه‌ی برنامه ریزی کردم که از ورود تور مردم روستایی و شهری و حتی عشایر از مزایای اقتصادی تورها و ورود گردشگران به منطقه بهره مند شوند.
برزگر می‌گوید: مشکل ما ایرانیان این است که می‌نشینیم تا دیگران برای ما برنامه ریزی کنند. در حالی که جوانان کشور ما می‌توانند به راحتی با کمی ذوق و سلیقه کاری کنند که هم خودشان درآمد خوبی داشته باشند هم دیگران از کنار آنها سود ببرند.
او می‌گوید: کمتر کسی دنبال کارآفرینی می‌رود. مطمئن باشید هر روستایی در ایران به تنهایی می‌تواند از ابیانه بهتر و پر رونق تر باشد.
همه اهالی منطقه بوانات و روستای بزم از دهکده گردشگری عباس درآمد دارند. دیگران هم می‌توانند بیایند و ببینند که چطور یک پسر ساده روستایی با سواد بسیار کم توانست کارآفرینی کند و از صنعت گردشگری به معنای واقعی درآمد زایی کند.
روستای بزم در 17 کیلومتری شهر بوانات به سمت استان یزد و کرمان آخرین نقطه استان فارس است که به منطقه گردشگری بوانات معروف شده است. فاصله این منطقه از شیراز و یزد دو ساعت و نیم است.
مجموعه گردشگری بوانات سه اتاق قدیمی دارد که هرکدام حدود 700 سال قدمت دارند و 500 دلار هزینه یک شب اقامت در این اتاقها است.
سوئیت‌های مدرن و سنتی و 6 اتاق عمومی، ویلاهای وسط باغ و گالری عکس و موزه مردم شناسی و کشاورزی گوشه‌ی از امکانات این مجموعه است. همچنین امامزاده بزم و در کنار آن بارگاه امام زاده شاه میرحمزه (ع)، پل تاریخی سوریان، منطقه گردشگری محمد حنیفه و مسجد جامع سوریان و موزه بوانات از جمله بناهای تاریخی و مناطق گردشگری منطقه بوانات فارس هستند.

 


 داستان واقعی کارآفرینی فوق العاده ای است که به نظرم حاوی مطالب بسیار زیادی برای ایده یابی و شروع کسب و کار و گسترش آنست .

تا جایی که بتوانم نکات فوق را از دل این مطالب استخراج می کنم :

1- کیوساکی می گوید :
اگر شما یک حل کننده مشکلات باشید ، شما می توانید ثروتمند شوید .
این شخص مشکل دو گردشگر ( نداشتن جای خواب امن ) رابا پذیرایی ساده ایرانی حل کرد .پس به دنبال راه حل مشکلات باشیم .

2- در حل مشکلات دیگران به شیوه خودتان عمل کنید .و آنچه از دستتان بر می آید انجام دهید .(عباس یک کارگر ساده روستایی همراه خانواده اش تلاش کرد تا به شیوه خودش از مهمانان خارجی به خوبی پذیرایی کند...)

3- اگر امکانات زیادی ندارید به ساده ترین و خالصانه ترین شیوه ممکن رضایت حداکثری دیگران را برآورده کنید .(مهمانان عباس خارجی بودند و امکانات او برای پذیرایی اندک. سادگی پذیرایی خانواده عباس و زندگی یکروزه در روستای خوش آب و هوا رضایت حداکثری دو مهمان آلمانی را جلب کرد)

4- خودتان باشید و از دیگران کورکورانه تقلید نکنید ، در روزگار کنونی شباهت ها ، مصرف کنندگان را دچار دلزدگی می کند ، بهشت هم با همه زیبائیش اگر تکراری باشد ، دل آدم را می زند .

5- فرصت ها را بشناسید و از رضایت دیگران به ایده برسید . اگر شما بتوانید با ارائه محصول و یا خدمتی احساس رضایت حداکثری دیگران را بدست بیاورید ، به نقطه حساس ایده یابی از تواناییهای خودتان رسیده اید ، روی آن سرمایه گذاری کنید .

6- خروجی فعالیتتان را ببینید و کسب ثروت که مهمترین فاکتور آنست را شناسایی کنید .

فعالیت = درآمد زایی ( 200 هزار تومان هدیه )

7- پس از اولین جرقه کسب و کار ، سریع دست بکار شوید و زمان را از دست ندهید ، آب باریکه همیشه جاری نمی ماند ! آنرا به روزی خروشان تبدیل کنید .

8- از امکانات دور و برتان برای توسعه اولیه استفاده کنید ( دو دخترش را به عنوان راهنما آموزش داده بود )

9- روی سازمانها و بانکها و افراد دیگر برای شروع کار حساب چندانی باز نکنید و روی تواناییهای خودتان متکی شوید .

10 - وقتی بر کارتان ثابت قدم بودید ، دیگران روی شما حساب ویژه ای باز خواهند کرد واز شما تعریف خواهند کرد و براحتی بدون هیچ هزینه ای تبلیغات گسترده خواهید شد و این زمانی است که به پیشرفت های محسوس برسید .( شبکه‌های تلویزیونی آلمان، روسیه، تایلند، شبکه 2 و 4 ایران فیلمهای مستندی با موضوع رونق گردشگری در روستای بزم بوانات پخش کرده‌اند. )

11- همیشه روی اصول اولیه حرکت کنید و اصل خدمات خود را تغییر ندهید ( در اینجا پذیرایی ساده روستایی )

12- خدمات خود را به دیگران عرضه کنید و آنها را به استفاده از آنها راغب کنید ( روزهای اول به آژانسهای مسافرتی شیراز و اصفهان سر زدم و گفتم که می‌توانم از گردشگران شما در روستا پذیرایی کنم.)

13- بهترین راه کسب ثروت رفتار درست است ( من متوجه شدم که بهترین راه پذیرایی از مهمان خارجی رفتار درست با اوست. نباید مصنوعی به آنها خوشامد بگویید. درست است که زبان شما را متوجه نمی‌شود اما می‌فهمد که از او برای چه منظوری پذیرایی کرده اید.)

14- آهسته آهسته به رشد برسید ، قدمهای کوچک و مطمئن بردارید چون رشد ناگهانی گیاه بدون ریشه سازی باعث ایجاد علف هرز می شود .!

15- ایده های خود را توسعه دهید و بزرگ بیندیشید ، اما کوچک و مطمئن حرکت کنید ، کسب و کار بدون تغییر و گسترش محکوم به فناست ( عباس برزگر قصد دارد تا یک هتل عشایری در ارتفاعات روستا بنا کند. او می‌گوید: این هتل یکی از گرانترین مراکز اقامتی ایران خواهد شد. این کار را با کمک ایل عشایری انجام می‌دهم.)

16 - شروع کنید حتی با دستهای خالی ، اما با اراده و فکری بزرگ .
در مواجهه با مشکلات و دست اندازیهای دیگران فقط به فکر اثبات عملکرد خویش از طریق کارتان باشید ، به زودی دیگران پی به ارزش کار شما خواهند برد و با اطمینان از شما ، راه را برایتان هموار می کنند ( سازمان میراث فرهنگی پروانه گردشگری به من نمی‌داد و می‌گفت که باید تحصیلات عالیه داشته باشی. اما زمانی که کارم رونق گرفت پروانه افتخاری گردشگری دادند و در همایش هایشان از من و دخترانم تقدیر کردند." )

17 - به نمونه های مشابه فعالیتهایتان دقت کنید و خود را به جای مصرف کننده قرار دهید ، حتماً به کلیدی ترین نیازهای آنان پی خواهید برد . ( به عنوان یک گردشگر به کشورهای اروپایی سفر کردم تا ببینم یک توریست به چه چیزهایی نیاز دارد و آنها برای گردشگران چه کاری انجام می‌دهند )

18 - تنوع خدمات خود را با تکیه بر اصول اولیه و ارزش های ایجاد شده ، گسترش دهید ، حالا براحتی می توانید محصولات دیگرتان را به علت اعتماد خریداران به سابقه شما ، به فروش برسانید .( برزگر در زمینه طبیعت گردی هم فعالیت می‌کند و با اینکه در 80 کیلومتری پاسارگاد قرار دارد می‌تواند با استفاده از دو آژانس مسافرتی خود تورهای طبیعت گردی، پرنده نگری، عشایر و بازدید از جاذبه‌های تاریخی را راه‌اندازی کند. )

19 - وقتی بر کارتان پابرجا بودید و به موفقیت های اولیه رسیدید ، جهش بزرگی اتفاق می افتد که مسیر های بزرگی را به رویتان باز می کند ( وقتی فعالیت من و خانواده ام مورد استقبال دیگران قرار گرفت و بسیاری از کشورها به استفاده از خدمات ما علاقه نشان دادند).

20 - شمار افراد کار آفرین به علت مشکلات و خصوصیات اولیه در ایران بسیار کم است و این یک نعمت و محل کسب ثروت بزرگ است .
همیشه رهبر و کار آفرین شویم ، چون دیگران اغلب دنباله رو رهبران و افراد موفق هستند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 21:50  توسط محمد  | 

نامه ریچارد برانسون در جواب به یک دختر ۱۲ ساله درباره کلیدهای موفقیت

 

مدت‌ها از زمانی که ریچارد برانسون به یک کارآفرین بزرگ تبدیل شده است می‌گذرد؛ اما او هنوز به یاد دارد که مسیر شغلی خود را چگونه شروع کرده است و خوشحال می‌شود که درباره آن صحبت کند.

بنیان‌گذار میلیاردر گروه ویرجین اخیراً نامه‌ای از یک دختر ۱۲ ساله به نام الویا هیل دریافت کرده که از او پرسیده است زمانی که برای اولین بار کار خود را شروع کرده بود به چه مهارت‌هایی نیاز داشت. برانسون پاسخ این دختر را داد و هفته گذشته در لینکدین آن را برای دیگران نیز منتشر کرد:

«

الیویای عزیز،

بسیار سپاسگزارم که با من تماس گرفتی. باعث افتخار است که مرا برای موضوع پروژه مطالعات کسب‌وکار خود انتخاب کرده‌ای. به عنوان کسی که آن چنان از مدرسه خوشش نمی‌آمد، امیدوارم آگاهی از ماجراهای ویرجین برایت جذاب بوده باشد.

همان طور که اشاره کردی، زندگی کاری من با مجله Student آغاز شد، زمانی که تنها چند سال بزرگ‌تر از تو بودم. ما Student را راه‌اندازی کردیم تا مجالی برای افراد مثل خودم فراهم کنیم که می‌خواستند بر ضد جنگ ویتنام و دستگاه دولت اعتراض کنند. در آن زمان به یک مسیر شغلی فکر نمی‌کردم، ما تنها می‌خواستیم تأثیر مثبتی در زندگی افراد داشته باشیم. دیری نگذشت که دریافتم یکی از بهترین راه‌های برای این کار این است یک کارآفرین شوم.

مهارت‌های تجاری اصلی که من از آن‌ها بهره بردم زمانی که تازه کار خودم را شروع کرده بودم بسیاری شبیه چیزهای است که امروز نیز استفاده می‌کنم: هنر تفویض اختیار، ریسک‌پذیری، احاطه کردن خود با یک تیم فوق‌العاده و کار کردن روی پروژه‌هایی که واقعاً به آن‌ها ایمان دارم. همان طور که در نامه‌ات به آن اشاره کردی، من از اختلال خواندن (دیسلکسی) رنج می‌برم ولی توانستم آن را به مزیت خودم تبدیل کنم. من حوزه‌هایی را که در آن‌ها مشکل داشتم به افرادی تفویض کردم که آن‌ها هم به پروژه ایمان داشتند. این کار باعث شد وقت بیشتری داشته باشم تا بر روی چیزهایی تمرکز کنم که در آن‌ها خوب بودم – استراتژی مجله، تماس برقرار کردن و توسعه بازاریابی.

ما پول زیادی نداشتیم و به همین دلیل مجبور بودیم ریسک کنیم تا مجله خود را بشناسانیم. من به افرادی چون Mick Jagger و David Hockney برای همکاری در Student روی آوردم، در صورتی که حتی یک فرد باتجربه‌تر ممکن بود واهمه داشته باشد با آن‌ها تماس بگیرد. بنا به دلایلی، آن‌ها پاسخ مثبت دادند! من از تلفن مدرسه با برندهای بزرگ تماس می‌گرفتم و می‌گفتم رقبای آن‌ها از قبل در مجله ما تبلیغ می‌کنند و آن‌ها را در برابر یکدیگر قرار می‌دادم و از این طریق برای مجله تبلیغات گرفتم.

دوران بسیار خوبی بود و با امتحان کردن، اشتباه کردن و دوباره امتحان کردن چیزهای بسیاری در کسب‌وکار یاد گرفتیم. در آن زمان، افرادی که علاقه داشتند کسب‌وکار خود را راه‌اندازی کنند در مدرسه تشویق نمی‌شدند. امروزه، اگرچه هنوز هم فکر می‌کنم کارهای بیشتری می‌توان انجام داد تا کارآفرینی را در طول تحصیلات تشویق نمود، ابزارها و مربیان بسیاری وجود دارند که می‌توانند به تو کمک کنند کسب‌وکار خود را شروع کنی. اگر مطالعاتت برای GCSE (آزمونی در انگلستان مخصوص دانش‌آموزان) علاقه تو را هم برانگیخته باشد که فوق‌العاده است. اگر نمرات بالایی کسب نکردی، به یاد داشته باش زندگی چیزی بیشتر از چند نامه بر روی یک برگه کاغذ است.

آیا هنوز به اولین ایده کسب‌وکار خودت فکر کرده‌ای؟ هر وقت این کار را کردی، حتماً به من هم اطلاع بده.

بهترین‌ها را برایت آرزو دارم،

ریچارد

»

علاوه بر مهارت‌هایی که برانسون به آن‌ها اشاره کرده است، یعنی هنر تفویض اختیار، ریسک‌پذیری، احاطه کردن خود با یک تیم فوق‌العاده و کار کردن روی پروژه‌هایی که واقعاً به آن‌ها ایمان داریم، این نامه از چند جهت دیگر هم توجه من را به خود جلب کرد:

اول این که یک دختر ۱۲ ساله چنین سؤالی را از آقای برانسون کرده که در دوران مدرسه چند واحد درسی را در زمینه کسب‌وکار می‌گذراند و این سؤال مربوط به پروژه درسی او می‌شود. بیشتر که بررسی کردم متوجه شدم در چند کشور از جمله بریتانیا افراد در دوران مدرسه چند واحد درسی را در زمینه کسب‌وکار شامل حسابداری، مالی، بازاریابی، مطالعات سازمانی و اقتصاد می‌گذرانند و در کشورهای دیگری هم این واحدها در دوران دانشگاه گذرانده می‌شود. متأسفانه در کشور ما نه تنها در دوران مدرسه بلکه عموماً در دوران دانشگاه هم چنین چیزی انجام نمی‌شود و افراد زمانی که وارد بازار کار می‌شوند آن هم عموماً به صورت تجربی با چنین اموری که شاید آگاهی نسبت به آن‌ها لازمه موفقیت و پیشرفت در هر کاری باشد، آشنا می‌شوند. شاید بد نباشد دوستان به این مسئله توجه کنند و صرف‌نظر از شغلی که دارند دانش خود را در این زمینه‌ها تقویت کنند. البته همین که مخاطب بیزینس‌ترند هستید تا حدی حاکی از این آگاهی است!

نکته دوم این که این دختر ۱۲ ساله از قبل به خوبی مطالعه کرده و یک شناختی از موضوع و فردی که به او نامه را نوشته داشته است. این مورد در ارجاعاتی که آقای برانسون به نامه الیویا می‌کند خود را نشان می‌دهد. این نشان می‌دهد که اگر می‌خواهیم پاسخ سؤال خود را از یک فرد مهم یا پرمشغله بگیریم باید از قبل خودمان تحقیق کرده باشیم و متن یا سؤالی که آماده می‌کنیم به گونه‌ای پرورانده شده باشد که فرد احساس تعلق به آن پیدا کند.

نکته سوم و پایانی درسی است که آقای برانسون به دیگر کارآفرینان بزرگ و کهنه‌کار می‌دهد. آقای برانسون این بنیان‌گذار یک شرکت عظیم چندملیتی در عصری که بسیاری از افراد مدعی‌اند بسیار گرفتار و درگیر هستند، باز هم توانسته وقتی را صرف کند تا شخصاً به نامه‌های خود با لحنی فروتنانه پاسخ دهد و الهام‌بخش نسل‌های بعدی خود باشد. به هر حال ایشان هم روزی در جایگاه همین افراد قرار داشتند و به توصیه‌های بزرگان نیاز داشتند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 21:45  توسط محمد  | 

راز میلیاردر شدن

مجله اینترنتی فرانشر به گزارش گروه خبری فرانشر ریچارد برانسون فردی ماجراجوست که هر تجارتی که به آن عشق می ورزد خود را درگیر آن می کند ، از دخالت در صنعت موسیقی گرفته تاراه اندازی شرکت های هواپیمایی . البته برانسون از آن دست افرادی است که بیم آن می رود براثر ماجراجویی های افراطی آخر سر بلایی سر خود آورد. او فردی است که آرزوی گشتن به دور دنیا به وسیله یک بالن یا مسافرت به فضا را در سر داشته است . حتی در نظر دارد باگرفتن صد هزار پوند، مسافران را توسط فضا پیمایی که در دست طراحی دارد ، به فضا ببرد ودرصورت امکان ، هتلی آنجا تاسیس کند تا مسافران فضا چندی را نیز در هتل ریچارد برانسون به سربرند ! او چند سال قبل قراردادی 14 میلیون پوندی امضا کرد تا فضا پیمایی باقابلیت حمل مسافر تحت نظرش فعالیت کند. ریچارد برانسون که شهروند بریتانیا محسوب می شود و درآنجا لقب " سر" دریافت کرده ، گفته بود که چنین فضا پیمایی در سال 2007 فعالیت خود را آغاز خواهد کرد، اما بنظر می رسد که تحقق چنین ایده ای بیش از این ها طول بکشد و هم اکنون مراحل اولیه این طرح دردست کار است . اسم فضا پیما نیز از هم اکنون مشخص است ؛ IRGIN GALACTIC ریچارد به شبکه خبری B.B.C گفته است نزدیک به سه هزار نفر تمایل دارند با VIRGIN GALACTIC به فضا صفر کنند . البته باید از ریچارد که می خواهد هتلی هم در فضا تاسیس کند پرسید که آیا این کار اقتصادی خواهد بود ؟ هر چند به نظر می رسد برای ریچارد ماجراجو که حاۀ میلیاردر شده ، مسایل مالی آن قدرها هم اهمیت نداشته باشد. در واقع این حرف کاملا درست است که هر چه انسان وسع مالی اش کم یا سطح کاری اش پایین باشد ،‌50 یا 100 دلار هم برایش مهم خواهد بود و ما نمونه آن را هرروزه در اجتماع می بینیم . از طرفی هرقدر شخصی ثروت بیشتر داشته باشد ، دیگر از روی نیاز به پول در آوردن فکر نمی کند ، بلکه از طریق تفریح و گشت و گذار ( مانند ریچارد برانسون ) به دنبال تولید ثروت بیشتر خواهد رفت . البته چه بسا این خود باعث نوآوری های سودمند شود. سر ریچارد برانسون در جولای 1950 به دنیا آمد . این شخصیت بریتانیایی عمده شهرتش را به خاطر موفقیت زیاد Virgin ، نامی که در عرصه های مختلف تجارت فعالیت می کند ، به دست آورده است . برانسون در ابتدا Virgin Records راه اندازی کرد . Virgin Records گروههای مختلف موسیقی را به جهانیان معرفی کرد و هم اکنون نیز CD های موسیقی بسیاری از خوانندگان و نوازندگان مشهور جهان ، توسط مارک Virgin عرضه می شود. او با رقبایش همچون بچه های لجباز رفتار می کند که عادت دارند بگویند: " مال من از مال تو بزرگ تر است" . به خاطر همین خصومت بوده است که از هواپیماهای ایرباس 600-340 A در خط هوایی خود استفاده می کند. برانسون ماجرا جو ، تاکنون چندین بار تلاش کرده دور دنیا را به وسیله بالن هوایی طی کند . اما هیچ وقت از شکست مایوس نشده است . بالنی که ریچارد با آن تلاش کرد رکورد دار شود ، اولین بالنی بود که از اقیانوس اطلس رد می شد و از نظر حجم با 5130/65 متر مکعب بزرگ ترین بالنی بود که با سرعت 209 کیلومتر در ساعت در حرکت بود . ریچارد برانسون در سال 1991 موفق شد مسافت 6727 کیلومتری بین ژاپن و کانادا رابا بالن طی کند. او در سال 1984 شرکت هواپیمایی Virgin atlantic airways را تاسیس کرد. او همچنین در سال 1999 شرکت Virgin Mobile را راه اندازی کرد و یک شرکت هواپیمایی که فقط در اروپا فعالیت می کند ، به نام Virgin Express راهم دایر کرد . ریچارد در اکتبر 2003 اعلام کرده بود که برای رسیدن به آرزوی دیرینه اش (گشتن دور دنیا) با "استیوفاست" همکاری خواهد کرد . "استیوفاست" خود یکی از بالن سواران حرفه ای است . ریچارد در تحصیل نیز حداقل به طور افتخاری موفق بوده است ؛ در سال 1993 دانشگاه Loughborough university در رشته فن شناسی به او مدرک دکتری افتخاری داد . در سال 1999 ملکه پیر انگلستان به پاس فعالیت های او در عرصه تجارت و نیز به خاطر تلاش های بسیاری که برای خوشنامی بریتانیا داشت به ریچارد برانسون لقب شوالیه داد و از آن موقع ، او سر ریچارد برانسون نامیده می شود. برانسون علاوه براینکه به اقتصاد علاقه دارد ، بازی در فیلم و سریال های تلویزیونی رانیز دوست دارد . او به طور افتخاری در سریال های پربیننده "Friends " گارد ساحلی و سریال انگلیسی "only fools and horses" شرکت کرده است . او همچنین در شوی شبکه تلویزیونی Fox باعنوان میلیاردر سرکش شرکت کرده است . در سال 2002 شبکه بی . بی . سی از بین مردم انگلیس یک نظر سنجی در باره 100 شخصیت برتر بریتانیا انجام داد که ریچارد برانسون درآن نظر سنجی دررده هشتادو پنجم قرار گرفت . در سال 1992 شرکت "Virgin Records" توسط ریچارد برانسون به مبلغ 550 میلیون پوند به "EMI" فروخته شد. بعد از فروش "Virgin Records" این شرکت به پخش ترانه های خوانندگان جدید آن زمان چون "رولینگ استون" ،‌ "جنت جکسون" ،"‌کمیکال برادرز" و "اسپایس گرلز" ادامه داد. شرکت هواپیمایی "Virgin Atlantic" ریچارد برانسون نیز پروازهای بین قاره ای بریتانیا انجام می دهد، مقصدهای اصلی این شرکت هواپیمایی آمریکایی شمالی ،‌کشورهای کارائیب ،‌ آفریقا و آسیاست . قبل از شکل گیری " Virgin Atlantic " ، شرکت هواپیمایی " British Atlantic Airways " که مسافران خود را از بریتانیا به جزایر فالکلند جابجا می کرد ، فعال بود که ریچارد برانسون با خرید این شرکت آن را تبدیل به" Virgin Atlantic " کرد . این شرکت ، از رقبای سرسخت و همیشگی British Atlantic به شمار می رود . در سال 1999 ، 49 درصد از سهام " Virgin Atlantic " به قیمت 225/1 میلیارد پوند به شرکت هواپیمایی سنگاپور ایرلاینز فروخته شد. در آگوست 2002 نیز اولین شرکت هواپیمایی محسوب شد که از هواپیماهای ایرباس 600-340 A در مسیرهای پرواز خود استفاده می کرد. این شرکت همچنین 6 فروند هواپیمای غول پیکر ایرباس A 380 S سفارش داده که امیدوار است تا سال 2006 آنها را دریافت کند. شرکت"Virgin Mobile " نیز در کشورهای انگلستان ، آمریکا و استرالیا فعالیت می کند و امیدوار است. در ادامه پنج پند از ریچارد برانسون را برای شروع یک کسب و کار موفق، با هم می خوانیم: 1. کمتر حرف بزنید، بیشتر گوش کنید. ما دو گوش و یک دهان داریم، استفاده مناسب از آنها ایده بدی نیست! در حضور سخنور خوب، شما مجبورید یک شنونده خوب باشید. ایده‌های درخشان می‌تواند از بعید ترین مکان بر ‌خیزد، بنابراین شما همیشه باید گوشتان به برخی از توصیه‌های زیرکانه باشد. این می‌تواند شامل یادداشتهای نظرات در جلسه هیئت مدیره یا درخواست نظرات کارکنان پیشرو به عنوان مدیران اجرائی است. به مردم خارج از مکانهای رسمی گوش دهید و از آنها یاد بگیرید. 2. ساده کنید. شما برای اینکه بتوانید در میان رقیبان خود دیده شوید باید کاری کاملا متفاوت انجام دهید. اما کسی نگفته است که متفاوت یعنی پیچیده! هزاران راه حل تجاری ساده برای حل مشکلات مختلف در دنیا ارائه شده است. بر روی نوآوری تمرکز کنید اما تلاش نکنید از ابتدا چرخ را اختراع کنید. یک تغییر ساده که بتواند چیزی یا کاری را بهتر کند یک تغییر ساده بسیار بهتر و موثرتر از پنج تغییر پیچیده است. 3. در کار خود غرور داشته باشید. هفته گذشته لذت بخش‌ترین شب سال را در جایزه سال ستاره های ویرجین داشتم، آنجاکه ما با برخی از افراد از تمایلاتی به ما در سرتاسر دنیای ویرجین داشتند، جشن گرفتیم. همراه با بسیاری از نمایندگی شرکتها، ملیتها و شخصیتهای مختلف زیر یک سقف بودیم، دیدن ویژگی های یکسان و مشابه آنها کنار هم خیلی جالب بود. یکی از این شباهت ها غرور و افتخار آن ها نسبت به شرکت و کسب و کار خود بود. به یاد داشته باشید کارکنان شما بزرگترین حامیان نام تجاری تان هستند و با تمرکز بر کمک به شرایطی که آنها از بودن در شرکت شما احساس غرور کنند، مشتری مداری آنها را درخشان خواهد داد. 4. شاد باشید، موفقیت خواهد آمد. اگر شما شاد نباشید، در اشتباه هستید. اگر احساس می کنید صبح ها که از خواب بیدار می شوید که سر کارتان بروید دارید کار سخت و طاقت فرسایی انجام می دهید، سراغ کار دیگری بروید. اگر شما احساس خوب داشته باشید، شانس بسیار بیشتر و مثبت‌تر همچنین جو نوآورانه تری برای پرورش کسب و کار تازه تان وجود خواهد داشت. یک لبخند و شوخی می تواند بسیار تاثیرگذار باشد پس در ساده گرفتن زندگی بجنبید. 5. پاره اش کنید و از نو شروع کنید. اگر شما کارآفرین و سرمایه گذار تازه کار هستید و برای اولین بار موفق نبودید، به جمع ما خوش آمدید! هر شخص موفقی، شکست های بسیاری در راه رسیدن به موفقیت تجربه کرده است. مهمترین نکته، چگونه یادگیری شما از شکست هاست. نگذارید با یک یا دو شکست دلسرد شوید.به جای آن گرد و غبار خود را بتکانید و اشتباه کار را جبران کنید. در این صورت است که می‌توانید نکات مثبت را بیابید، جاهایی را که می تواند بهبود بخشید، تجزیه و تحلیل کنید. کار شکست خورده تان را پاره کنید، خودتان را بهبود بخشیده و دوباره شروع کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 21:40  توسط محمد  | 

رازهای یک میلیاردر برای ثروتمند کردن شما

گروه اینترنتی خورشید
ریچارد برانسون، رئیس گروه ویرجین (Virgin Group) است. در ابتدای کارش در سال 1970 وی یک فروشگاه کوچک به نام (virgin record) به راه انداخت. این در حالی بود که چند سال قبل از دبیرستان اخراج شده بود و تنها تجربه کسب و کار وی پیش از آن راه اندازی یک مجله شخصی بود.

سرمایه برانسون 5.1 میلیارد دلار است و رئیس گروه ویرجینی است که متشکل از 400 شرکت در سراسر جهان است. تنها هشت فقره از این شرکت ها بیش از یک میلیارد دلار در سال درآمد دارند.

در طول 40 سال گذشته، برانسون تنها از طریق آزمون و خطا رموز کسب و کار را یاد گرفته است تا دریابد چگونه به ساخت یک امپراتوری از شرکت های نوآورانه باید ادامه دهد.

وی در کتاب 2012 خود  «مانند یک تازه کار: اسراری که در دانشکده کسب و کاربه شما آموزش نمی‌دهند» پنج رمز موفقیت خود را برای شروع یک کسب و کار معرفی می‌کند.

اسراری که دانشکده کسب و کار آموزش نمی‌دهد

1. اگر از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید آن را رها کنید

زمانی که من شرکت خود را در زیرزمین در غرب لندن به راه انداختم، هیچ طرح بزرگ و یا استراتژی وجود نداشت. من قصدی برای ساخت یک امپراتوری کسب و کار نداشتم. من خیلی ساده به دنبال چیزی بودم که مردم با استفاده از آن لذت ببرند و در پایان روز از اینکه عایدی به حد کافی برای پرداختن قبوض بود شکرگزار بودم.

2. خلاق باشید، چیزی متفاوت ایجاد کنید

از لحظه ای که تصمیم گرفت تا شرکت خود را در سال 1970 ثبت کند،  برانسون همواره در صدد آن بوده که یک گام از همه جلوتر باشد. او می نویسد که ویرجین آتلانتیک را در سال 1984 به عنوان یک شرکت هواپیمایی ثبت کرد با این ایده خلاق که سرویس بسیار متفاوتی به مشتری بدهد. ایده ای که در آن زمان انقلابی بود. هم اکنون نیز وی به دنبال تاسیس ویرجین کهکشانی به عنوان اولین شرکت ارائه دهنده امکان سفر به فضا است.

3. غرور سازمانی اثر شگفت انگیزی دارد

وی می‌نویسد:‌ «برای من هیچ چیز غمناک تر از شنیدن این نیست که کسی از محیطی که در آن کار می کند شرمنده باشد».

صاحبان کسب و کار موفق باید تشخیص دهند که کارکنان آنها با ارزش ترین دارایی آنها هستند، و مدیران باید قدردان آنها باشند به گونه ای که کارمندان این موضوع را حس کنند. کارکنان در این شرایط نه تنها سخت تر کار می کنند، بلکه با جلوگیری از استخدام کارکنان بیشتر به شرکت کمک می‌‌کنند.

4. رهبری با گوش دادن

برانسون می گوید: مدیران بزرگ تشخیص می دهند که آنها تمام پاسخ ها را ندارند  و به ایجاد تیم هایی برای کمک به رشد شرکت مبادرت می کنند. "مطمئنا، شما باید موضع خود را لحاظ کنید، اما هیچ گاه نمی توان دیدگاه های خود را بدون بحث و درجه ای از اجماع به دیگران تحمیل کنید.” او همچنین می گوید که بهترین رهبران سریع به ستایش کار خوب می پردازند که ترغیب کننده کارکنان برای طرح بهترین ایده‌ها است.

5. دردسترس باشید

بنیانگذاران شرکت ها نباید خود را از آشنایی با کارکنان خود محروم کنند، چه آنها که در حال اجرا و راه اندازی یک کسب و کار هستند و یا آنها که صاحب یک امپراتوری چند میلیارد دلاری شرکت های بزرگ هستند. آنها باید کانال های ارتباطی خود با مدیران پایین دستی  و همچنین کارکنان سطح پایین را باز نگهدارند.

برانسون می گوید او همواره یک نوت بوک کوچک را با خود حمل می‌کند و هر زمان که در تعامل با کارکنان ویرجین است یادداشت بر می دارد؛ همچنین هنگامی که در حال پرواز با هاپیمایی ویرجین است؛ دوست دارد از مسافران درخواست کند تا در مورد تجربه خود از خطوط هوایی وی بگویند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 20:31  توسط محمد  | 

قیمت معجزه

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند.
فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.
پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد.

سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد.
قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.
بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.
جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود.
دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد
بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!
دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد
من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.
مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.

آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟

دکتر لبخندی زد و گفت: فقط 5 دلار

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 20:7  توسط محمد  | 

زندگینامه و رموز موفقیت ثروتمندترین فرد ایرانی در جهان

 / زندگینامه و رموز موفقیت ثروتمندترین فرد ایرانی در جهان
 

زندگینامه و رموز موفقیت ثروتمندترین فرد ایرانی در جهان

زندگینامه پیر امیدیار ایرانی موسس ebay
پییر امیدیار در سال ۱۹۶۷ در شهر پاریس بدنیا آمد و در سنین کودکى  به همراه خانواده به ایالت مریلند مهاجرت کرد. وى اولین برنامه کامپیوترى خود را در سن ۱۴ سالگى براى کتابخانه مدرسه اى که در آن مشغول تحصیل بود نوشت.
پیر امیدیار زندگینامه و رموز موفقیت ثروتمندترین فرد ایرانی در جهان
در سال ۱۹۸۸ از دانشگاه Tufts University در رشته کامپیوتر فارغ التحصیل و در یک شرکت بعنوان برنامه نویس سیستمهاى Macintosh مشغول  کار شد.

سپس در یک شرکت وابسته به Apple بنام Claris مشغول کار شد.

در سال ۱۹۹۱ در تاسیس یک شرکت نرم افزار همکارى کرد. این شرکت سپس به eShop تغییر نام داد . eShop در سال ۱۹۹۶ توسط شرکت Microsoft خریدارى شد.امیدیار سپس به شرکت General Magic که توسط Apple حمایت می شد پیوست.

Pez یک نوع شیرینى است که معمولا در یک ظرف کوچک پلاستیکى به شکل عروسک قرار میگیرد و برای آنکه شیرینى از آن خارج شود باید سر عرسک را به پایین فشار داد.

شبى در سال ۱۹۹۵ امیدیار مهندس جوان برنامه نویس ایرانى الاصل، با نامزدش که عاشق جمع آوری Pez بود , مشغول خوردن شام بود که نامزدش ازآنکه شریکى براى ایجاد یک کلکسیون Pez در سانفراسیسکو را ندارد گله کرد.

امیدیار به او پیشنهاد کرد که از اینترنت براى پیدا کردن شریک تجارى استفاده کند.

بنابراین امیدیار در وب سایت کوچک خود براى نامزدش بخشى را براى این موضوع آماده کرد و نام آن را Auction Webگذاشت. برنامه ایکه او برروى وب سایت شخصى خود ایجاد کرد, به کاربران امکان  لیست کردن وسایل مختلف خود از جمله کلکسیون Pez ، نامزد او را نیز میداد.

در مدتى کوتاه افراد بسیارى فروشنده و خریدار براى  اقلام لیست شده بروى سایت پیدا شدند. به تدریج تعداد کاربران این سایت زیاد شدند و معاملات بسیارى از طریق آن صورت گرفت . سپس مهندس جوان با مشاهده این موضوع تصمیم گرفت که  سایتى مجزا براى این کار ایجاد کند که با نام eBayشروع به کار کرد.

امیدیار با دریافت مبلغى بین ۲۵ سنت تا دو دلار به فروشندگان اجازه داد که اجناس خود را براى شرکت در حراج در سایت eBay معرفى کنند. همچنین درصدى از خریدوفروشها به او میرسید و به این ترتیب eBay موجب شد که فروشندگان و خریداران با هم به راحتى به خرید و فروش بپردازند.
امیدیار زندگینامه و رموز موفقیت ثروتمندترین فرد ایرانی در جهان

بعد از ۹ ماه که اولین حراجى که در سایت eBay انجام شده بود , وى شغل خود در General Magic را رها کرد و تمام وقت خود را صرف سایت خود, براى eBay کرد.

در سال ۱۹۹۸ او تصمیم گرفت براى رونق دادن به eBay از Meg Whitman که فارغ التحصیل رشته بازرگانى بود یارى بگیرد.

بعد از مدتى eBay شعبه هاى در آلمان, ژاپن , کانادا و استرالیا ایجاد کرد و روز به روز رونق یافت.در پایان سال ۱۹۹۸ کاربران این سایت به ۲/۱ میلیون نفر رسیدند و درآمدى بیش از ۷۵۰ میلیون دلار را برای eBay به ارمغان آوردند.

ایده و طرح و برنامه ریزى این جوان ایرانى زاده  خلاق، و پشتکارش، وى را در لیست موفق ترین و ثروتمند ترین افراد آمریکا قرار داد.

امیدیار در سال ۲۰۰۰ علاوه بر eBay , در هیئت مدیره ePeople نیز مشغول به کار شد.

در سال ۱۹۹۹ پییر امیدیار با همان نامزدش که عاشق کلکسیون Pez بود ازدواج کرد. حالا همسر امیدیار بیشتر از ۴۰۰ عدد Pez در کلکسیون خود دارد.

“من همیشه به کمک کردن به مردم براى آنکه از آنچه که هستند بهتر باشند, معتقد هستم.” امیدیار

جایگاه امیدیار در فهرست میلیاردرها
بیست و نهمین ثروتمند در جهان
دومین ثروتمند زیر چهل سال در جهان
ثروتمندترین ایرانی در جهان

وقتی پیر امیدیار سایت eBay.com را به عنوان یک نوع سرگرمی راه‌اندازی کرد، فکرش را هم نمی‌کرد روزی صاحب بزرگ‌ترین بازار اینترنتی جهان شود که روزانه چهار میلیون حراج در آن صورت می‌گیرد، هر ۲۴ ساعت نیم میلیون گزینه برای خرید در آن وارد می‌شود و ارزشی معادل ده میلیارد دلار پیدا می‌کند.

پس از خواندن مقالات مختلفی در مورد eBay و موسسش، مطالب جالبی یاد گرفتم که فکر می کنم برای کسی که بخواهد یک کسب و کار جدید را شروع کند میتواند مفید باشد، در ادامه این مطالب را نکته وار برایتان آورده ام.

۱– امتحان کنید.

امیدیار می‌گوید وقتی به دست‌آوردهای افراد موفق نگاه می‌کنی و می‌گویی: «عجب کار سختی بوده!»، مطمئن باش کار سختی بوده و وقتی به کارهایی نگاه می‌کنی که به نظر آسان می‌رسند، احتمالا آن‌ها هم سخت بوده‌اند. تا وقتی خودت دست به کاری نزنی، هیچ وقت نمی‌فهمی که واقعا چه‌طور بوده است.  تو در بعضی چیزها شکست خواهی خورد، این تجربه ی آموزنده‌ای است که تو نیاز داری آن را با خودت ببری و در تجربه بعدی‌ات استفاده کنی.

۲– دنبال علایقتان بروید.

موسسeBay  تاکید می کند، اگر به چیزی خیلی علاقه داشته باشی و سخت کار کنی، فکر می‌کنم موفق خواهی شد. ولی اگر تجارتی را شروع کنی به این امید که کلی پول پارو کنی، احتمالاً موفق نخواهی شد. چون این دلیل اشتباهی برای شروع یک کار تجاری است.

تو باید واقعاً به کاری که داری انجام می‌دهی، باور داشته باشی، باید آن‌قدر به آن علاقه داشته باشی که بتوانی زمان و تلاش لازم را برای رساندن آن کار به موفقیت ، کنار بگذاری. آن وقت است که به موفقیت خواهی رسید.

وی می‌گوید من به دنبال چیزی بودم که از انجام دادنش لذت می‌بردم. در واقع علاقه خودم را دنبال می‌کردم. اگر از کار لذت ببرید، دیگر کار حساب نمی‌شود .من همیشه دوست داشتم با کامپیوترها سروکار داشته باشم، محرک و انگیزه من این بود که بتوانم نرم‌افزاری ایجاد کنم که برای آدم‌ها سود داشته باشد و بر روی آن‌ها تاثیر بگذارد.کاری که من می‌کردم واقعاً کار نبود، مانند این بود که دارم تفریح می‌کنم.

 

3– از چیزهای اطرافتان ایده بگیرید.

شبى در سال ۱۹۹۵ امیدیار، مهندس جوان برنامه نویس ایرانى الاصل، با نامزدش که عاشق جمع آوری Pez بود،Pez یک نوع شیرینى است که معمولا در یک ظرف کوچک پلاستیکى به شکل عروسک قرار میگیرد، مشغول خوردن شام بود که نامزدش ازآنکه شریکى براى ایجاد یک کلکسیون Pez در سانفراسیسکو ندارد گله کرد.

امیدیار به او پیشنهاد کرد که از اینترنت براى پیدا کردن شریک تجارى استفاده کند. بنابراین  وی در وب سایت کوچک خود براى نامزدش بخشى را براى این موضوع آماده کرد و نام آن را Auction Web  گذاشت، برنامه ایکه او برروى وب سایت شخصى خود ایجاد کرد و به کاربران امکان  لیست کردن وسایل مختلف خود از جمله کلکسیون نامزدش را می داد.

وقتی امیدیار به مساله از دید خودش نگاه کرد، شیفته حل چالش فنی راه‌اندازی یک بازار اینترنتی برای حراج شد.  حالا همسر امیدیار بیشتر از ۴۰۰ عدد Pez در کلکسیون خود دارد!

۴– هر چیزی امکان پذیر است.

کار بر روی eBay از یک روز تعطیل وقتی امیدیار ۲۸ ساله بود، شروع شد. روز ۴ سپتامبر ۱۹۹۵، اولین روز کار سایت حراج اینترنتی امیدیار بود. پدربزرگ eBay، سایتی بود به نام Auction Web که حتی میزبان مستقلی هم نداشت. خدمات این سایت در ابتدا به رایگان ارایه شد و پس از مدتی برای تامین هزینه‌های میزبان اینترنتی، قرار شد تا از هر حراج کمیسیون دریافت شود.

مبدع eBay ، به صورت کاملا اتفاقی یک دستگاه فتوکپی را به صورت آنلاین به فروش گذاشت و خوشبختانه خریدار هم برای آن پیدا شد. وقتی به خریدار اعلام کرد که دستگاه شکسته است، فرد خریدار اظهار داشت که «من یک کلکسیونر فتوکپی‌های شکسته هستم». این زمانی بود که امیدیار متوجه شد که هر چیزی امکان پذیر است.

و این آغاز بزرگ‌ترین سایت خرید و فروش اجناس دست دوم در جهان بود.…

۵– کسب سود را هدف اصلی خود قرار ندهید، سود خودش می آید !

امیدیار با دریافت مبلغ ناچیزی بین ۲۵ سنت تا دو دلار به فروشندگان اجازه داد که اجناس خود را براى شرکت در حراج در سایت eBay معرفى کنند. همچنین درصدى از خریدوفروشها به او میرسید و به این ترتیب eBay موجب شد که فروشندگان و خریداران با هم به راحتى به خرید و فروش بپردازند.

در حال حاضر، حجم گردش سرمایه از طریق eBay از ۸ میلیارد دلار فراتر رفته است ، درآمد سایت نیز بالغ بر ۲ میلیارد دلار است و تنها در آمریکا بیش از نیم میلیون کاربر ثبت شده دارد.

 

6– به فکر کمک کردن به مردم هم باشید!

امیدیارمی‌گوید من همیشه به کمک کردن به مردم براى آنکه از آنچه که هستند بهتر باشند معتقد هستم.

همواره انگیزه نوشتن نرم‌افزارهایی که فایده‌ای داشته باشند یا روی آدم‌هایی که از آنها استفاده می‌کنند، تأثیر بگذارند ، من را به جلو می‌برد. برای همین من از نرم‌افزارهایی که به درد بازار مصرف مردم می‌خورد و این فکر که قادر باشی یک کار خوب انجام بدهی، انگیزه می‌گرفتم.

۷– یک کار جدید انجام دهید.

استاد تجارت الکترونیک ما می‌گوید : من اشتیاق وعلاقه شدیدی دارم برای حل مسائلی که فکر می‌کنم می‌توانم آنها را با راه جدیدی حل کنم. منظورم این است که انجام یک کار جدید به ما آدم‌ها حس غرور می‌دهد.

ایده eBay نیز اینگونه بود، فکر من فقط کمک به آدم‌هایی بود که می‌خواستند با همدیگر در اینترنت دادو ستد کنند، مردم فکر می‌کردند این کار غیرممکن است، آنها می‌گفتند آخر چطور میتوانند از طریق اینترنت به همدیگر اعتماد کنند؟ (حواستان باشد داریم از سال ۱۹۹۵ حرف میزنیم.) چطور می‌توانند همدیگر را بشناسند؟ ولی من فکر می‌کردم  تصورات مردم احمقانه است، چون آدم‌ها اساساً خوب و درستکار هستند.

این فکر خیلی مرا تحریک کرد، من باید به مردم نشان بدهم که فکرشان درست نیست.

 

8 — احترام به دیگران فراموش نشود.

کل ایده eBay این است که با دیگران طوری رفتار کنید که انتظار دارید با خودتان رفتار کنند. این گونه است که مردم می‌توانند با یکدیگر تجارت کنند.

در سال ۱۹۹۹، سایت چندین بار دچار وقفه در خدمات‌دهی شد که یکی از آن‌ها ۲۲ ساعت به طول انجامید. اما امیدیار به فکر بازپس گرفتن اعتماد کاربران بود، در آن روز شرکت با برقراری ۱۰,۰۰۰ تماس تلفنی با کاربران اصلی سایت، از آن‌ها عذرخواهی کرد و به آن‌ها اطمینان داد که همه چیز به سرعت به وضع طبیعی باز می‌گردد. با همین فعالیت‌های امیدیار بود که دیگر سایت‌های حراج آمدند و رفتند، اما eBay  باقی مانده و هم‌چنان در حال رشد است.

۹– از افراد متخصص کمک و راهنمایی بگیرید.

eBay  که از ابتدا با هدف ایجاد بازاری برای فروش اجناس و سرویس‌های افراد مختلف بوجود آمده بود، در سال ۱۹۹۸ شروع به گسترش نمود.

پیر از خانم “مگ وایتمن” (Meg Whitman) که فارغ‌التحصیل دانشکده تجارت دانشگاه‌ هاروارد بود برای کمک در این فرآیند دعوت به عمل آورد.

 

مگ کارمندان اصلی خود را از کمپانی‌های دیسنی و پپسی انتخاب کرد و یک تیم مدیریتی مجرب با حداقل ۲۰ سال تجربه کاری فراهم کرده و دیدگاه بی‌نظیری برای سازمان بوجود آورد.

 

ایده ها، پشتکار و برنامه ریزى این جوان ایرانى تبار، وى را در لیست موفق ترین و ثروتمند ترین افراد جهان قرار داد…!

گفته های دیگران درباره پییر امیدیار:
“من سعى کردم تا یک پیراهن ورزشى امضاشده توسط مایکل جردن را در مغازه خود بفروشم ولی نتوانستم. سرانجام آن را در سایت eBay عرضه کردم و توانستم آن را بسرعت بفروشم.آن وقت تصمیم گرفتم که مغاز خود را ببندم و کاسبى خود را در eBay ادامه دهم.” James Finnegan “پییر امیدیارشخصى است با استعداد و با پشتکار، و میتواند چندین پروژه را باهم پیش ببرد. او فردیست آرام ولى بسیار متکى به نفس. تلاش امیدیار همیشه براى عرضه ساده و مفید تکنولوژى جدید  براى مردم عادى است.“

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 20:6  توسط محمد  | 

رموز موفقیت

رموز موفقیت


رموز موفقیتدر اینجا به پنج قاعده کلیدی موفقیت تضمینی در تمام صحنه های زندگی اشاره می کنیم. قاعده هایی که اگر به درستی درک شوند، و با همت و پشتکار و سماجت درونی اشخاص پیگیری و اجرا شوند، می توانند موفقیت تضمینی آن اشخاص را در هر حوزه ای از زندگی، باعث شوند:
۱) قاعده اول:
اگر به این نتیجه رسیده ایم که کاری باید انجام شود، پس بدون هیچ بهانه جویی و معطلی و با جدیت، کمر همت ببندیم که آن کار انجام شود.
۲) قاعده دوم:
کاری که باید انجام شود را همین الان انجام بدهیم.
۳) قاعده سوم:
مهم نیست که از کاری که باید انجام شود خوشمان بیاید یا خوشمان نیاید! چون باید انجام شود، پس در هر حالت و روحیه ای که باشیم با جدیت و سرسختی و یکدندگی تمام آن کار را انجام می دهیم.
۴) قاعده چهارم:
وقتی کار انجام شد آرام نمی گیریم و به این می اندیشیم که کار بعدی که باید حتماً انجام شود کدام است.
۵) قاعده پنجم:
سراغ قاعده اول می رویم!
حال یک دقیقه سکوت می کنیم و می گذاریم آنچه با صدای بلند خواندیم،دوباره در وجود ما جاری شود تا برایمان قابل درک شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 20:5  توسط محمد  | 

مطالب قدیمی‌تر