قدرت ذهن برتر مثبت-فکرمثبت-عمل مثبت

نیروی فکر مثبت اگه مایل به ادواج- دایم یا موقت هستیدبه وبسایتsegheh110.blogfa.comمراجعه کنید

فضای محل کارتان را دلپذير کنيد

پیش به سوی نوآوری
 
شرکتي که نوآوری نکند، دير يا زود به دست رقبايش از بازار بيرون رانده می‌شود و چاره‌ای جز شکست نخواهد داشت.
 

روزنامه دنیای اقتصاد:

نوشته سيد کامران باقری، مشاور مديريت نوآوری و مالکيت فکری

شرکتي که نوآوری نکند، دير يا زود به دست رقبايش از بازار بيرون رانده می‌شود و چاره‌ای جز شکست نخواهد داشت.

چگونه می‌توان فرهنگ نوآوری را در شرکت‌ ها جاانداخت


شرکتی هم که بخواهد در مسير نوآوری گام بردارد، بايد تغييراتی در سازمان، فرآيندها و رويه‌های کاری خود اعمال کند. علم مديريت نوآوری به کمک اين شرکت‌های نوآور می‌آيد تا گام‌های خود را با اطمينان و شانس موفقيت بيشتر بردارند؛ اما حرکت شرکت‌ها به سوی نوآوری دارای ابعاد فرهنگی نيز هست که بايد همزمان مورد توجه قرار گيرند.

ايجاد و جاانداختن فرهنگ نوآوری در ميان کارکنان، بخش مهمی از اين فرآيند گذار است. اگر شما هم می‌خواهيد شرکت خود را به سوی نوآوری سوق دهيد و با اين سلاح قدرتمند در بازارهای ايران و سپس ديگر کشورها نفوذ کنيد، به شما پيشنهاد می‌کنم که در کنار تغيير سازمان، فرآيندها و رويه‌ها، به نکات زير برای جاانداختن فرهنگ نوآوری نيز توجه کنید:

 کارکنان خود را توانمند کنيد

نوآوری با کارکنان مقلد و ناتوان شدنی نيست. مراقب باشيد که وارد جزئيات کار کارکنا‌ن و شيوه انجام جزئيات کارها توسط آنها نشويد. فراموش نکنيد که قرار نيست همه نوآوری‌های شرکت را شما انجام دهيد. اين کار شدنی نيست. در عوض کارکنان را آنچنان توانمند کنيد که کارشان را به بهترين شکل انجام دهند. اهداف مشترک تعريف کنيد، مسووليت کارکنان در قبال تحقق آن اهداف را مشخص کنید  سپس آنها را در انجام کارها آزاد بگذاريد. من بارها اين نکته را در فضای کاری اطرافم آزموده‌ام و هميشه از نتيجه راضی بوده‌ام.

چگونه می‌توان فرهنگ نوآوری را در شرکت‌ ها جاانداخت


دادن آزادی عمل به کارکنان خلاق، علاوه‌بر افزايش شانس نوآوری در کارها، رضايت شغلی آنها را نيز به‌شدت افزايش خواهد داد. رعايت اين امر در مورد پژوهشگران و کارکنان دانشی بسيار مهم‌تر است. متاسفانه نظام آموزشی و تحصيلات تکميلی در ايران همچنان به گونه‌ای است که جسارت تغيير و نوآوری را در جوانان تضعيف می‌کند. به همين علت، زحمت شرکت‌های ايرانی در بازگرداندن اين جسارت به کارکنان‌شان نسبت به ديگر کشورها بيشتر است؛ اما شرکت‌هایي که قصد نوآوری دارند، گريزی از اين کار ندارند. نتيجه اين توانمندسازی شما را شگفت‌زده خواهد کرد.

به کارکنان يادآور شويد که کوچک شروع کنند، بسنجند و بياموزند


بيشتر شرکت‌های ايرانی توسط مهندسان تاسيس و اداره می‌شوند. بدنه دانشی بيشتر اين شرکت‌ها هم دانش‌آموخته‌های رشته‌های مهندسی هستند. در سامانه‌های مهندسی، برای رفع اشکلات ابتدا سامانه را از مدار کاری خارج و متوقف می‌کنند، اشکال را برطرف و دوباره آن را به‌کار می‌اندازند.

تعميم اين نوع نگاه و شيوه کاری به فضای نوآوری در شرکت‌ها مهلک است. متاسفانه اين نوع نگاه در شرکت‌های ايرانی بسيار رايج است. بارها يادآور شده‌ام که شرکت‌ها، مجموعه‌ای از سامانه‌های انسانی هستند که رفع اشکال اين سامانه‌ها بايد به آرامی و در حين حرکت انجام شود. بايد فرهنگ انجام تغييرات کوچک، آزمودن آنها، سنجش نتايج و يادگيری از نتايج را در شرکت‌تان ترويج کنيد.

به اشتراک‌گذاری را ترويج و تشويق کنيد

برای نوآور شدن، تا آنجا که می‌توانيد اشتراک‌گذاری در درون شرکت را تقويت کنيد. اشتراک گذاری همه چيز. ايده‌ها، نوشته‌ها، وب‌سايت‌ها و اطلاعات تماس. به اشتراک‌گذاری، جرقه شکل‌گيری ايده‌های جديد است. اين امر در حوزه‌های ميان‌رشته‌ای اهميتی دوچندان می‌يابد. کاری کنيد که مخفی کاری و به اشتراک نگذاشتن ايده‌ها برای کسی منشأ قدرت نشود.

چگونه می‌توان فرهنگ نوآوری را در شرکت‌ ها جاانداخت


برعکس، کارکنان شما بايد دريابند که هرچه بيشتر ايده‌های‌شان را به اشتراک بگذارند، جايگاه‌شان در شرکت مستحکم‌تر و بهتر خواهد شد. متاسفانه نظام آموزشی ايران، فعاليت و پيشرفت انفرادی را تشويق و تحريک می‌کند. بنابراين، نقش شرکت‌ها و فرهنگ سازمانی آنها در ايران بسيار مهم است تا مگر بتوانند بر عادت‌ها و رفتارهای مخفی‌کارانه و تکروی در حوزه نوآوری غالب شوند.   
 
به کارکنان خود مجال زمانی دهيد

اگر بنا باشد کارکنان مدام مشغول کارهای روتين يا رفتن از اين جلسه به آن جلسه باشند، از آنها نبايد انتظار نوآوری داشته باشيد. گاهی لازم است کارکنان از فضای کار روتين روزانه، جلسات رنگارنگ و پاسخ‌دهی به ايميل‌های متعدد فاصله بگيرند تا بتوانند به موضوعات راهبردی، نوآورانه و متفاوت بیندیشند.

اين دقيقا همان کاری است که شرکت‌های نوآور دنيا انجام می‌دهند. برای مثال اين شرکت‌ها به کارکنان دانشگر و پژوهشی خود مجال می‌دهد تا سقف 15 درصد از زمان خود را روی پروژه‌های شخصی خود کار کنند و با ايده‌هايي کلنجار بروند که ‌هيچ ربطی به ماموريت کاری‌شان ندارند. از قضا بسياری از ايده‌های نو و باارزش در اين شرکت‌های نوآور، ريشه در همين مجال تفکر و جست‌وجوی آزاد دارند. کسانی که مدام درگیر کار اجرايي هستند و مدام از اين جلسه به آن جلسه می‌روند، در عمل امکان نوآوری چندانی ندارند (حتی اگر افرادی باهوش و خلاق باشند).

البته هميشه به مديران ارشد شرکت‌ها يادآوری می‌کنم که اين نکته شامل خود آنها هم می‌شود. اين خود مديران هستند که جلسات پشت‌سرهم را می‌سازند. آنها بايد به خودشان هم مجال بدهند. مجالی برای شبکه‌سازی، صحبت با مشتريان (بله مشتريان!)، مطالعه، همکاری و نشستن و فکر کردن. اگر به خود و کارکنانتان مجال زمانی ندهيد، نوآوری بی نوآوری!

به کارکنانتان حق شکست بدهيد

همه ما شکست را تجربه کرده‌ايم. هيچ‌کس نيست که همواره در همه کارهايش موفق بوده باشد. مشکل اينجاست که ما شکست‌های‌مان را مخفی می‌کنيم تا کسی از آنها باخبر نشود. پس اگر همه ما جايزالخطا هستيم بايد به کارکنان‌مان هم اجازه شکست را بدهيم. بگذاريد کارکنانتان بدانند که می‌توانند کارها را متفاوت انجام دهند و ايده‌های جديدشان را بيازمايند. بگذاريد بدانند که محيط برای‌شان امن است و اگر ايده جديدشان آنگونه که فکر می‌کردند پيش نرفت، شما آن را درک می‌کنيد. فراموش نکنيد که برای نوآوری بايد خطر کرد. بايد کارکنانتان برای خطر کردن احساس امنيت کنند.

چگونه می‌توان فرهنگ نوآوری را در شرکت‌ ها جاانداخت


فضای محل کار را دلپذير کنيد

بيشتر فضاهای کاری در شرکت‌های ايرانی سرد و بی‌روحند. ممکن است اين فضاها برای کارهای روتين و اداری خوب باشند، اما خيلی به درد نوآوری نمی‌خورند. شانس ايده پردازی و نوآوری در محيط‌های کاری دلپذير و دوست‌داشتنی، به مراتب بيشتر است. اگر کسب‌وکارتان دانشی و مبتنی بر فناوری پيشرفته است، در دلپذير کردن فضاهای کاری شرکت شک نکنيد!

چگونه می‌توان فرهنگ نوآوری را در شرکت‌ ها جاانداخت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 19:5  توسط محمد  | 

بخشندگی، کلید صندوق گنج!

چگونه می توانیم در جریان زندگی به سهولت ثروتمند شویم؟

آیا کسب ثروت، قاعده و قانون خاصی دارد؟

آیا با بخشش و کمک به سایرین می توان در جاده ی موفقیت با سرعت بیشتری حرکت کرد؟

جواب این سؤالات را در ادامه این مقاله خواهید یافت!

 

 

سیستم باورها

برای ثروتمند شدن بایستی طرز فکر خود را تغییر داد. بایستی سیستم باورها و اعتقادات خود را که از دوران کودکی با باورهای غلط اشباع شده، از نو برنامه ریزی کرد. روش های زیادی برای برنامه ریزی مجدد این سیستم وجود دارد: عبارات تأکیدی مثبت، تجسم، سپاسگزاری و ... . هر آنچه را ذهن باور کند، احتمال وقوع آن در زندگی بالاست. اگر شما به این باور رسیده باشید که در زندگی هیچ گاه ثروتمند نخواهید شد، ایمان دارم که حق با شماست. اگر مسیر موفقیت و پیشرفت در زندگی خود را صاف و هموار می بینید، باز هم حق با شماست. سیستم باورها و اعتقادات خود را تغییر دهید، تا به هر آنچه می خواهید برسید.

 

قوانین ثروت

کسب ثروت مانند هر فرایند دیگری نیاز به دانستن مجموعه ای از قوانین و اصول را دارد.  بخشش یکی از اصول کسب ثروت می باشد. نیل دونالد والش در کتاب گفتگو با خدا پرده از راز ورای این قانون بر می دارد. به گفته وی، زمانی که ما به کسی کمک می کنیم (کمک مادی یا غیرمادی) این پیغام به ذهن ناخودآگاه داده می شود که «من انسان ثروتمند و متمولی هستم، چرا که توانستم به نیازمندی کمک کنم.» و همانگونه که می دانید ذهن ناخودآگاه، غول چراغ جادوی درون می باشد. زمانی که ناخودآگاه انسان به اصل و قاعده ای ایمان و باور پیدا کند، این باور و اصل به زندگی ما در مسیر هماهنگی با اعتقاد و ایمان خود جهت می بخشد. از این رو، ما با کمک های هر چند ناچیز، این باور را در ذهن ناخودآگاه خود نهادینه که:


     1) انسان ثروتمندی هستم و استطاعت کمک به فقیران و نیازمندان را دارم.


     2) در آینده ای نزدیک به ازای این بخشش و کمک چندین برابر معادل آن به زندگی من جاری می شود.

به باور دوم دقت کنید. بعضاً اتفاق می افتد که از کمک و یاری به دیگران امتناع می کنیم. این امر ممکن است به این دلیل باشد که ما باور و ایمان داریم که پول و یا کمک ما هیچ گاه جایگزینی نخواهد داشت، بنابراین تمایلی به بخشش نداریم و می ترسیم که با بخشش و کمک به سایرین از ذخیره ریالی مان کم شود. این باور، در مسیر کسب ثروت و تمول بسیار آسیب رسان می باشد و مانع و سدی در برابر موفقیت مالی ماست. ترجیحاً مبلغی از درآمد ماهیانه خود را برای کمک به نیازمندان در نظر بگیرید، چرا که شما انسان ثروتمند و موفقی هستید.

 

ثروتمندان را تحسین کنید!

تی هارو اکر در کتاب اسرار ذهن ثروتمند به تشریح بسیاری از قوانین ذهنی کسب ثروت می پردازد. وی یکی دیگر از قوانین کسب ثروت را تحسین ثروتمندان جامعه می داند. باید تصور کنید که اگر ثروتمندان را به هر صورت و شکلی بدانید و در عین حال بخواهید خودتان آدم خوبی باشید، هیچ وقت ثروتمند نخواهید شد. به عنوان مثال، اگر شما ثرومتدان را انسان های حقه باز و شریری بدانید و اینکه بخواهید که خود انسان درستکار و صادقی باشید، این پیغام به ذهن ناخودآگاه شما داده می شود که من نمی خواهم «انسان پست و حقه بازی باشم.» و خود این پیام در مسیر ناخودآگاه شما عامل آفرینش دو اتفاق در آینده شما می شود:

                  1) شما با انسان های حقه باز بسیاری در آینده مواجه خواهید شد.


     2) شما از ثروتمند شدن که آن را نتیجه حقه باز و پست بودن می باشد، متنفر خواهید بود.

 ثروتمندی این داستان را از اوایل جوانی خود برایم تعریف کرد. وی از آنجایی که در جوانی فقیر و نادار بود هرگاه در خیابان خودرو گران قیمت و شیک و زیبایی را می دید، آرزو داشت که روزی خود نیز بتواند چنین خودرویی بخرد. بنابراین، صاحب آن خودرو را تحسین می کرد و از خداوند برایش ثروت و خوشبختی بیشتر طلب می نمود. پس از گذشت چند سال، خود نیز توانست خودرو شیک و گران قیمتی بخرد و در عین حال مسیر موفقیت را در پیش گیرد. بنابراین مراقب حسادت باشید که مبادا خودرو موفقیت شما را در جاده موفقیت واژگون کند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 19:3  توسط محمد  | 

شما معمار زندگی خود هستید، می خواهید آن را چگونه بسازید؟

به شرایط موجود کاری نداشته باشید. شکست‌ها و ناکامی‌های گذشته را فراموش کنید. سن و سالتان را هم فراموش کنید. بسیاری از کسانی که دوران شصت و یا هفتاد سالگی را می‌گذرانند حتم دارند که بهترین سال‌های عمرشان هنوز در پیش است. می‌توانیم در هر سن و سالی که باشیم زندگی غنی و سرشاری داشته باشیم. اغلب اوقات رؤیاهای‌ ما سریع‌تر و راحت‌تر از آنچه فکر می‌کنیم تحقق می‌یابند.

وقتی بتوانید برای خود زندگی ایده‌آلی در نظر بگیرید، وقتی بدانید در باقیمانده عمرتان چه هدفی را دنبال می‌کنید هدف‌های کوتاه‌مدت‌تان معنی‌دارتر می‌شوند. صبح‌ها برای اینکه از رختخواب بیرون بیایید دلیلی دارید. می‌دانید که می‌خواهید چه کنید و به کجا برسید. جریان زندگی خود را ترسیم کرده‌اید. برای آینده تان پنداره‌ای در نظر گرفته‌اید.

وقتی اینگونه زندگی‌تان را ترسیم می‌کنید، وقتی صحنه ایده‌آل زندگی‌تان را در نظر مجسم می‌سازید آینده‌تان را شکل می‌دهید؛ زیرا از طریق تجسم خلاق، رؤیای مثبت ذهن نیمه هشیارتان را برنامه‌ریزی می‌کنید. آن را غرق در تصاویری می‌کنید که به احتمال زیاد صورت واقع به خود می‌گیرند. در واقع، شما معمار زندگی خود هستید.

هدف‌های بلند مدت شما نه تنها ایده‌آل شما در زندگی را تعریف می‌کنند، بلکه به خلق و ایجاد آن کمک می‌نمایند. انتخاب‌های متعددی را ساده می‌کنند، انتخاب‌هایی را که در غیر‌این‌صورت می‌توانند بسیار دشوار باشند. وقتی ندانید که می‌خواهید با زندگی خود چه کنید، حتی تصمیم‌گیری راجع به فعالیت‌های روزانه‌تان دشوار می‌شود. در این صورت اینگونه اقدامات بخشی از یک برنامه بزرگ‌تر به حساب نمی‌آیند و به افکار شما معنا نمی‌بخشند.

تهیه و تنظیم برنامه زندگی عملی انگیزه‌بخش است و به موفقیت در تمامی زمینه‌های زندگی کمک می‌کند. با این حال در نظر داشته باشید که باید از انعطاف کافی برخوردار باشید. زندگی ایجاب می‌کند که پیوسته خود را با تغییرات و تحولات تطبیق دهیم. ممکن است نتوانید تحت تأثیر تحولات و تغییراتی که با گذشت زمان اتفاق می‌افتد دقیقاً به آنچه که هم اکنون در نظر دارید صورت واقعیّت ببخشید. ممکن است آینده و شرایط شما در آن به مراتب بهتر از اینکه حالا تصور می‌کنید باشد.

وقتی ذهن ما به خوبی برنامه‌ریزی شود، موقعیت‌هایی که ایجاد می‌شوند به مراتب بهتر از شرایط قبلی هستند. وقتی رشد می‌کنیم و متعالی می‌شویم، امکانات‌مان بیشتر می‌شود و بر توانمندی‌هایمان افزوده می‌گردد. برنامه‌های وسیع‌تری را تدارک می‌بینیم و به رشد و پیشرفت بیشتری فکر می‌کنیم. وقتی تصویر ذهنی بهتری پیدا می‌کنیم موفقیت در زندگی نیز بیشتر می‌شود. در نتیجه خود پیوسته شکوفاتر می‌شویم. به بزرگی و توانگری بیشتری می‌رسیم.

اکنون برنامه‌های سال آینده خود را به دقت ارزیابی کنید و البته آمادگی آن را داشته باشید که با حوادث غیرمترقبه برخورد انعطاف پذیر داشته باشید. در ضمن به استقبال حوادث خوشایند بروید و از فرصت‌هایی که دست می‌دهد به نحو احسن استفاده نمایید. باید تصویر واضح و روشنی از کارهایی که قصد انجامشان را دارید داشته باشید. برنامه سالانه را به برنامه ماهانه و سپس هفتگی تقسیم بندی کنید. اگر برنامه‌ریزی درست انجام گیرد، از شدت نگرانی‌ها می‌کاهد و شما را در راستای تحقق اهداف‌تان به حرکت در‌می‌آورد.

برگرفته از کتاب: چگونه مانند میلیونرها فکر کنیم/ مارک فیشر، مارک آلن

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 19:3  توسط محمد  | 

خالق سرنوشت

 

حضرت علی ابن ابیطالب (ع):
 

مراقب افکارتان باشید که تبدیل به گفتارتان می‌شوند

مراقب گفتارتان باشید که تبدیل به رفتارتان می‌شود

مراقب رفتارتان باشید که تبدیل به عادت می‌شود

مراقب عادات خود باشید که شخصیت شما می‌شود

مراقب شخصیت خود باشید که تبدیل به سرنوشت شما می‌شود.



این حدیث زیبا از حضرت علی (ع) پرده از یکی از بزرگ‌ترین رازهای موجود در این دنیا برمی‌دارد. آینده و سرنوشت شما را افکارتان رقم می‌زنند.

همان‌طور که در حدیث فوق می‌بینید، نطفه‌ی سرنوشت آدمی افکار اوست. تا زمانی که افکار انسان فرصت ابراز وجود نداشته باشند، قدرت چندانی در آفرینش سرنوشت ندارند. زمانی که افکار بر زبان جاری شدند، اولین گام را برای خلق آینده آدمی برداشته می‌شود.

اما آیا یکی دو بار به زبان آوردن افکار تأثیر بسیاری بر سرنوشت خواهد گذاشت؟

جواب منفی است. بیان افکار تا زمانی که همراه با احساس و تکرار نباشد، قدرت چندانی در خلق سرنوشت نخواهد داشت. باید افکار به‌صورت آگاهانه در موقعیت‌های مختلف تکرار شود، آنگاه تکرار در بیان افکار باعث می‌شود که گفتار شما قدرت بیشتری پیدا کرده و به عادت تکامل پیدا کند.

با تکرار مداوم و منظم افکارتان در قالب کلمات شما می‌توانید عادات بد یا خوبی را برای خود ایجاد کنید. رفته‌رفته با گذر زمان عادات در ناخودآگاه شما نفوذ پیدا می‌کنند و در آنجاست که شخصیت شروع به شکل‌گیری می‌کند. در پایان نیز شخصیت شما، آینده و سرنوشت شما را رقم خواهد زد.

پس از افکارتان آگاه باشید و افکار منفی و ناامیدکننده را هرگز بر زبان جاری نسازید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 19:2  توسط محمد  | 

صحبت کردن با خود، دروازه ورود به ناخودآگاه!

تحقیقات اخیر نشان می‌دهند که حرف زدن انسان با خودش، می تواند موفقیت و کارایی شغلی‌اش را بالا ببرد. خانم دکتر ساندا دُلکاس روانشناس و محقق دانشگاه ایلینویز می گوید :

«یالا ساندا، تو می‌تونی این کارو انجام بدی!». من این شعار را هر وقت که در مشکلی گیر کرده‎ام، با خودم تکرار می کنم. برخی اوقات که در کافی شاپ دانشگاه نشسته‌ام و بلند بلند حرف می‌زنم مانند دیوانه‌ها به نظر می‌رسم. اما حالا می‌دانم که کارم بسیار درست بوده، چرا که ثابت کردم من بهترین کار را برای افزایش شانس موفقیتم انجام می‌دادم.

روانشناسان به این کار می‌گویند: با خود حرف زدن (Self-Talking). در حالی که مطالعات قبلی نشان می‌دادند که با خود حرف زدن می‌تواند قدرت اراده را تقویت کرده و به شما کمک می‌کند که در مواقعی که می‌خواهید کارهای مشکل یا مهمی انجام دهید، خودتان را روانشناسی کنید، یا قبل از یک ارایه یا ملاقات مهم اعصابتان را آرامش ببخشید. ما به نکته‌های کلیدی زیر دست یافتیم:

استفاده از « تو» به جای  «من»

استفاده از ضمیر تو- مثل این: «قراره امروز یه سخنرانی فوق العاده داشته باشی!» - بسیار مؤثرتر از استفاده از ضمیر «من» است. در این مطالعه از دانش‌آموزان خواسته شد هنگام تکمیل کار، مشاوره‌هایی که به خودشان می‌دهند را بنویسند. از نیمی از دانش آموزان خواسته شد تا خودشان را «من» در نظر بگیرند و نیمی دیگر از ضمیر دوم شخص یعنی «تو» برای مخاطب قرار دادن خودشان استفاده کنند. دانش‌آموزانی که از «تو» استفاده کرده بودند، نه تنها کار بیشتری انجام داده بودند، بلکه دوست داشتند باز هم وظایف بیشتری به آن‌ها سپرده شود.

چرا حرف زدن با خود به روش دوم شخص، انگیزشی‌تر است؟

دلکاس حدس می‌زند که سودمندی استفاده از ضمیر «تو» به جای «من» در Self-Talking، احتمالاً به شبیه سازی خاطرات کودکی هنگام دریافت حمایت و تشویق والدین و معلم است. او می گوید:

ما اینگونه بزرگ شده‌ایم، با تشویق والدین‌مان و بقیه، با جملاتی مثل: «تو می‌تونی انجامش بدی» یا «تو خیلی خوبی!»

همچنین استفاده از دوم شخص مثل نصیحت‌ها و مشاوره‌هایی است که به دیگران می‌دهیم و وقتی از آن جایگاه صحبت می‌کنیم ممکن است مشاوره‌هایمان بسیار تأثیرگذارتر باشد. وقتی به کس دیگری مشاوره می دهیم، دید بهتری نسبت به موضوع داریم. استفاده از ضمیر «تو»، یعنی با یک دید دیگر، بدون درگیری احساسی، به موضوع نگاه کنیم و از تشویق‌ها و نصیحت‌ها استفاده کنیم. چرا که به گفته ی دکتر دلکاس، «اول شخص معمولاً احساساتی تر است».

صحبت کردن با خود، هنگامی که دیگران وجود ندارند، نوعی پشتیبانی اجتماعی ایجاد می کند.

افرادی که فاقد حمایت اجتماعی از همسالان یا عزیزانشان هستند، می توانند از صحبت کردن با خودشان به روش دوم شخص، مزایای مشابهی دریافت کنند. این نوعی از یک سیستم پشتیبانی اجتماعی است، که نیازی به وجود اشخاص دیگر در آن نیست.

مقایسه بین نقل قول های انگیزشی و صحبت کردن با خود

نقل قول‌های انگیزشی که دور‌تا‌دور میزتان را تزیین کرده‌اند، هم می توانند سودمند باشند؛ اما دلکاس عقیده دارد که صحبت کردن با خود مؤثرتر است. چرا که می‌تواند دقیقاً روی نقطه‌هایی انگشت بگذارد که شما با آن درگیرید. نقاطی که مخصوص شخص شما است و نیازها و علایق را مستقیماً نشانه می‌رود. دلکاس می گوید:

کلماتی که انتخاب می کنید کاملاً شخصی و مربوط به چیزهایی هستند که شما نیاز به شنیدنشان دارید.

شما می توانید بدون اینکه مانند دیوانه‌ها به نظر برسید، خودتان را مشاوره دهید. برای این کار مشاوره‌ها را بنویسید؛ نوشتن آن‌ها می تواند همان‌قدر اثرگذار باشد که آن‌ها را به کلام می‌آورید. به دانش‌آموزانِ تحقیق دلکاس نیز گفته شده بود که مشاوره‌های خود را بنویسند، اما دلکاس عقیده دارد که این تأثیرات باید بیشتر بررسی شوند. تحقیقات بیشتری نیاز است تا مشخص شود حرف زدن با خود به صورت کلامی سودمندتر است یا نوشتاری.

دفعه بعدی که خودتان را در شرایطی دیدید که نیاز به تشویق یا انرژی مضاعف دارید، از اینکه به خودتان بگویید «آفرین! تو می‌تونی انجامش بدی.» به یاد داشته باشید از جملاتی استفاده کنید که در کودکی برای تشویقتان می شنیده‌اید، یا هم اکنون هنگام مشاوره دادن به دیگران استفاده می کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 18:49  توسط محمد  | 

تفاوت افراد ثروتمند با افراد فقیر

http://www.598.ir/files/fa/news/1391/3/24/15996_318.jpg

بله تفاوت در فکر آنهاست

تفاوت فکری آدمهای ثروتمند وآدمهای فقیر

بخشی از مطالب برگرفته از کتاب " اسرار ذهن ثروتمند " می باشد.

در این مبحث کلمه "ثروتمند" و "فقیر" تنها مربوط به زمینه مالی نیست بلکه در تمام ابعاد مربوط به زندگی بشری هست. چه بسیارآدمهایی هستند که ازنظرمالی غنی ولی در سایرابعاد زندگی ضعیف و فقیر هستند. هدف از ثروتمند بودن، داشتن تمام خصوصیات ونکات مثبت در کلیه ابعاد مختلف بشری هست.

 

تفاوت اول:

+ آدمهای ثروتمند معتقدند: من خودم زندگی خودم را می سازم.

- آدمهای فقیرمعتقدند: زندگی برای من تصادفی پیش می آید.

 

تفاوت دوم:

+ آدمهای ثروتمند با هدف برنده شدن بازی می کنند.

- آدمهای فقیر با هدف بازنده نشدن بازی می کنند.

 

تفاوت سوم:

+ افراد ثروتمند تعهد به ثروتمند شدن را دارند.

- افراد فقیر آرزوی ثروتمند شدن را دارند.

 

تفاوت چهارم:

+ ثروتمندان گسترده و بزرگ می اندیشند.

- فقیران محدود و کوچک می اندیشند.

 

تفاوت پنجم:

+ ثروتمندان بر روی فرصتها تمرکز می کنند.

- فقیران بر روی موانع تمرکز دارند.

 

تفاوت ششم:

+ آدمهای ثروتمند افراد ثروتمند و موفق را دوست دارند.

- آدمهای فقیر از ثروتمندان بیزارومتنفر هستند.

 

تفاوت هفتم:

ثروتمندان با آدمهای مثبت و موفق معاشرت می کنند.

فقرا با آدمهای منفی و شکست خورده معاشرت می کنند.

 

تفاوت هشتم:

ثروتمندان مشتاق تبلیغ خود و ارزشهایشان هستند.

فقیران اشتیاق به تبلیغ خود و ارزشهایشان ندارند.

 

تفاوت نهم:

آدمهای ثروتمند مشکلات خود را کوچک و حل شدنی می دانند.

آدمهای فقیر مشکلات خود را بزرگ و حل نشدنی می پندارند.

 

تفاوت دهم:

ثروتمندان گیرنده و درخواست کننده های عالی هستند.

فقرا گیرنده و درخواست کننده های ضعیفی هستند.

 

تفاوت یازدهم:

ثروتمندان ترجیح می دهند تا براساس نتایج و عملکرد پول دریافت کنند.

فقیران ترجیح می دهند تا براساس زمان و مدت پول دریافت کنند.

 

تفاوت دوازدهم:

ثروتمندان به " همه با هم" می اندیشند.

فقیران به" این یا آن " می اندیشند.

 

تفاوت سیزدهم:

ثروتمندان روی ارزش خالص دارایی خود تمرکز می کنند.

فقیران روی درآمد شغلی خودشان تمرکز دارند.

 

تفاوت چهاردهم:

آدمهای ثروتمند پولهایشان را بدرستی اداره و مدیریت می کنند.

آدمهای فقیر پولهایشان را نادرست اداره و مدیریت می کنند.

 

تفاوت پانزدهم:

ثروتمندان کاری می کنند که پول برای آنها کارکند.

فقیران طوری هستند که برای پول کار می کنند.

 

تفاوت شانزدهم:

ثروتمندان برخلاف ترسی که دارند اقدام می کنند.

فقیران به ترس اجازه می دهند که متوقفشان کند.

 

تفاوت هفدهم:

آدمهای ثروتمند همیشه درحال یادگیری و رشد هستند.

آدمهای فقیرفکرمی کنند که همه چیزرا می دانند.

 

اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. وین دایر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 18:36  توسط محمد  | 

سخنان چارلی چاپلین

بزرگ ترين الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد.چارلی چاپلین
 
مردمان روی زمین استوار ، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند .چارلی چاپلین
 
دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید. چارلی چاپلین
 
برهنگی بیماری عصر ماست. چارلی چاپلین
 
حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند. چارلی چاپلین
 
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد ،شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید. چارلی چاپلین
 
فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلمهایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد. چارلی چاپلین
 
درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است . چارلی چاپلین
 
ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو. چارلی چاپلین

 

از دشمن خود یکبار بترس و  از دوست خود هزار بار. چارلی چاپلین

 
خوشبختی فاصله اين بدبختی  تا بدبختی ديگر است. چارلی چاپلین
 
اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود. چارلی چاپلین
 
من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم. چارلی چاپلین
 
نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد. چارلی چاپلین
 
شکست خوردن ناراحتی ندارد.آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد! چارلی چاپلین
 
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص. چارلی چاپلین
 
این یکی از تضادهای زندگی ما است ،که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام میدهد .چارلی چاپلین
 
حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است . چارلی چاپلین
 
انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد. چارلی چاپلین
 
خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست . هیچ چیز به اندازه خودپسندی زنها بنیان خانواده را نابود نکرده است. چارلی چاپلین
 
اگر روزي خيانت ديدي،بدان که قيمتت بالاست .چارلی چاپلین
 
 جملات حکیمانه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 18:50  توسط محمد  | 

جملات مثبت

جملات مثبت


زندگی یعنی :

 

بخند هر چند که غمگیني، ببخش هر چند که مسکینی، فراموش کن هر چند که دلگیری،

 

 " اینگونه بودن زیباست هر چند که آسان نیست "

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 توسط کامیار

 

موفقیت و شكست، معمولاٌ منشا واحدی ندارند.شكست نتیجه خودداری از انجام عملی (مثلاٌ زدن یك تلفن ، رفتن یك كیلومتر راه یا اظھار عشق و محبت) است.ھمان طور كه شكست ، ناشی از یك رشته تصمیمات جزئی است، موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتكار ، پشتكار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است.

امروز چه عمل كوچكی می توانید انجام دھید كه حركتی را در جھت موفقیتھای زندگی به وجود آورد؟

تحقیقات پژوھشگران ، پیوسته نشان داده است كه افرادموفق معمولاٌ به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام كاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر نمی گردند.بر عكس ، اشخاص شكست خورده معمولاٌ دیر تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می كنند .

 

ھر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید ، آنرا رھا نكنید.

نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم خرداد 1390 توسط کامیار
 

 

"شادبودن" یعنی از زندگی خود سپاسگزاری كردن ...

شكرگزاری ازسلامتی، شغل، خانه، غذا یا خانواده‌ای كه عاشق شماست. آیا اگر متوجه شوید كه فقط نود روز از زندگی شما باقی مانده متفاوت عمل نمی‌كردید؟ سرانجام عمر همه یك روز به پایان خواهد رسید. شاید شما حتی نود روز هم وقت نداشته باشید. این را بدانید كه تنها سپاسگزاری است كه شادی و آزادی را برای شما به ارمغان خواهد آورد، نه سرزنش از خود !

 

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 توسط کامیار
 


سختی ها و در نتیجه آن ، تجربه باعث می شود از خوشی های زندگی  بیشتر انرژی بگیریم و برای مقابله با سختی ها کمتر انرژی از دست دهیم .




نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم مرداد 1389 توسط کامیار
 
هیچ چیز مثل زندگی مثبت‌نگرانه نمی‌تواند احساس شادکامی و خوشبختی را در انسان بوجود بیاورد. انسانهایی که احساس خوشبختی می‌کنند افرادی هستند که کمتر با افکار و مسائل منفی سرو کار دارند و اجازه نمی‌دهند بیش از مقدار لازم و طبیعی با مسائل منفی درگیر شوند. با نیمه پر لیوان زندگی می‌کنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزیابی می‌کنند. افکار روزانه آنها حول و حوش مسائل خوب دور می‌زند و با دیدگاهی مثبت کارها و امور زندگی خود را دنبال می‌کنند. آنها کمتر از : نمی‌شود، نمی‌توان و ... استفاده می‌کنند. مثبت‌بینی نیروی انسان و اراده او را در جهت رسیدن به اهداف و خواسته‌هایش تامین می‌کند. علاوه بر همه کارهایی که برای ایجاد شادابی در خود انجام می‌دهید موضوع درآمد و رفاه را فرموش نکنید. به فکر راههای سالمی باشید که درآمدهای شما را افزایش می‌دهند. به این ترتیب راه را بر برخی مشکلات مالی که ممکن است در زندگی داشته باشید ببندید. علاوه بر این با این کار احساس کفایت ، استقلال و خواسته‌های خود را نیز تامین کرده‌اید .
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 توسط کامیار
 
بسیاری از مردم به حالت کنوني خود توجه دارند و مي‌گویند: « من این‌طور هستم. » می‌خواهم به آنان بگویم‌ شما این‌گونه نیستید؛ بلکه این‌گونه بودید! فرض کنیم حساب بانکی شما خالی است‌ یا روابط ‌کاری و خانوادگی‌تان به‌هم ریخته یا شرایط جسمانی و تندرستی شما خوب نيست؛ می‌خواهم جسورانه به شما بگویم‌ این شما نیستید که در چنین وضعی به‌سر ‌می‌برید‌ بلکه این پس‌مانده‌ی فکرها و کارهای پیشین شماست که چنین چیزی را برای‌تان به ارث گذاشته است. ما همیشه وارث آخرین وضعیت فکری و عملی گذشته‌ی خود هستیم. پس زندانی وضعیت کنونی خود نباشید. اگر خود را این‌گونه بنگرید و در چهارچوب محدودیت‌های كنوني تعریف کنید، در آینده نیز جز‌ همین نتیجه‌ها، چیزی نصیب‌تان نخواهد شد.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 توسط کامیار
 
این احساس است که جاذبه را می‌سازد نه فقط تصویرها و فکرها. بسیاری فکر می‌کنند که اگر مثبت باشند یا تصویر چیزهایی را که می‌خواهند، درست کنند، کافی خواهد بود ولي اگر با انجام این‌کار، هنوز احساس آزادی یا شادی نکنند، قدرت جذب را ایجاد نکرده‌اند.

 

{جک كنفيلد}

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 توسط کامیار
 
وقتی هدف بزرگی الهام بخش شما می شود، وقتی طرح بزرگی به میان می آید، اندیشه های شما حد و مرزها را پشت سر می گذارد. ذهن شما به فراسوی محدودیتها می رود، هشیاریتان در همه جهان بسط پیدا میکند و خود را در دنیای جدید عالی و شگفت انگیز می یابید.

 

برگرفته از : www.movafaghiat12.blogfa.com


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم تیر 1389 توسط کامیار
 
در علم خیال پردازی اول بایستی قدرت خیال خود را منظم و مرتب کنید و بدین وسیله این نیروی شگرف وجودتان را متحیر و سرگردان نکنید و به حال خودش رها ننمایید. آگاه باشید که علم و کمال آنچه را که خالص است انتخاب می کند و با ناپاکی ها کاری ندارد. به طور مثال اگر بخواهیم یک ماده ناب شیمیایی تهیه کنیم اول باید همه مواد اضافی آن را تجزیه کنیم و بزداییم.

در علم تخیل نیز بایستی همه نا پاکی های ذهنی را پاک کنیم و به طور مثال هر نوع حس تنفر و  حسادت و ترس و نگرانی را از دل بزداییم و آنچه ما را از رسیدن به یک زندگی خوب و عالی منع می کند از ذهن و روح خود دور نمائیم.

باید از لحاظ ذهنی و روحی در نیازها و خواسته های خود غرق شویم و بگونه ای آنها را مشاهده کنیم که انگار در عالم واقعیت نیز ظاهر شده اند و قابل مشاهده هستند.

 

{ژوزف مورفی}


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم تیر 1389 توسط کامیار
 
تا زمانی که پیام ها و جملات حاکی از فقر ، بیماری، چاقی، افسردگی و ...در ناخود آگاه شما باشند تمام کوشش های شما جهت بدست آوردن ثروت، سلامت، لاغری، شادی و ... بی فایده است چرا که این پیام ها چه بخواهید چه نخواهید صد در صد توسط نا خودآگاه شما اجرا می شوند.

 

دکتر احمدی منش

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم تیر 1389 توسط کامیار
 
امام علی (ع) می فرماید :

« بخشش خداوند به هر کس، به اندازه نیت اوست . »

خداوند قوانین این جهان هستی را وضع کرده و انسان باید این قوانین را کشف کند و از آنها در زندگی خود بهره بگیرید . شاید رسالت ما انسانها کشف این قوانین و استفاده صحیح از آنهاست . اگر دقت کنیم خواهیم دید که اکثر مردم به آنچه که نمی خواهند و نیز چیزهایی که در زندگی شان وجود دارد می اندیشند و بیشتر و بیشتر موارد تکراری و آنچه که نمی خواهند را در پیرامونشان تشدید می کنند و کافی است بدانند که اگر از فقر و بیماری بیزارند نباید در مورد آنها فکر کرده و سخن بگویند بلکه از ثروت و سلامتی سخن گفته و آنها را احساس کنند که سلامتی و ثروت در زندگی شان به واقعیت تبدیل شود.

 

www.raze4fasl.com

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم تیر 1389 توسط کامیار
 
زندگی صحنه تلاش وبالندگی است و لحظه های آن چون رودی ، درگذر است . رودی مواج  كه در تلاطمش، انسان ها ساخته می شوند؛

-حضرت محمد می فر ماید : وقتی خدا برای كسی نیكی خواهد ، ثروتش را در روحش و تقوایش را در قلبش قرار می دهد .

-حضرت محمد می فر ماید :خداوند بنده پرهیزگار، ثروتمند و مهربان را دوست دارد.

-حضرت محمد می فر ماید :خدا رحمت كند كسی را كه مازاد گفتار خود را نگهدارد و مازاد  ثروتخود را خرج كند.

-حضرت محمد می فر ماید : بر 3 كس رحم كنید . عزیزی كه خوار شده ، ثروتمندی كه فقیر گشته ، دانشمندی كه میان جاهلان گمنام مانده است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام خرداد 1389 توسط کامیار
 

به کودکی در خانواده ای واقعا ثروتمند به دنیا می آید دقیق شوید. منظورم از واقعا ثروتمند کسانی‌ هستند که به واسطه کار و تلاش و با تفکر سالم به ثروت رسیدند و نه کسانی‌ که از روشهای میان بر و نادرستی ثروت نصیبشان شده است. کودکان خانواده‌های واقعا ثروتمند چون در محیط زندگی‌ خود تفکرات فقیر ساز و نابود کنند و ثروت خراب کن نمی بینند همانگونه که آفریده شده اند رشد میکنند و در بزرگی‌ شیوه ثروت سازی و توانگر شدن خانواده خود را ادامه می دهند. آنها هیچ تلاش اضافی را برای ثروتمند شدن انجام نمی دهند یا اصلا به خاطر نمی آورند که در این مسیر دچار مشکلی‌ شده باشند. توانگری را بخشی از ذات و نژاد خود میدانند و در آن کوچکترین شک و تردیدی ندارند. اما موازی با آن کودکی را در نظر بگیرید که در خانواده معمولی‌ و ضعیف به دنیا آماده است. او هم مثل کودکان عالم ثروتمند به دنیا می آید اما وقتی‌ یاد می‌گیرد که با کلمات و جملات پدر و مادرش صحبت کند و کمی‌ که بزرگتر شد کتاب بخواند و فیلم ببیند در معرض بمباران هزاران نصیحت ترساننده و فقیر ساز قرار می‌گیرد، داستانهای تکان دهندای که از فقر و نداری برایش تعریف میکنند، قصه هایی که از شاهزاده‌ها و گداها و ندارها و فقیر‌ها می خواند، دعواهایی که در خانواده بر سر ثروت مشاهده می‌کند، جنگ و جدال‌هایی که در جامعه برای کسب پول بیشتر رخ میدهد را مشاهده می‌کند. محدودیت‌ها با قید‌هایی که بر سر راه تلاش و کسب درآمد سبز می شود را مشاهده می‌کند. همه این تفکرات و شیوهای نگرش فقیر ساز باعث می شود که او اصالت و ذات توانگر زمان تود خود را از یاد ببرد و به یکی از فقیر های مشابه اطراف خود تبدیل شود. او برای اینکه فقیر شود باید روش و شیوه جاری زندگی‌ اطراف خود را باور کند، وقتی‌ باور کرد اصلا در درستی‌ آن شک نمی کند و همه چیز را بر اساس معیار های جاری زندگی‌ اطراف خود محک می زند. در نتیجه هرگز برای مبارزه با شیوه غلط فکری و زندگی‌ خود اقدامی نمی کند. او فقیر و کودنی و نا آرامی را می‌پذیرد برای اینکه بر این باور است چاره ا‌ی جز این ندارد. باید سوخت و ساخت و دم نیاورد. اگر غیر از این بود که صدای موزیکش را در دامن آرام طبیعت تا این حد بلند نمی کرد که مایه آزار همه جهان اطراف خود شود. او گمان می‌کند درست ترین کار را دارد انجام میدهد و کسانی‌ که با این شیوه خوشگذرانی و شاد بودن او مخالفت می کنند می خواهند غم و اندوه را در جهان پخش کنند. به راستی‌ چگونه می‌توان به چنین موجودی فهماند که آرامشی که طالبش است گاهی‌ در سکوت و بیصدای وجود دارد.!

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 توسط کامیار
 

بر روی قبر کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است :

کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم.

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم خرداد 1389 توسط کامیار
 

قدرت خیال معجزه می‌کند

 

کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند زیرا از خود هیچ قدرتی ندارند. شما قادر هستید برکت و نعمت و ثروت را در جای که نیست در ذهن تجسم  کنید. موقعی که تفاهم نیست صلح را تصور کنید و یا سلامتی را در موقع مریضی مشاهده نمایید. قدرت خیال هر چیزی را در بر دارد و سرمایه و نعمت و زیبای و خوشی‌ و خلاصه هر چیزی که در این جهان وجود دارد در دست اوست.

{ژوزف مورفی}

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389 توسط کامیار
 

ای فقر، چه بسا کودکانی زیبا و باهوش و با استعداد که در آغوش تو، به خاطره فراهم نبودن رشد و شکوفایی استعدادشان ، به ورطه فنا افتاده‌اند. چه بسیار آشیانه‌ها که با عشق بنا نها شده اند و گردباد سیاه و توفنده تو آنها را به باد داد. بس است دیگر نمی‌خواهم به تو بیندیشم و افکارم را با تو سیاه کنم. من هیچ گاه به جاده ای که مرا به آن میخوانی‌ نخواهم آمد زیرا راه من از تو جداست. من زندگی‌‌ام را در مسیر کامل پیش می برم. همان مسیری که در آن جایی برای تو وجود ندارد. بدان که من جلوه ای از وجود خدا هستم، همان خدایی که مظهر عشق است و مرا عاشقانه دوست دارد، همان خدای که مرا جانشین خود در زمین آفرید، پس چگونه ممکن است خدای بی همتا، که کلید گنج‌های نهان و ثروت‌های بیکران در دست اوست، فقیر باشد؟ آری من از روز ازل، وارث زمین و خداوند زمان بودم. منم که فکر می‌کنم و خلق می‌کنم. کافی‌ است بگویم که چه می‌خواهم، کافی‌ است به کائنات، فرمان دهم و به روح هستی‌ پیام بفرستم و برای تحققش تلاش کنم.

 

{دکتر آزمندیان}

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 توسط کامیار
 

باد می وزد ...

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است ...

تصمیم با تو است ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده ...

تصمیم با تو است ، میتوانی بگوئی مشکل بزرگ دارم  یا به مشکل بگویی من یه خدای بزرگ دارم ...

 

"تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش"

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 توسط کامیار
 
هر پیشامد و حادثه و تجربه این جهان بر اساس قاعده و نظم هستی‌ است و به بیان دیگر بر پایه قانون علت و معلول است ، حتی قانون بی‌ نیازی نیز تابع قانون ایمان و یقین است. قانون زندگی‌ نیز قانون ایمان و اعتقاد است. یقین داشتن و پذیرفتن صادقانه مسئله ‌ای به عنوان واقعیت است.

اگر به فراوانی و آسایش و نعمت یک زندگی‌ با نشاط و مملو از موفقیت اعتقاد داشته و پیوسته منتظر سلامت و رشد و آسایش باشیم ، به این طریق هر چه بخواهیم کسب می‌کنیم.

در اصل اعتقاد وپذیرش انسان است که حد فصل میان نداری ، دارایی ، بد بختی ، خوشبختی‌ ، پیروزی و بیماری را معین می‌کند. به هر صورت این قاعد الهی را نبایستی نادیده گرفت که گفتند :

 

" هر طور فکر کنی‌ همانطور میشود."

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم خرداد 1389 توسط کامیار
 
" زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد "

 

  وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.



{چارلی چاپلین}
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم خرداد 1389 توسط کامیار
 
نعمت‌ها را به‌سوي خود جذب كن!

يگانه دليل آن‌كه بسياري از مردم به ميزان كافي پول ندارند، آن است كه با افكارشان، راه پول را به‌سوي خود مي‌بندند! هر نوع فكر، احساس يا هيجان منفي، سد راه رسيدن چيزهاي خوب، از‌جمله پول به ‌سوي شما مي‌شود. بر‌خلاف انتظار، موضوع اين نيست كه كائنات از دادن پول به شما دريغ مي‌كند، پول موردنياز شما به ‌وفور در كائنات موجود است ولي ناپيدا‌ست. اگر می‌بينيد دست‌تان خالي است، براي آن است كه خود، مانع رسيدن جريان پول به‌ سوي خودتان شده‌ايد و اين كار را هم با افكارتان انجام داده‌ايد! بايد سمت و سوي افكارتان را از « نداشتن » به « داشتن » برگردانيد و تا آن‌جا كه مي‌توانيد، به دارايي و توانگري بينديشيد.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 توسط کامیار
 

نظرتان در مورد اين موضوع که مي‌خواهم بيان کنم، چيست؟

" يك درصد از مردم در حدود نود و شش درصد كل پول جهان را در اختيار دارند."

آيا فكر مي‌كنيد اين مسئله تصادفي و اتفاقي ‌است ؟ اين عده اندك به هر‌حال چيزي را مي‌دانند. آن‌ها اين ”راز “ را مي‌دانند و اكنون مي‌خواهيم شما را با اين راز آشنا كنيم.

افرادي كه ثروت را به زندگي‌هاي خود سرازير كرده‌اند، از راز استفاده كرده‌اند، چه خودشان به اين مسئله واقف بوده‌اند و چه نبوده‌اند. آن‌ها همواره افكاري در مورد ثروت فراواني در ذهنشان بوده است و اجازه نمي‌دادند افكاري بر‌خلاف اين وارد ذهنشان شود. به غير از ثروت هيچ چيز ديگري در ذهنشان نيست. چه آن‌ها از اين مسئله آگاه باشند يا نباشند، به‌خاطر اين‌كه افكار غالب ذهنشان در مورد ثروت است، پس ثروت به آن‌ها روي مي‌آورد. قانون جذب نيز اين‌گونه عمل مي‌کند.

مثالي مي‌زنم تا نحوه كار راز و قانون جذب را نشان دهم:

شايد افرادي را مي‌شناسيد كه پول زيادي بدست آوردند و پس از مدتي همه آن‌را از دست دادند و دوباره ظرف مدت كوتاهي آن‌را بدست آوردند. چه اتفاقي افتاده بود ؟ چه آن‌ها مي‌دانستند يا نمي‌دانستند، افكار غالبشان اين ثروت را برايشان به ارمغان آورده بود؛ سپس آن‌ها اجازه مي‌دادند افكاري در ارتباط با ترس به‌خاطر از دست دادن اين ثروت به ذهنشان راه يابد. همين مسئله باعث شد افكار ترس به‌خاطر از دست دادن ثروت تبديل به افكار غالبشان شود. به اين ترتيب آن‌ها به جاي اين‌كه در مورد ثروت فكر كنند، در مورد از دست دادن آن فكر كرده‌اند و به همين دليل همه آن‌را از دست داده‌اند. به محض از دست دادن اين ثروت، ترس آن‌ها نيز از بين رفته است چون چيزي براي از دست دادن نداشتند. همين مسئله باعث بازگشت دوباره افكار مرتبط با ثروت به ذهنشان و غالب شدن اين افكار شده است. در نتيجه ثروتشان بازگشته است.

اين قانون به افكارتان بستگي دارد. افكارتان هر‌چه باشند، قانون جذب، کار خود را مي‌کند.

چيزهاي مشابه همديگر را جذب مي‌كنند.

باب پروكتر از راز مي گويد :

افراد هوشمند هميشه اين موضوع را مي‌دانسته‌اند. مي‌توانيد به مردم بابل باستان نگاه كنيد. آن‌ها هميشه اين راز را مي‌دانسته‌اند. مردم بابل تنها يكي از اين نمونه‌ها است.

مردم بابل باستان و موفقيت بزرگ آن‌ها توسط محققان ثبت شده است. آن‌ها كساني هستند كه يكي از عجايب هفت‌گانه يعني باغ‌هاي معلق بابل را ساختند. آن‌ها با درك و به‌كارگيري قوانين كائنات، يكي از ثروتمندترين نسل‌هاي تاريخ شدند.

 

{باب پروكتر}

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 توسط کامیار
 

اگه برای پول و ثروتمند شدن ارزش زیادی قائل نیستید به احتمال زیاد به آن نمی رسید. اگر ثروت را بجویید، آن هم به جستجوی شما می پردازد. اگر درونتان هیچ اشتیاق پر سوز و گدازی برای کسب ثروت ندارید، در اطراف شما هیچ ثروتی پدیدار نمی شود. داشتن هدف مشخص برای کسب ثروت امری ضروری و اساسی جهت رسیدن به آن است. {دکتر دمارتینی}

اگر شما هم ثروت می خواهید، باید از اعماق قلب و وجود خود تصمیم بگیرید در زندگی خود ثروت داشته باشید...بدون اینکه نگران باشید آیا امکان پذیر هست ها نه؟!

 

پس هدف خود را مشخص کنید :

تا سال.........درآمد و ثروت خالص من...........تومان خواهد بود.

سال بعد حداقل..........تومان به دست خواهم آورد.

هر ماه مبلغ.........سرمایه گذاری و پس انداز خواهم کرد.

عادت جدید امور مالی ام که از هم اکنون آغاز می شود این است که......... .

برای اینکه قرض هایم را بدهم؛ می خواهم........ .

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 توسط کامیار
 

رازی روانشناسانه در مورد پول وجود دارد که اکثر مردم چیزی از آن نمی دانند. به همین علت است که اکثر مردم هرگز از لحاظ مالی موفق نمی شوند. پول نداشتن مسئله نیست ! این صرفا نشانه ای از آنچه در درون شما می گذرد.

 

{تی.هارواکر}

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 توسط کامیار
 

برای کسب ثروت دانشی وجود دارد، و آن دانشی دقیق است. مثل جبر و ریاضی. قوانین خاصی وجود دارد که بر روند کسب ثروت حاکم است و وقتی کسی این قوانین را یاد بگیرد و از آن ها پیروی کند ، طبق ریاضیات مطمئنا ثروتمند خواهد شد.

 

{والاس.دی.واتلر}

نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم خرداد 1389 توسط کامیار
 
"هر آنچه را که واقعا از ته قلب باور دارید ، در زندگیتان به واقعیت می پیوندد ."


هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو : دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم خرداد 1389 توسط کامیار
 


اجازه ندهید پرنده ی اندیشه ی شما بر روی شاخسارهای فقر و نداری لانه کند. به ثروت هایی که می توانید بدست آورید بیندیشید. زیرا این اندیشه های ثروت طلبانه اند که ثروت می آفرینند.

 

{دکتر آزمندیان}

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389 توسط کامیار
 
جمع آوري پول موجب مي شود که پول بيشتري به سوي شما جذب شود.

در حين جمع آوري پول ، تفکر مثبت در مورد آن شما را تبديل به چيزي شبيه آهن ربا مي کند، با اين تفاوت که شما پول را به سوي خود جذب مي کنيد.

برایان تریسی

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389 توسط کامیار
 

« حق شما از زندگی »

 

شما به دنیا آمده ای تا مقامتان را در جهان هستی بیابید و قدرت و استعدادتان را به دیگران نشان دهید و مفید باشید. شما در این دنیایید تا در همه زمینه ها چه جسمی، چه ذهنی و چه روحی شکوفا شوید.چشم بصیرت پیدا کنید و قشنگیهای دنیا را ببینید و بفهمید که زندگی چه زیباست و این مطلب را دریابید که حقتان از زندگی، آرامش و آسودگی و رفاه و آزادی است و بهره مند شدن از نعمتهای بی دریغ پروردگار.

{ژوزف مورفی}

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 توسط کامیار
 

گامهای دستیابی به شانس و ثروت

از دارائی های خود بهره بگریم

 

ما به این جهان آمده ایم تا زندگی آرام و آسوده ای داشته باشیم و این مطلب را بفهمیم که همه دارائی ها و سرمایه ها ، چه روحی و چه معنوی و چه مادی نعمت خداست که می توان از آنها استفاده کرد. "خدایی که بخشاینده است و می دهد و انسانی که می گیرد." خدایی که در نهاد آدمی است، مخزنی است از دارائی و توانی که در دست هر شخص قرار دارد.

با درکی که از قوانین ذهن و فکر پیدا می کنیم می توانیم از این نیروی بی اندازه بهره بگیریم و زندگی را به میل خود در راحتی و فخر و وفور نعمت بگذاریم.

{ژوزف مورفی}


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 19:11  توسط محمد  | 

اگر فرزند دانش آموز دارید خواندن این مطلب را از دست ندهید

والدین و مدرسه: دانه‌هایی برای شکفتن و زخمهایی برای ماندن

 

آنچه در پاراگراف های مختلف این نوشتار آمده، خلاصه ای از چندین تحقیق علمی در دنیاست؛ به عنوان مثال بند مربوط به تشویق دانش اموزان بر اساس هوش و تلاش ، مربوط به دانشگاه استنفورد است.
توجه: آنچه در پاراگراف های مختلف این نوشتار آمده، خلاصه ای از چندین تحقیق علمی در دنیاست.
به عنوان مثال بند مربوط به تشویق دانش اموزان بر اساس هوش و تلاش ، مربوط به دانشگاه استنفورد است که تصویر صفحات منتشر شده، در این لینک قابل رؤیت است.


عصرایران ؛ محمدرضا شعبانعلی -
نخستین روز سال تحصیلی، خاطره‌ مشترک همه ماست. این روزها، با شادی و لبخند، خاطرات نخستین روزهای مدرسه‌ خودمان را مرور می‌کنیم. اما، اگر کمی فکر کنیم به خاطر می آوریم که آخرین روزهای تابستان، برای بسیاری از ما، آرام و غم‌انگیز بود. چیزی شبیه غروب جمعه‌ها.

احساسی که نسبت به روزهای شروع سال تحصیلی داشتیم و داریم، می‌گذرد. تلخ یا شیرین، در طول زندگی آنقدر شروعها و پایان‌های مهم را تجربه می‌کنیم، که کمتر فرصتی برای به یاد آوردن آن روزها، باقی می‌ماند. اما، آنچه در طول سال تحصیلی روی داده است، برخوردهایی که پدر و مادر و معلم، با ما داشته‌اند، فراموش نمی‌شوند. حتی اگر در ذهن هوشیار ما، باقی نمانند، در ناخودآگاه ما، می‌مانند.
 
رفتارهای خوب، همچون دانه‌ای، جوانه‌ می‌زنند و در سالهای بعد رشد می‌کنند و رفتارهای نادرست،‌ زخم‌هایی به جان ما می‌زنند که اگر در ظاهر، التیام هم بیابد، جای آن را گاه تا پایان زندگی، می‌توان در رفتارها و تصمیم‌هایمان مشاهده کرد.
 
آنچه در اینجا می‌آید، حرف‌های جدیدی نیست. بیشتر از جنس «ذکر» است. بعضی‌ حرف‌ها را باید بارها و بارها گفت و یادآوری کرد. آنقدر زیاد که جدی گرفته شود و اجرا شود. حتی وقتی هم اجرا شد، باید گفت و تکرار کرد، تا اهمیت آنها هرگز به فراموشی سپرده نشود.
 
کاش به فرزندانمان بیاموزیم که شاگرد دوم بودن، چقدر می‌تواند از شاگرد اول بودن، ارزان‌تر باشد. به آنها بگوییم که شاگرد اول بودن از شاگرد دوم بودن بهتر است، اما در تصمیم‌گیری و انتخاب و برنامه‌ریزی برای زندگی، فقط «بهتر» بودن مهم نیست. هزینه‌ی مناسب کردن هم مهم‌ است. اگر پنج ساعت درس خواندن در هفته به نمره‌ی ۱۵ و ده ساعت درس خواندن به نمره‌ی ۱۸ منتهی شود. شاید برای ۱۹ گرفتن بیست ساعت وقت لازم باشد و برای ۲۰ گرفتن چهل ساعت. وقتی که فرزند خود را وادار می‌کنیم که برای ۲۰ تلاش کند و توضیح می‌دهیم که ۱۹ برای تو خوب نیست، به او می‌آموزیم که نصف عمر مفید خود را «صرف بازی رقابت» کند.
 
او بزرگ می‌شود و به خاطر می‌سپارد که دوم بودن خوب نیست. «معاون شرکت» بودن خوب نیست و او باید «مدیر شرکت» باشد. از موقعیت خوب خود، ناراضی می‌شود. او خوب به خاطر دارد که شما تایید کرده‌اید که بیشتر وقت گذاشتن و اول شدن،‌ به همه‌ی سختي‌ها و محرومیتها می‌ارزد و او این بار،‌ همسر و فرزندانش را از حضور خودش در خانه محروم می‌کند. زود می‌رود و دیر بازمی‌گردد.
 
در بین دوستانش، او بهترین خانه یا بهترین ماشین را ندارد و باز یاد شما می‌افتد که اول بودن، به هر قیمتی می‌ارزد. پس به سراغ رشوه و فساد می‌رود. چون در کارنامه‌ شغلی‌اش هم، رتبه‌ی نخست و نمره‌ی بیست را می‌خواهد.
 
نگویید که ما گفتیم بیست اما نه به هر قیمتی. گرفتن فرصت بازی و شادی و استراحت و رشد و یادگیری و محدود کردن افق دید فرزندان به صفحه‌ی کتاب، بالاترین قیمتی است که در آن سن، می‌توانستند پرداخت کنند و خوب به خاطر می‌سپارند که اول بودن، به هر قیمتی می‌ارزد.
 
کاش وقتی فرزندمان نمره‌ی هفده را به خانه آورد، به جای اینکه بگوییم بقیه چند شدند و معدل کلاس چند بود، بپرسیم در آزمون قبلی، نمره‌ات چند شده بود؟ وقتی که یاد گرفت، معدل پایین کلاس می‌تواند توجیهی برای نمره‌ی پایین او باشد، در بزرگسالی نیز، رفتارهای نادرست بزرگ دیگران را بهانه‌ای برای رفتارهای نادرست کوچک خود خواهد کرد. او یاد می‌گیرد که وقتی دروغ گفت، در توجیهش بگوید: دیگران هم دروغ می‌گویند. بیشتر از من. او این نحوه استدلال را از ما آموخته است. اما وقتی می‌پرسیم،‌ نمره‌ی قبلی‌ات چند بود، می‌آموزد که هر کس با گذشته‌ی خودش مقایسه می شود. او مسیر رشد و پیشرفت را طی خواهد کرد،‌ بی آنکه جلوتر بودن دیگران، بی‌انگیزه‌اش کند و عقب ماندن اطرافیان،‌ در دلش شادی نهانی ایجاد کند.
 
کاش هرگز از هوش خوب او نگوییم. از تلاش زیادش بگوییم. اگر از هوشش گفتیم،‌ دیر یا زود، با هر شکست یا اشتباه، باور خود را به هوش بالایش و به حرف‌های ما از دست خواهد داد. زندگی جایی نیست که شکست یا اشتباه، اجتناب پذیر باشد. اما وقتی از تلاش زیادش گفتیم، اگر هم شکست یا اشتباه کرد، باورش را به خودش از دست نمی‌دهد. بلکه تصمیم می‌گیرد که بهتر و بیشتر تلاش کند. هر شکستی او را محکم‌تر و پرتلاش‌تر خواهد کرد. ضمن اینکه به تدریج خواهد آموخت، که چیزی باعث افتخار است که برای تلاشش،‌ زحمت کشیده باشد. نه چیزی که با آن، به دنیا آمده باشد.
 
کاش وقتی او به خانه آمد و گفت بالاترین نمره را به دست آورده و خیلی‌ها،‌ در امتحان حتی نمره‌ی قبولی نگرفتند، به جای لبخند و تشویق، بپرسیم: چه شد که قبول نشدند؟ تو هیچ کاری نمی‌توانستی بکنی که نمره‌ی بهتری بگیرند؟ تا او بیاموزد که لذت و افتخار، زمانی معنا دارد که دیگرانی هم باشند که کمابیش در آن شریک شوند. او باید یاد بگیرد که در آینده هم، زمانی از خودرو گرانقیمت خود لذت ببرد، که دیگران، یک خودرو متوسط در اختیار داشته باشند. او باید یاد بگیرد که هیچ کس از متوسط اطرافیانش چندان فراتر نمی‌رود و دانش‌آموزی که معدلش با میانگین کلاس، فاصله‌ی بسیار دارد، یا طرد خواهد شد، یا تنبل.
 
کاش به خاطر داشته باشیم، که مدرسه، در اولویت نخست، تمرین حضور در جامعه است و نه فرصتی برای کسب نمره و مدرک. مهم نیست که معلم به او نمره‌ی درستی داده یا نه. حتی مهم نیست که حقش بیشتر بوده یا کمتر. مهم آموختن این است که چگونه برای گرفتن چیزی که باور دارد حق اوست صحبت می‌کند. مهم این است که یاد بگیرد بین سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن از همان نقطه، آغاز می‌شود... .

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 18:56  توسط محمد  | 

پدرها و مادرها! این دو اصل "بسیار بسیار ساده" را به خاطر بسپارید

تصور کنید برای تولد همسرتان ، یک خودروی آخرین مدل خریده اید اما وقتی ماشین را به او نشان می دهید ، او اصلاً نگاهش هم نمی کند و حتی یک تشکر خشک و خالی هم بر زبان نمی آورد.

خانواده ایرانی ؛ محمدسعید روزبه - اگر پدر یا مادر هستید و البته اگر دغدغه تربیت بهتر فرزندتان را دارید - لابد دارید که روی این عنوان کلیک کرده اید-  قبل از آن که چیزی زیادی درباره تربیت فرزندان یاد بگیرید ، این دو اصل را به عنوان زیر ساخت های راهبردی و قانون اساسی فرزند پروری مد نظر قرار دهید و بدانید که اگر این دو اصل "بسیار بسیار ساده" را رعایت نکنید، بقیه اصول تربیتی ، بر روی بنیانی از خاک سست بنا نهاده می شوند.پدرها و مادرها! این دو اصل

اصل اول: فرزندتان را تشویق کنید

خیلی کارها هست که برای شما عادی جلوه می کند، مانند نقاشی کج و معوجی که فرزندتان می کشد و حتی به شما نشانش نمی دهد، یا قاشقی را که روی فرش افتاده بر می دارد و به آشپزخانه می برد، یا زمانی که کودک تان خواندن کتاب قصه اش را تمام می کند، یا وقتی که سر وقت به رختخواب می رود و ... .

یادتان باشد که این کارها برای شما ، عادی است اما برای فرزندتان هر کدام از این کارها، اهمیت ویژه ای دارد. به خاطر همین اهمیت ویژه است که آنها حتی اگر بر زبان نیاورند، منتظر می مانند تا واکنش ایجابی والدین خود را ببینند.
در چنین مواقعی، "تشویق" مهم ترین و بهترین کاری است که می توانید بکنید. بی اعتنایی، به کودکان ، اعتماد به نفس را در آنها می کشد.

تصور کنید که شما برای تولد همسرتان ، یک خودروی آخرین مدل خریده اید تا او را سورپرایز کنید اما وقتی ماشین را به او نشان می دهید ، او اصلاً نگاهش هم نمی کند و حتی یک تشکر خشک و خالی هم بر زبان نمی آورد. حتماً ناراحت خواهید شد.
کارهایی که بچه ها می کنند ، در نظر خودشان ، مثل همین خودرویی هستند که شما برای همسرتان خریده اید و انتظار خوشحالی و تشکرش را دارید. این مثال را به یاد داشته باشید.

اصل دوم: بچه ها را مقایسه نکنید

اگر خدای ناکرده ، کسی سوار بر ماشین های غلتک که برای صاف کردن راه ها به کار می رود بشود و از روی فرزند شما رد شود، چه چیزی از جسم او باقی می ماند؟
مقایسه فرزندتان با دیگران، دقیقاً همین کار را با روح و روان او می کند. جملاتی مانند این که فلان بچه درسش از تو بهتر است ، فلانی قدش بلند تر است ، فلانی به حرف مادرش گوش می کند اما تو ... همان غلتک هایی هستند که بی آن که بخواهید بر روی روح و روان فرزندتان می رانید و نابودش می کنید.

فرزندتان را فقط با خودش مقایسه کنید نه با دیگران. به جای این که بگویید نمره تو پایین تز از نمره همکلاسی ات هست ، باید نمره فعلی اش را با نمره قبلی خودش مقایسه کنید، اگر نمره بالاتری گرفته تشویقش کنید(اصل اول) و اگر نمره پایین تری گرفته ، نه مانند یک بازجوی بی رحم که مانند یک پزشک درمانگر، به او بگویید: بیا بررسی کنیم که علت این مشکل چیست و با هم بر طرفش کنیم. در این صورت شاید جملات بعدی تان این باشد: آهان! شب قبل از امتحان، مهمان داشتیم و تو دیر خوابیدی، پس بهتر است از این به بعد دیر نخوابی ، موافقی؟ ... دفعه قبل ، یک بار درسی که باید امتحان می دادی را خواندی، شاید بهتر باشد از این به بعد دو بار بخوانی تا مرور هم بشود و ... .

هر چند تربیت فرزند، هزاران درس و نکته دارد ولی عجالتاً با رعایت همین دو مورد ، خواهید دید چه اتفاقات خوبی برای فرزندتان رخ می دهد.
در این باره باز هم در "خانواده ایرانی" خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 18:51  توسط محمد  | 

مطالب قدیمی‌تر