قدرت ذهن برتر مثبت-فکرمثبت-عمل مثبت

نیروی فکر مثبت اگه مایل به ادواج- دایم یا موقت هستیدبه وبسایتsegheh110.blogfa.comمراجعه کنید

پند مثبت

سلامٌ علیه یَوْمَ یَموُتُ
• خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است (حافظ)
مرغ باغ ملکوت را چه به خاک نشینی؟ سبک‌بالان شیدای حریم حرم را چه به آسودگی؟ وقتی که مستغرق در جلوه دوست در نیاز و راز و نمازی و همه لذایذ و حلاوت‌های عالم را به لحظه‌ای از لحظات ذکر یار، نفروشی، آن‌سان خواهی شد که ایشان شد؛ غرق در محبت و معرفت و پربهجت، چون وارستگان بار یافته در کهکشان؛ همانانی که به مقام بی‌انتهای انقطاع از غیر و کمال انفصال از ذیل رسیده‌اند و در سدرة المنتهی، در صدر هستی، هم‌نشین یار شده‌اند. از چیست این؛ جز آن‌که خطاب «و لَهَدَیْناهُم صِراطاً مستَقیماً» (نساء/۶۸) قرار گرفته‌اند و به کلام و فرمان حق دل سپرده که فرمود: «مُوتوا قَبْلَ اَنْ تَموُتوا» (حدیث قدسی)
راه یافته در حلقه و زمره پر جذبه نور را که اشتیاق و اختیاری نیست تا دل در گرو دیگری نهد. می‌میراند تعلق را و می‌شوید دل را از هر آنچه غیر حقیقت است تا جَلَوه‌ای شود از جلوات حضرت‌ عشق و آینه‌ای برای رؤیت عظمت جلّ و عَلی. می‌رویاند وجود خویش را در ترنّم اشک و اشتیاق و شیدایی و زنده می‌شود دلش به عشق؛ چونان زندگانی که حیات طیّبه قرآنی و عرفانی را یافته‌اند. اینان را چه به مرگ، که زنده‌ترین زندگان زندگانی ابدی‌اند.
خدا را مهلتی ای پیر همیشه نوشان از می عشق! اندکی آهسته‌تر که از وجودت گوهری هنوز نگرفته این دل ما! اندکی تأمل که جان‌ها تازه مدهوش است از نگاه پر شراره‌ات! اگر چه سکونت کوی دوست را نتوان فروخت به دنیایی، ولیک چه بسیارند دلدادگانت که حق حیات معنوی بر آنان داری. حیات بخش بودی بر مردگانی چون ما؛ چونان که دم مسیحایی حضرت روح الله (س) ساکنان سرکوی دوست را حیاتی جاودانه بخشید تا قیام و قیامت؛ تا ابد! زنده بودی و زنده ساختی، آن سان که در لحظه عروجت باران بهاری، جوانه بر خاک مرده می‌رویاند. واژه‌ها کوچکتر از آنند که وصف تو بگویند. جمله‌ها نارساتر از وصف بلندای وجودت. به کدام حرف و واژه بسنده کنیم: «منوّر ایمان»، «اسوه پارسایی»، «زنده به عشق»، «مستغرق در صحبت یار»، «همنشین ماه و مهر»، «پرچم هدایت»، «مناره تقوا»، «کوه استوار عرفان»، «بنده نیکوکار»، «عبد صالح»، «استاد کامل»، «ثروتمندترین ابر مرد معنوی جهان»، «دارنده ردای مرگ اختیاری». به کدام واژه تو را بخوانیم که هر واژه را مردان صالحی بر تو نهاده‌اند که خود از پیوستگان به وادی گمنامی و بی‌نشانی‌اند. از باریافتگان در تحت قبای ربّ الارباب که فرمود: «اولیائی تَحْتُ قَبایی لا یَعرِفُهم غَیری» (حدیث قدسی) از جمله «فِی السّماءِ مَعْروفون وَ فِی الاَرضِ مَجْهولون». (نهج البلاغه) ما را چه به ره‌یافتن در حضیرة قدسی آسمانیان! سخن ناگویا و خامه در خود شکافته است، از بیان ذرّه‌ای از بیکرانی ژرفای وجود پر بهجت ایشان.
• آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند (حافظ)
به مسجد فاطمیه (س) معروف به «خانوم» که می‌رسیدی، هر صبح و شام و در هر وعده ایستادن به نیاز و نماز، صف در صف، کسانی را می‌یافتی که در پی قدقامت او، دل به آسمان می‌سپردند. قنوت و رکوع و سجود و تکبیر و قیام بود که در سبد سبد بهشتی، به دست و بال فرشتگان تا به عرش می‌رسید. درست پانزده سال پیش بود و در فصل پر حرارت تابستان قم. نوجوانی که در اوج رسیدن به مدارج علمی و معرفتی حوزه‌ها آرزوها داشت. نماز که پایان یافت پیر دلربایی از محراب برخاست که با چشمانش دل می‌ربود. جادوی نگاهی که در جایی نمی‌یافتی، جز به جمع واصلان حق. از باب طلب خیر به کلام عشق می‌خواستم بدانم که سر در گرو سربازی امام غایب (عج) نهم یا خیر؟ با اشاراتی سریع، کریمه‌ای از صحیفه الهی را باز فرمود و با همان قامت تکیه داده بر کنارة محراب، سر و دست به پائین تکان دادند؛ آن هم دو بار و این یعنی بسیار خوب، با تأکید. به هنگام استخاره با هیچ کسی سخن نمی‌گفت. تنها با اشاره دست و چشم و ابرو، سخنانی می‌فرمود که هزاران جمله در خود داشت.
• هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود (حافظ)
سالی نگذشته بود که به اشارت و رهنمود او در طلب علم دین گام نهاده بودم. درست چهار ماه گذشته از بهار ۱۳۷۴ در نخستین روزهای تیر ماه و گرمای سخت عصر جمعه قم، کمتر کسی را در کوچه و خیابان می‌یافتی و من که از بحث صمدیه، باز می‌گشتم، از مدرسه به سمت کوچه ارک راهی بودم. از کوچه ارک که پای در خیابان ارم گذاشتم، ایشان بود و در کنارشان طلبه‌ای که می‌شناختمش. هر دو وارد کوچه ارک شدند و من نیز به آنان پیوستم. تنهای تنها و در خلوتی سه نفره. طلبه پرسش‌هایش را گفت و پاسخی شنفت و رفت. و من ماندم و وجود نورانی مردی که تصور تنها بودن با او را هیچ‌گاه نداشتم. سرشار بودم از شوق؛ آن‌چنان که به طرب آمده باشم. گویا سال‌ها بود که می‌شناسدم. همچون پدری مهربان، سرشار از تبسم و مهر و صمیمیت، عصا به دست، عمامه‌ای ساده، لباسی تمیز و قدیمی و شالی بافتنی بر کمر بسته، آهسته می‌رفت. سخنم را کامل می‌شنید و چون سخن می‌گفت به رسم ادب می‌ایستاد و پاسخ را می‌فرمود.
پرسیدم: «حضرت استاد! کسب و علم و معرفت آن‌چنان هم که می‌گویند، آسان و کوتاه نیست. چه باید کرد؟» تبسّم فرمود و گفت: «عزیزم! راه را کوتاه و بار را سبک کنید. سبک بار باشید، تا آسوده راه روید. مسافت طولانی است و سخت و دشوار. بار سنگین شما را باز می‌دارد از ادامه راه. بارتان را کم کنید. گناه نکنید و از معصیت دوری جویید تا بار سبک شود و مسافت کوتاه. برای کم کردن بار، گناه نکنید!»
عصایش را حرکت داد و به راه افتاد و من در پی ایشان باز پرسیدم: «حضرت استاد! چه بسیارند جوانان مشتاقی که به انسان رجوع می‌کنند. برای ترویج معنویت و امور دینی و بالا بردن سطح بهره‌وری و باردهی معنوی به آن‌ها چه کنیم؟» دوباره ایستادند و با نشاط و صمیمیتی بیشتر، دستشان را جلو آوردند و فرمودند: «با دست پر جلو روید. خودتان را که اصلاح کنید، دستانتان پر خواهد بود. با دست پر حرکت کنید. مطمئن باشید، مؤثر خواهید بود. خودتان را که اصطلاح کنید، دیگران به شما روی می‌آورند و به سمت شما می‌آیند. باز هم می‌گویم، راه را طولانی نکنید؛ مسافت را کوتاه و بار را سبک کنید!»
و این جملات کوتاه را که می‌نگارم، ایشان برایم به تفصیل می‌فرمود؛ با شاهد مثال، شعر و حدیث و آیه، قصه و حکایت و حادثه. آن‌چنان که بندبند آن در تمام وجودم حک می‌شدند. دوباره پرسیدم: «کدام یک از اساتید اخلاق بهترند؟ و در این راه چه باید کرد؟» و دوباره تبسم ایشان بود که شکفت. شاید به ناپختگی و نادانی من که از استاد کامل معرفت و عشق چنین پرسشی می‌نمودم. آب در کوزه و من تشنه لبان گرد جهان می‌گشتم. سپس با خنده‌ای پدرانه فرمود: «عزیزم! این‌ها ملاک نیست. خیلی از افراد به دنبال استاد و معلم اخلاق می‌روند، اما به همان چیزی که می‌دانند، عمل نمی‌کنند. در آغاز کار بسیاری هستند که تشنه معرفت و اخلاق هستند. به ظاهر تشنه‌اند، اما ممکن است همان شیدای تشنه لب، استاد خود را به قتل برساند؛ همچون ابن ملجم که شاگرد امیرالمؤمنین (ع) بود. باید مجاهده با نفس را کامل کنید، سپس به این مرحله برسید. «لَنَهْدینّهَم سُبُلَنا» باید حاصل شود. اگر دیدید هدایت در مسیر خدا به دست نیامده، بدانید که مجاهده‌تان ناقص بوده. مجاهده را کامل کنید؛ یقین بدانید که خداوند همه امور را اصلاح خواهد فرمود. هدایت خداوند در صورتی کامل و تمام می‌شود که مجاهده شما کامل باشد»
ایشان می‌گفت و من می‌شنفتم؛ جلمه جمله نورانی‌اش را. به منزل ایشان که رسیدیم، دستان فرتوتشان را به دو دست گرفتم و لب بر آنان نهادم با تمام وجود. با خویش می‌خواندم مصرعی را که بارها از ایشان شنفته بودم: «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است» و حال آن‌که در آن دقایق، حرف‌ها به من فرمود. از آن عصر به یادماندنی، شبی چند نگذشته بود که در بازگشت از نماز عشاء در پی ایشان دوان دوان شدم؛ در عطش نوشیدن جرعه‌ای دیگر از کلامش. این‌بار پرسشی را که در ادامه زیارت آن عصر در ذهنم ایجاد شده بود، باز گفتم: «حضرت استاد! برای کامل کردن مجاهده و کسب توفیق خدمت به اسلام، لذّت عبادت و انسان شدن، آسانترین راه و کلید چیست؟» همچون پیش ایستاد و این بار با قاطعیت، دقیقاً چنین فرمود: «نماز شب، نماز شب، نماز شب! نماز شب کلید توفیقات روز است.»
• گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت (حافظ)
صبر است مرا چاره هجران، صبر! دیگر چه جای شکایت و اشک و شراره آه؟! با کسی که پای در عقال عقل، بسته نام و ننگ و فریب است، چه جای شرح فراق و داغ تو؟! «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت» با تو لحظه‌ای از لحظات بودن، آرزوی دیرینه ساکنان سختی کشیده معرفت است. هر کسی را که راه نیست بر حلقه مستان خراباتی! عاقلان، خرابیِ خرابات را می‌نگرند و شیدایان، آبادی خراب آباد دل. فهم این جمله که داند «ساخت ما را هم او که می‌پنداشت / به یکی جرعه‌اش خراب شدیم» (محمود سنجری)
تنها ماییم که دیر رسیده بر قافله معرفت تو، انگشت حسرت به لب، می‌خوانیم که «نشان یار سفر کرده از که پرسم باز» دلخوش به آنیم که با قافله مطیعان خدا و رسول و وارثان انبیا و صدیقین و شهدا و صالحان، آشناییم و سربلندیم که رفیق و هم‌نشین آنان، هر چند دورادور و پای در گل و مانده در دام نام و نان! اگرچه «زبان خامه ندارد، سر بیان فراق»، لیک خرسندیم به دوستی با دوستان بهترین دوستان خدا و پیوستگی با کریمه نور که فرمود: «وَ مَنْ یُطع الله و الرسول فاولئک مع الذین اَنعَمَ الله علیهم من النّبیّینَ و الصّدیقین و الشهداء و الصالحین و حَسُنَ اولئکَ رفیقاً» (نساء/۶۹)
داغ دل ما را چه شفا و مرهمی است، جز به این امید که شادان و خرامان به حریم آسمانیان در زمزمه با امام غایب از دیده، چنین پر کشیدی ای آسمانی مرد!
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
که پیش چشم بیمارت بمیرم
چنان پر شد فضای سینه از دوست
که فکر خویش گم شد از ضمیرم
قدح پر کن که من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پیرم
خوشا آن دم کز استغنای مستی
فراغت باشد از شاه و وزیرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
زبام عرش می‌آید صفیرم (حافظ)
کنون که وجود ایشان در جوار رحمت حق آرمیده و بانگ الرّحیل فرموده، شنوایان و بینایان اهل راز، این خطاب حق را می‌شنوند و می‌بینند:
«و سلامٌ عَلیه یَومَ وُلِدَ و یَومَ یَموتُ و یَوْمَ یُبعَثُ حیّاً» (مریم/ ۱۵)
*حسن طاهری

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:36  توسط محمد  | 

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فکر کن
هیچکس را تمسخر مکن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب کن
به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
تا حدی که می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
کسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بی گناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن، نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش ودرانجمن، نزدیک دروغگو منشین
چالاک باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش، تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شودچیزی باقی نمی‌ماند



+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:35  توسط محمد  | 

 
 
 
تعداد بازديد: 102
 شهریور ماه سال ۱۳۵۹ بود. خبر رسیده بود که دشمن با حجم وسیعی از تجهیزات و ابزارهای نظامی، از راه زمین وهوا به کشورحمله کرده. طبیعی بود که به علت نو پا بودن انقلاب و مدیریت کشور مسئولین نظامی و لشکری کشور دچار بهت و حتی بعضاًًًً لرزش یا ترس شده باشند. با تعدادی از فرماندهان ارشد نظامی خدمت حضرت امام خمینی(ره) رسیدیم . درحالی که که در چهره اکثر این فرماندهان ، خوف و یا شاید درماندگی از وضعیت موجود مشهود بود.
دیدن چهره همیشه آرام امام که متصل به قدرت لایزال الهی بود ، در همان ابتدای ملاقات قدری از این شعله ترس را فرونشاند تا اینکه وقتی حضرتش گزارش فرماندهان را شنیدند فرمودند هیچ اتفاق مهمی رخ نداده است  فرد دیوانه ای یک سنگی انداخته است و در برابر اراده محکم ملت ، کاری از پیش نخواهد برد. اینها بخشی از خاطرات یکی از فرماندهان ارشد نظامی جنگ، در سالروز حماسه دفاع مقدس بود.
آن فرمانده ارشد نظامی بعدها برایم گفت به خدا قسم همین  سخن امام، استراتژی اولیه و اصلی نظامی ما در جنگ ایران در برابر عراق شد و این اوج روحیه و نگاه مثبت امام که ناشی از پیوند او با اراده قوی خداوند بود در روح و جان همه ما رسوخ کرد و موجب شد با اینکه از لحاظ نظامی و حتی ثبات سیاسی در معادلات ظاهری جنگی در دنیای امروز ، بسیار ضعیف تر از دشمن بودیم اما در مقابله با آن دشمن که تقریبا پشتوانه تمام قدرت های جهان را داشت پیروز شویم و شعار ما می توانیم را بخوبی به منصه ظهور برسانیم. یادمان هست بعد از فوت حضرت امام (ره) نیز فرزند خلف معنوی او یعنی رهبر معظم انقلاب دربسیاری از سخنانشان تکیه ای بسیار زیاد به این شعار اساسی داشته اندکه در همه عرصه هانصب العین شود . شعار ((ما میتوانیم)) .
در جلسه ای هم که با فرزند یادگار امام(ره) داشتیم ، او خدا محوری را وجه امتیاز امام راحل دانست و اظهار کرد : امام فقیه بودند . باهوش بودند ، سیاستمدار بودند ، عارف و فیلسوف بودند ؛ اما آن چیزی که از امام ، امام ساخت ، این بود که در کنار همه این ها خداوند را به تمام معنا باور داشتند . اگر کسی باور کرد که همه چیز در اختیار خداست پیروز می شود ، حتی اگر همه دنیا برای شکست او دست به دست هم بدهند. اگر به مدار وحی تکیه کنیم و باور داشته باشیم که خداوند خیر ما را می خواهد ، زندگی برایمان شیرین می شود. وی افزود: امام همه کارهای خود را برای خدا انجام می دادند و این رمز توفیق امام در زندگی بود . آرامش  و نگاه مثبت امام معلول بر این بود که یقین داشتند همه عالم بر مدار اراده الهی می چرخد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:35  توسط محمد  | 

تولد یک‌ قهرمان‌
(لانس‌ ادواردگاندرسون‌) در ۱۸ سپتامبر۱۹۷۱ در (پلانوی‌ تگزاس‌) چشم‌ به‌ جهان‌ گشود.دوچرخه‌سواری‌ را از ۴ سالگی‌ آغاز کرد. او در۱۱ سالگی‌ مسابقه‌ دوچرخه‌سواری‌ را تجربه‌ کرد. وبرای‌ اولین‌ بار برنده‌ شد. مادرش‌ زنی‌ بسیارمهربان‌ است‌. لانس‌ ۱۰ سالی‌ بیش‌ نداشت‌ که‌پدرش‌ به‌ دلیل‌ اختلاف‌ زناشویی‌، خانوداه‌ راترک‌ گفت‌. از این‌ رو لانس‌ و مادر تنها شدند. مادرمجبور بود در دو جا کار کند تا از عهده‌ خرج‌ وهزینه‌ زندگی‌ برآید. اومی‌ خواست‌ لانس‌ به‌بهترین‌ نحو تحصیل‌ کند و بتواند پله‌های‌ ترقی‌ رابپیماید. لانس‌ از همان‌ دوران‌ نوجوانی‌ شورعجیبی‌ برای‌ رقابت‌ داشت‌ البته‌ مادرش‌ اعتماد به‌نفس‌ و حس‌ رقابت‌ را در پسر عزیزش‌ تقویت‌می‌کرد. او همیشه‌ به‌ پسرش‌ می‌گفت‌ به‌ پیروزی‌فکر کن‌ و از مبارزه‌ نترس‌. هیچ‌وقت‌ نباید باخت‌ ازآن‌ تو باشد. ۱۳ ساله‌ بود که‌ درمسابقات‌دوچرخه‌سوری‌ (آیرون‌ کیدز) شرکت‌ کرد و نفراول‌ شد و مدال‌ طلا گرفت‌. به‌ این‌ ترتیب‌ به‌عنوان‌ قهرمان‌ در سطح‌ نوجوانان‌ زبان‌ زد خاص‌و عام‌ شد به‌ طوری‌ که‌ چندین‌ مجله‌ ورزشی‌ مانند(فرانس‌ پرس‌) به‌ او لقب‌ (آقای‌رییس‌) را دادندلانس‌ از کودکی‌ بسیار متواضع‌ و فروتن‌ بود واجازه‌ نداد این‌ القاب‌ سبب‌ کبر و غرور شود.خودش‌ در این‌ باره‌ معتقد است‌، زندگی‌ من‌ شایداین‌ طور به‌ نظر برسد که‌ هر ساله‌ شاهد قهرمانی‌باشم‌ اما این‌ مسائل‌ مرا غرق‌ نمی‌کند. من‌ تنها به‌تجربه‌ کردن‌ می‌اندیشم‌ و بر این‌ عقیده‌ هستم‌ که‌باید هر روز بهتر از روز پیش‌ زندگی‌ کرد و از لحظه‌به‌ لحظه‌ زندگی‌ درس‌ آموخت‌. لانس‌آرمسترانگ‌ در ۲۱ سالگی‌ وقتی‌ خود را برای‌شرکت‌ در مسابقات‌ دوچرخه‌سواری‌ تور فرانسه‌آمده‌ می‌کرد، جوان‌ترین‌ شرکت‌کننده‌ از آمریکابه‌ شمار می‌رفت‌.
مبارزه‌ با سرطان‌
باید متذکر شد که‌ زندگی‌ این‌ ورزشکار برتر ازسال‌ ۱۹۹۶ به‌ بعد به‌ دو دوره‌ قبل‌ و بعد ازسرطان‌ تقسیم‌ می‌شود. زیرا برخلاف‌ بسیاری‌ ازبیماران‌ سرطانی‌ که‌ این‌ بیماری‌ را پایان‌ زندگی‌خود می‌دانند، اما برای‌ لانس‌ موضوع‌ کاملا فرق‌می‌کند. او تا قبل‌ از سرطان‌ قهرمان‌ مسابقات‌بسیاری‌ شده‌ بود و کارشناسان‌ او را (رب‌النوع‌) یاخدای‌ مسابقات‌ دوچرخه‌سواری‌ نامیده‌ بودند. اوبعد از این‌ که‌ در مسابقات‌ (اسلو) به‌ مقام‌ قهرمانی‌رسید و نابغه‌ شماره‌ یک‌ ورزش‌ دوچرخه‌سواری‌شد، حتی‌ تا المپیک‌ (آتلانتا) نیز پیش‌ رفت‌،نمی‌دانست‌ چه‌ سرنوشتی‌ را در پیش‌ دارد. لانس‌وقتی‌ وارد ۲۴ سالگی‌ شد به‌ دلیل‌ درد شدید درناحیه‌ قفسه‌ سینه‌ و زیر شکم‌ نتوانست‌ در مسابقات‌شرکت‌ کند. لذا در بیمارستان‌ بستری‌ شد و بعد ازیک‌ سری‌ آزمایش‌های‌ بالینی‌، پزشکان‌ متوجه‌شدند که‌ او به‌ سرطان‌ پیشرفته‌ بیضه‌ مبتلا شد که‌ تاقفسه‌ سینه‌اش‌ پیش‌ رفته‌ است‌. لذا آرمسترانگ‌ باعزمی‌ راسخ‌ شروع‌ به‌ مبارزه‌ با بیماری‌اش‌ کرد.پزشکان‌ به‌ وی‌ گفتند که‌ تنها ۴۰ درصد شانس‌زنده‌ ماندن‌ دارد اما لانس‌ با تقویت‌ روحیه‌ خوداین‌ شانس‌ را به‌ ۹۰ درصد رساند. او بعد از عمل‌جراحی‌ و برداشته‌ شدن‌ بیضه‌ راست‌ وقسمت‌های‌ آسیب‌ دیده‌ در مغزش‌، یک‌ دوره‌ سه‌ماهه‌ تحت‌ معالجه‌ با شیمی‌ درمانی‌ قرار گرفت‌. اودر این‌ مبارزه‌ پیروز شد. بسیاری‌ از اطرافیان‌ وپزشکان‌ و مربیانش‌ او را در این‌ نبرد سخت‌ وبازگشت‌ به‌ ورزش‌ حرفه‌ای‌ کمک‌ کردند. خودش‌در این‌ مورد می‌گوید: با خودم‌ تصمیم‌ گرفتم‌ که‌هر طور شده‌ سلامتی‌ام‌ را به‌ دست‌ بیاورم‌. به‌همین‌ علت‌ بعد ازعمل‌ جراحی‌ به‌ محض‌ این‌ که‌کمی‌ زخم‌ها و جای‌ بخیه‌ها التیام‌ یافت‌ دوباره‌ به‌سراغ‌ دوچرخه‌ عزیزم‌ رفتم‌. البته‌ در این‌ راه‌دوستان‌ و مربیان‌ و به‌ ویژه‌ مادرم‌ مرا حمایت‌کردند. (لیندا) مادر لانس‌ در تمام‌ این‌ مدت‌ از اوپرستاری‌ کرد. او می‌گوید: (۷۱سال‌ داشتم‌ که‌لانس‌ را به‌ دنیا آوردم‌ ولی‌ مدتی‌ بعد به‌ دلیل‌اختلاف‌ با پدر او از هم‌ جدا شدیم‌ و لانس‌ نزد من‌ماند. همیشه‌ سعی‌ می‌کردم‌ بهترین‌ زندگی‌ رابرایش‌ فراهم‌ کنم‌.) لانس‌ بهبودی‌اش‌ را مدیون‌مادرش‌ است‌. او در این‌ زمینه‌ اظهار دارد: اومربی‌ من‌، دوستم‌، مشوق‌ و انگیزه‌ من‌، پزشک‌ وراننده‌ من‌ در طول‌ زندگی‌ام‌ بوده‌ است‌. از خداسپاسگزارم‌ که‌ او را داشته‌ام‌. او در همه‌ شرایط سخت‌ درکنار من‌ بوده‌ است‌. مادرم‌ در همه‌شرایط سخت‌ چه‌ در مسابقات‌ و چه‌ به‌ هنگام‌ مقابله‌با بیماری‌ام‌ به‌ من‌ قدرت‌ و اعتماد به‌ نفس‌ می‌داد.از او ممنونم‌، او در مورد آن‌ دوران‌ و پزشکانی‌ که‌او را کمک‌ کردند تا سلامتی‌اش‌ را به‌ دست‌ آوردمی‌گوید: من‌ چند سال‌ پیش‌ تقریبا مرده‌ بودم‌ اماپزشکان‌ همچون‌ فرشته‌ به‌ من‌ کمک‌ کردند و مرابه‌ زندگی‌ بازگرداندند. من‌ فکر می‌کنم‌ که‌ هیچ‌گاه‌از ابتدای‌ زندگی‌ام‌ به‌ این‌ خوبی‌نبوده‌ام‌. (گیب‌فلدمن‌) رییس‌ بخش‌ سرطان‌ پروستات‌ در تگزاس‌می‌گوید : (این‌ یک‌ موفقیت‌ بزرگ‌ برای‌ جامعه‌پزشکی‌ محسوب‌ می‌شود. در واقع‌ سرطان‌ بیضه‌یکی‌ از سرطان‌های‌ کشنده‌ می‌باشد اما این‌ورزشکار با روحیه‌ قوی‌ خود توانست‌ با این‌بیماری‌ لاعلاج‌ مبارزه‌ کند و پیروز شود.) (سیر بل‌گیمارد) مربی‌ او یکی‌ از کسانی‌ است‌ که‌ دربازپروری‌ لانس‌ سهم‌ بزرگی‌ داشت‌ و در تمام‌مدت‌ در کنار لانس‌ بود. او در مورد لانس‌می‌گوید: (او قوی‌ترین‌ موجود دنیای‌ ورزش‌است‌.)
بنیاد مبارزه‌ با سرطان‌
لانس‌ بعد از مبارزه‌ با سرطان‌ تنها به‌دوچرخه‌اش‌ فکر نمی‌کرد. بلکه‌ تصمیم‌ گرفت‌ به‌یاری‌ بیماران‌ سرطانی‌ بشتابد. او بنیاد لانس‌آرمسترانگ‌ را در سال‌ ۱۹۹۷ به‌ منظور کمک‌وپشتیبانی‌ازبیماران‌سرطانی‌برپاکردوباشعار
(زندگی‌مقتدارنه‌)فعالیت‌های‌خودراگسترش‌داد.
او سعی‌ می‌کند به‌ این‌ گونه‌ بیماران‌ امیدزندگی‌ دهد. لانس‌ به‌ جمع‌آوری‌ پول‌ از سوی‌ثروتمندان‌ پرداخت‌ و اکنون‌ او یکی‌ ازسرشناس‌ترین‌ افراد در مبارزه‌ با سرطان‌ شناخته‌شده‌ است‌ در واقع‌ لانس‌ تنها یک‌ قهرمان‌دوچرخه‌سورای‌ نیست‌ بلکه‌ یک‌ اسطوره‌ وخیراندیش‌ برای‌ بیماران‌ سرطانی‌ نیز می‌باشد.لانس‌ همچنین‌ سخنگوی‌ جنبش‌ مبارزه‌ با این‌بیماری‌ است‌. یکی‌ از کارهای‌ زیبا و کم‌نظیری‌ که‌برای‌ کمک‌ به‌ افراد سرطانی‌ صورت‌ گرفته‌ است‌،ساخته‌ شدن‌ دستبند برای‌ نجات‌یافتگان‌ می‌باشد.شرکت‌ تولید لوازم‌ ورزشی‌ (نایک‌) با اهدا یک‌میلیون‌ دلار موجب‌ ساخته‌ شدن‌ ۵ میلیون‌دستبند مخصوص‌ افرادی‌ بود که‌ در زندگی‌ قوی‌هستند، شد. روی‌ تمام‌ این‌ دستبندها نام‌ لانس‌حک‌ شده‌ بود و علاقمندان‌ با پرداخت‌ ۱ دلارصاحب‌ این‌ دستبند می‌شدند و این‌ پول‌ها صرف‌کمک‌ به‌ بیماران‌ سرطانی‌ می‌شد. در مدت‌کوتاهی‌ این‌ دستبندها در سراسر جهان‌ شناخته‌شد و طرفداران‌ زیادی‌ پیداکرد حتی‌ بعضی‌ ازافراد حاضر به‌ پرداخت‌ ۲۰ دلار برای‌ خرید این‌دستبدها بودند. به‌ طوری‌ که‌ ۳۲ میلیون‌ نفر درجهان‌ صاحب‌ این‌ دستبند هستند که‌ سمبل‌ مبارزه‌با بیماری‌ سرطان‌ است‌. لانس‌ هر چند ماه‌ یک‌ باراز طریق‌ تلویزیون‌ با مردم‌ صحبت‌ می‌کند وبیماران‌ سرطانی‌ با او تماس‌ می‌گیرند و او آرزوی‌سلامتی‌ برای‌ آنان‌ می‌کند. لانس‌ اکنون‌ ۳۸ سال‌دارد و نامش‌ را در تاریخ‌ به‌ عنوان‌ نخستین‌ کسی‌که‌ توانست‌ در هفت‌ مسابقه‌ متوالی‌دوچرخه‌سورای‌ تور فرانسه‌ مقام‌ اول‌ را کسب‌ کندو به‌ ثبت‌ برساند. او شعارش‌ این‌ است‌ (نباید تسلیم‌شد) یک‌ نکته‌ جالب‌ از لانس‌ این‌ است‌ که‌ وقتی‌قصد داشت‌ به‌ درمان‌ سرطان‌ مشغول‌ شود یکی‌ ازمهم‌ترین‌ سوالاتی‌ که‌ از پزشکان‌ می‌پرسید این‌بود که‌ آیا حق‌ دارد در طول‌ درمان‌ قهوه‌ بنوشد،زیرا زندگی‌ بدون‌ یک‌ فنجان‌ قهوه‌ در روز برای‌او مرگ‌آور بود. که‌ پزشکان‌ به‌ او اجازه‌ نوشیدن‌یک‌ فنجان‌ قهوه‌ را دادند.
زندگی‌ مشترک‌
لانس‌ در ژوئن‌ ۱۹۹۷ با (کریستین‌ ریچارد)آشنا شد و در می‌۱۹۹۸ با وی‌ ازدواج‌ کرد. ثمره‌این‌ ازدواج‌ ۳ فرزند بود. (لوک‌) در اکتبر۱۹۹۹ و دوقلوهای‌ (ایزابل‌) و (گریس‌) درنوامبر ۲۰۰۱ به‌ دنیا آمدند. این‌ ازدواج‌ سرانجام‌خوشی‌ نداشت‌ او در سپتامبر ۲۰۰۳ از همسرش‌جدا شد، زیرا کریستین‌ از این‌ زندگی‌ راضی‌ نبود،او دوست‌ نداشت‌ همسرش‌ به‌ دلایل‌ مختلف‌ ازقبیل‌ مسابقات‌ و یا رسیدگی‌ به‌ بنیاد خیریه‌ مبارزه‌ باسرطان‌ از خانه‌ دور شود، لذا این‌ ازدواج‌ به‌ طلاق‌منجر شد. لانس‌ بعد از جدایی‌ از همسر نخستش‌ با(شرلی‌ کرا) آهنگساز معروف‌ آمریکایی‌ در پاییز۲۰۰۳ نامزد کرد. شرلی‌، به‌ دلیل‌ شجاعت‌ وشخصیت‌ ویژه‌ لانس‌ حاضر به‌ ازدواج‌ با وی‌ شده‌است‌. این‌ زن‌ آهنگساز می‌گوید، بعد از یک‌ سال‌آشنایی‌ با لانس‌ از بودن‌ با او لذت‌ می‌برم‌. وقتی‌که‌ خود را برای‌ شرکت‌ در ششمین‌ دوره‌ مسابقات‌فرانسه‌ آماده‌ می‌کرد متوجه‌ شدم‌ که‌ رشته‌ کاری‌او خیلی‌ پرهیجان‌تر از کار من‌ است‌. آنها  در تابستان‌ ۲۰۰۶ جشن‌ عروسی‌ خود رابه طرزباشکوهی برگزار کردند. شایان‌ ذکر است‌ که‌شرلی‌ کر و فرزند بزرگ‌ لانس‌ در بنیاد خیریه‌لانس‌ فعالیت‌ می‌کنند و تا آن‌ جا که‌ از دست‌شان‌برمی‌آید برای‌ بیماران‌ سرطانی‌ پول‌ جمع‌آوری‌می‌کنند.
آرمسترانگ‌ و فرمانداری‌
به‌ گزارش‌ آسوشیتدپرس‌، لانس‌ آرمسترانگ‌ روزهایی به‌ فکر فرمانداری‌ تگزاس‌ بودومی‌خواست بوش‌ را مجبور به‌ سرمایه‌گذاری‌ درراستای‌ درمان‌ و تحقیقات‌ سرطان‌ کند. او که‌ خودسابقه‌ طولانی‌ در مبارزه‌ با سرطان‌ دارد، چندی‌پیش‌ به‌ مدت‌ ۲ ساعت‌ با بوش‌ به‌ دوچرخه‌سورای‌و گفتگو پرداخت‌ و اعلام‌ کرد که‌ دوچرخه‌سواری‌او برای‌ مذاکره‌ با بوش‌ بر سر سرمایه‌گذاری‌ بوده‌است‌ نه‌ یک‌ همراهی‌ احمقانه‌، لازم‌ به‌ ذکر است‌که‌ لانس‌ در این‌ دوچرخه‌سواری‌ ۳۰ کیلومتری‌از بوش‌ تقاضای‌ کمک‌های‌ ملی‌ کرده‌ است‌ امابوش‌  او را حمایت‌ نکرد‌ .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:34  توسط محمد  | 

 هر روز صبح یک دقیقه وقت برای خودتان کنار بگذارید ، بنشینید و فکر کنید. یک دقیقه وقت بگذارید و کار کوچکی برای ارج نهادن به خود انجام دهید.
 یک دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید که امروز را از افسوس های گذشته و دلواپسی های آینده پاک کنید.
 یک دقیقه وقت بگذارید و فکر کنید یک مورد نگران کننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبی دارد.
 یک دقیقه وقت بگذارید و نگذارید که چیزهای کوچک شادمانی شما ر ا بر هم بزند.
 یک دقیقه وقت بگذارید و اثرات حرف های غیر منصفانه را از بین ببرید.
 یک دقیقه وقت بگذارید تا از افکار منفی خلاص شوید.
 یک دقیقه وقت بگذارید و تجربه ای لذت بخش را به خاطر بیاورید.
 یک دقیقه وقت بگذارید تا به تمدد اعصاب بپردازید.
 یک دقیقه وقت بگذارید و تصمیم بگیرید که از هیچ کس انتظار تشکر نداشته باشید.
 یک دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید که اجازه ندهید کسی در شما احساس حقارت به وجود بیاورد.
 و بالاخره آخرین دقیقه روز خود را به این اختصاص دهید که تصمیم بگیرید به هیچ وجه در مورد آنچه دیگران ممکن است درباره شما بگویند یا فکر کنند نگران نباشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:33  توسط محمد  | 

مقاله
          نگاه مثبت به زندگی در گرو باورها و بینش های آدمی است. میراث های فرهنگی و ادبی ما سهمی فراوان در ایجاد این بینش دارند .در این نوشتار با بهره گیری ازبوستان وگلستان سعدی نگاهی به مثبت اندیشی خواهیم داشت:
حکایت نگاه مثبت وتاثیرآن برزندگی
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام هرگز دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده. گریه و زاری در نهاد و لرزه به اندامش افتاد. چندان که ملاطفت کردند، آرام نمی­گرفت و عیش مَلِک از او منقّص بود. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود. مَلِک را گفت: اگر فرمان دهی، من او را به طریقی خاموش گردانم. گفت: غایت لطف و کرم باشد. بفرمود تا غلام را به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد. مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند. به دو دست در سکّان کشتی آویخت. چون برآمد، به گوشه­ای بنشست و آرام یافت. ملک را عجب آمد. پرسید: در این چه حکمت بود؟ گفت: در اوّل، محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی­دانست. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
                    از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرقست میان آن که یارش در بر
                    با آن که دو چشم انتظارش بر در
حکایت

یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی گفت:
ما را به جهان خوش­تر از این یک دم نیست        کز نیک و بد، اندیشه و از کس غم نیست
درویشی برهنه، به سرما، برون خفته بود و گفت:
ای آن که به اقبال تو در عالم نیست            گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست.
ازپس هرناملایمتی ،گشایشی پیش روست
بنالید درویشی از ضعف حال            برِ تندرویی خداوند مال
نه دینار دادش سیه­دل، نه دانگ            بر او زد بسر باری از طیر بانگ
دل سائل از جور او خون گرفت            سر غم برآورد و گفت ای شگفت
توانگر ترشروی، باری چراست؟            مگر می­ نترسد ز تلخی خواست؟
بفرمود کوته­نظر، تا غلام                براندیش بخواریّ و زجر تمام
بنا کردن شکر پروردگار                شنیدم که بر گشت ازو روزگار
بزرگیش سر در تباهی نهاد            عطارد قلم در سیاهی نهاد
شقاوت برهنه نشاندش چوسیر            نه بارش رها کرد و نه بارگیر
فشاندش قضا بر سر از فاقه خاک            مُشَعبِد صفت کیسه و دست پاک
سراپای حالش دگرگونه گشت            بر این ماجرا مدتی برگذشت
غلامش بدست کریمی فتاد            توانگر دل و دست و روشن نهاد
بدیدار مسکین آشفته حال            چنان شاد بودی، که مسکین بمال
شبانگه یکی بر درش لقمه جست            زسختی کشیدن قدمهاش سست
بفرمود صاحبنظر بنده را                که خشنود کنم مرد درمانده را
چو نزدیک بردش زخوان بهره­ای            برآورد بی­خویشتن نعره­ای
شکسته دل آمد بر خواجه باز            عیان کرده اشکش بدیباچه راز
بپرسید سالار فرخنده خوی            که اشک زجور که آمده بروی؟
بگفت اندرونم بشورید سخت            بر احوال این پیر شوریده بخت
که مملوک وی بودم اندر قدیم            خداوند املاک و اسباب وسیم
چو کوتاه شد دستش از عز و ناز            کند دست خواهش بدرها دراز
بخندید و گفت ای پسر جور نیست                           ستم بر کس از گردش دور نیست
نه آن تند رویست بازارگان            که بردی سر از کبر بر آسمان؟
من آنم که آن روزم از دربراند            بروز منش دور گیتی نشاند
نگه کرد باز آسمان سوی من            فروشست گرد غم از روی من
خدای اربحکمت ببندد دری            گشاید بفضل و کرم دیگری
بسا مفلس بینوا سیر شد                بسا کار منعم زبر زیر شد
همت وتفکربلند ومثبت،تلاش رابه همراه می آورد

یکی رو بهی دید بی­دست و پا            فرو ماند در لطف و صنع خدا
که چون زندگانی بسر می­برد            بدان دست و پای از کجا می­خورد؟
در این بود درویش شوریده رنگ            که شیری درآمد، شغالی بچنگ
شغال نگونبخت را شیر خورد            بماند آنچه، روباه از آن سیر خورد
دگر روز باز اتفاق او فتاد                که روزی­رسان قوت روزش بداد
یقین مرد را دیده بیننده کرد            شد و تکیه بر آفریننده کرد
کز این پس بکنجی نشینم چومور            که روزی نخوردند پیلان بزور
زنخدان فرو برد چندی بجیب            که بخشنده روزی فرستد زغیب
نه بیگانه نه تیمار خوردش نه دوست        چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش        ردیوار محرابش آمد بگوش
برو شیر درنده باش ای دغل            مینداز خود را چو روباه شل
چنان سعی کن، کز تو ماند چوشیر                         چه باشی چو روبه بوامانده سیر؟
چو شیر آنکه را گردنی فربهست            گر افتد جو روبه، سگ از وی بهست
بچنگ آرو، با دیگران نوش کن            نه بر فُضله دیگران گوش کن
بخور تا توانی ببازوی خویش            که سعیت بود در ترازوی خویش
چو مردان ببر رنج و راحت­رسان            مخنّث خورد دسترنج کسان
بگیر ای جوان دست درویش پیر            نه خود را بیفکن که دستم بگیر
خدا را بر آن بنده بخشایشت            که خلق از وجودش در آسایشست
کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست        که دون همتانند بی­مغز و پوست
کسی نیک بیند بهر دو سرای            که نیکی رساند بخلق خدای

امید داشتن ونهراسیدن ازموانع
شنیدم زپیران شیرین سخن            که بوداندرین شهر، پیری کهن
بسی دیده شاهان و دوران وامر            سرآورده عمری زتاریخ عمر
درخت کهن میوه­ای تازه داشت            که شهر از نکوئی پر آوازه داشت
عجب در زنخدان آن دلفریب            که هرگز نبودست بر سرو، سیب
زشوخی و مردم خراشیدنش            فرج دید در سر تراشیدنش
بموسی کهن عمر کوته امید            سرش کرد چون دست موسی سپید
زسر تیزی آن آهنین دل که بود            بعیب پریرخ زبان برگشود
بموئی که کرد از نکوئیش کم            نهادند حالی سرش در شکم
چو چنگ از خجالت سرخوبروی            نگو نسار و، در پیشش افتاد موی
یکی را که خاطر در او رفته بود            چو چشمان دلبندش آشفته بود
کسی گفت ،جور آزمودی و درد            دگر گِرد سودای باطل مگرد
زمهرش بگردان چو پروانه پشت            که مقراض شمع جمالش بکشت
برآمد خروش از هوادار چست            که تر دامنان را بود عهد سست
پسر خوش منش باید و خوبروی            پدر گو بجهلش بینداز موی
مرا جان بمهرش برآمیختست            نه خاطر بموئی درآویختست
چو روی نکو داری، انده مخور            که موی اربیفتند، بروید دگر
نه پیوسته رز خوشه­ای تردهد            گهی برگ ریزد، گهی بردهد
بزرگان چو خوردر حجاب او فتند            حسودان چواخگر در آب اوفتند
زظلمت مترس ای پسندیده دوست        که ممکن بود کاب حیوان در اوست
نه گیتی پس از جنبش آرام یافت؟            نه سعدی سفر کرد تا کام یافت؟
دل از بی مرادی بفکرت مسوز            شب آبستنست ای برادر بروز

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:33  توسط محمد  | 


افکار، از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم:
۱- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
۴- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
۵- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.
۶- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.
۷- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره  یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.
۸- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.
۰۱- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته  خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.
۲۱- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.
۳۱- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
۴۱- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.
۵۱- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
۶۱- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم
(فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.(
۷۱- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
۸۱- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه  سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.
۹۱- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.
۰۲- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.
۱۲- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.
۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.
۳۲- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.
۴۲- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.
۵۲- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.
۶۲- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
۷۲- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
۸۲- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن
اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند.
فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:
اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود
منبع: charismaco.com


۱-شکرگذار نعمت الهی باشید.
۲- نیایش کنید.
۳- سکوت کنید و با صدای ملایم صحبت کنید.
 ۴- باغبانی کنید.
 ۵- به صدای آواز پرندگان گوش بسپارید.
۶- طلوع و غروب خورشید را تماشا کنید.
۷- گل ها را ببویید.
۸- به دامان طبیعت بروید.
۹- ساعت مچی را رها کنید.
۰۱- شقیقه هایتان را ماساژ دهید.
۱۱- موهای خود را شانه بزنید.
۲۱- به  موسیقی بی نظیر"قرآن" گوش فرادهید
۳۱- لبخند بزنید.
۴۱- نفس عمیق بکشید.
۵۱- هر روز استحمام کنید.
۶۱- شیر بخورید.
۷۱- ظرفی پراز میوه را تماشا کنید.
۸۱- هرروز ۸ لیوان آب بنوشید.
۹۱- تغذیه مناسب داشته باشید.
۰۲- به میزان کافی استراحت کنید.
۱۲- بازی کنید.
۲۲- با دوستی رازدار؛درد دل کنید.
۳۲- اشک بریزید.
۴۲- پاکیزه باشید.
۵۲- نظم را رعایت کنید.
۶۲- صادق و رازنگهدار باشید.
۷۲- به کسانی که دوستشان دارید ابراز علاقه کنید.
 ۸۲- همه کائنات را دوست بدارید.
۹۲- به خود و دیگران احترام بگذارید.
۰۳- مودب و مهربان باشید.
۱۳- به قول هایتان عمل کنید.
۲۳- مشکلات و تشویق های خود را بنویسید.
۳۳- لیستی از موفقیتهایی که تا کنون کسب کرده اید فراهم کنید.
۴۳- مثبت اندیش باشید.
۵۳- خود و دیگران را ببخشید.
۶۳- گذشته را رها کنید و در اکنون جاودانه زندگی کنید.
۷۳- بخشش کنید.
۸۳- برای رسیدن به اهداف خود برنامه ریزی کنید.
۹۳- اهداف خود را تعیین کنید.
۰۴- به خدا ایمان داشته باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:32  توسط محمد  | 

گفتگو

پیرامون خنده درمانی ماهی صفت :انسان خنده­رو از دنیا راضی­تر است مثل منخودش به ما می­گوید اصالتاً شیرازی است ولی در تهران به دنیا آمده و مدت­های مدید در محله­ای حوالی خیابان جیحون و عباسی بوده و اکنون در محله سعادت­آباد زندگی می­کند.
هرچند همه او را در ایران به عنوان نماد خنده و "مستربین" ایرانی می­شناسند و شهرت ابتدایی او نیز حرکات خنده­داری بود که مانند مستربین اجرا می­کرد اما خودش می­گوید من حیطه توانایی­ام در عرصه خنده و اجرای جُنگ شادی از مستربین فراتر است. علاوه بر اینکه افتخار می­کنم که مسلمان و شیعه نیز هستم.
جالب است بدانید که حمید ماهی­صفت فعالیت­های فرهنگی در زمینه­های قرآن، نماز و جمع آوری روایات اهل بیت(ع) نیز در کارنامه خودش دارد و کتاب آموزش نماز، نیز در شمارگان بالا با همکاری او به چاپ رسیده است. او از اینکه توانسته شادی را بر دل و چهره هموطنان مسلمان خودش بنشاند خدا را شاکر است و این چیزی بود که در دیدار مجله «دلتای مثبت» بسیار بر روی آن تاکید داشت.
یک پنجشنبه درهمین مردادماه، برو بچه­های دلتای مثبت، با حمید
 ماهی­صفت همراه با صرف صبحانه به گپ و گفت نشستیم. هر لقمه­ای که می­خورد یک لطیفه نیز تعریف می­کرد. جای شما خالی چون صبحانه  هم کله­پاچه بود، تا چشمش به پاچه افتاد گفت: می­گویند مودب­ترین حیوان در بین حیوانات، گوسفند است. چون هر که را می­بیند سرش را تکان می­دهد و می­گوید: بَه بَه بَه.
با حمید ماهی­صفت در مورد مثبت­اندیشی و کار مجله  نیزصحبت کردیم. گفت من متون بسیار زیادی را در مورد بحث مثبت­اندیشی و نیز خنده­درمانی جمع­آوری کردم که یکی از آن­ها را در اختیار مجله قرار می­دهم. ما هم مطالب زیر را از او هدیه گرفتیم
حمیدماهی صفت :به نام خدا
المومن بشره فی وجهه
خوشحالی مومن باید در صورتش پیدا باشد
با سلام و درود بی­کران به تمامی کسانی که سهمی در ایجاد نشاط حقیقی و دائمی برای ملت شریف و قهرمان ایران دارند و با آرزوی دستیابی هرچه بیشتر به نشاط قرآنی جهت رسیدن به هدف نهایی یعنی جهانی شدن اسلام عزیز نکاتی خواندنی در مورد خوشرویی را به رسم یادگار به منظور به کارگیری تقدیم می­دارم.
۱ -ما بهشت را برای کسانی که دل مومنین را شاد کنند مباح ساختیم.
(حدیث قدسی)
۲-نشانه آدمیان بهشتی تبسم همیشگی است. (حضرت رسول اکرم(ص)
۳ -بعد از سلامتی ،خنده بزرگترین نعمت خدا است. (حضرت علی(ع)
۴ -هر که شاد کند مومنی را از غم و اندوه شاد می­کند خداوند دل او را در قیامت. (امام جواد(ع)
۵ -خوشحال کردن قلب مومن از ده حج با ارزش­تر است. (امام صادق(ع)
۶ -نزد خداوند کافر خوشرو از مومن ترشرو عزیزتر است. (امام رضا(ع)
۷ -هیچ چیز مثل خوشرویی زندگی را شیرین نمی­کند. (امام حسن عسکری(ع)
۸ -خنده و تبسم نشانه بارز خوشرویی است و آن موجب دوست­یابی است
 (حضرت علی(ع)
۹ -خنده در بهبود روابط انسانی بسیار موثر است.
۱۰ -خنده در طولای نمودن عمر نقش موثر دارد.
۱۱ -خنده فشار خون را تعدیل می­کند.
۱۲ -خنده سن افراد را کمتر نشان می­دهد.
۱۳ -خنده زبان مشترک همه جهانیان است.
 -۱۴خنده هیچ هزینه­ای ندارد.
۱۵ -خنده پیامی زیبا دارد و آن این است؛ به سوی من بیایید.
۱۶ -خنده، خنده می­آورد و مسری است.
۱۷ -خنده در هیچ حیوانی دیده نمی­شود و مختص آدمی است.
۱۸ -خنده نقش درمانی دارد آنقدر که در بیمارستان­های امروز اتاق خنده
 طراحی شده است.
۱۹ -خنده انبساط عروقی ایجاد می­کند که در سلامتی موثر است.
۲۰ -خنده آنقدر مهم است که معمولاً در هر درباری دلقکی، هر روزنامه صفحه طنزی و هر شبکه تلویزیون (فیلم کمدی) است.
۲۱ -خنده در هر شرایطی امکان­پذیر و قابل دسترسی است.
۲۲ -خنده گرفتن حمام اکسیژن و به قولی دویدن درجا است. (پژشک فرانسوی)
۲۳ -خنده با بازدم انجام می­شود و این کار باعث می­گردد co۲ از خون خارج شده و
 احساس مطلوبی ایجاد نماید.
۲۴ -خنده تعادل ظریف هورمونی ایجاد می­کند.
۲۵-خنده باعث افزایش هورمون کورتیزول شده ایمنی بدن را در برابر بیماری­ها زیاد می­کند.
۲۶ -خنده هورمون سروتونین را نیز افزایش داده احساس سرخوشی ایجاد می­نماید.
۲۷ -خنده تعداد ضربان قلب (HR) را کاهش می­دهد که در سلامتی موثر است.
۲۸ -خنده به د لیل شستن co۲ از خون صورت را شفاف می­کند.
۲۹ -خنده محبوبیت و جذابیت ایجاد می­کند.
۳۰ -خنده شادی می­آورد، همانطور که شادی خنده می­آورد.
۳۱ -خنده قدرت یادگیری را افزایش می­دهد. نقش خنده درکلاس­های درسی و آموزشی فوق­العاده است.
۳۲ -خنده نشانه رضایت از وضعیت موجود است.
۳۳ -خنده نوعی تخلیه روانی بوده تنش­ها و احساسات سرکوب شده را رها می­سازد.
۳۴ -خنده آ‌نقدر مهم است که عکاسان می­گویند لبخند، لبخند. لطفاً‌ لبخند بزنید!
۳۵ -خنده به دلیل انبساط عروقی ترمیم بافت­های آسیب­دیده را تسهیل می­نماید.
۳۶ -خنده از بیماری­های زخم معده و اثنی­عشر جلوگیری می­کند.
۳۷ -خنده کلسترول خون را کاهش می­دهد.
۳۸ -خنده در پیشگیری از سکته قلبی و سکته مغزی بسیار موثر است.
۳۹ -خنده «دویدن بی­حرکت» نام گرفته است و به این دلیل افراد لاغر را چاق و افراد چاق را لاغر می­کند.
۴۰ -خنده باعث می­شود که به دندان­هایمان بیشتر توجه کرده و در نظافت آن­ها بکوشیم.
۴۱ -خنده سبب می­شود دوستان بیشتری پیدا کنیم.
۴۲ -خنده زیاد، مشکل فیزیولوژی ایجاد نمی­کند چرا که خنده زیاد باعث افزایش ریزش اشک از چشم می­شود و این نوع مکانیسم جبرانی یا دفاعی است که فشار خون مغزی را کاهش می­دهد.
۴۳ -خنده برخلاف تصور عموم، چروک صورت را از بین می­برد ولی اخم چین و چروک را زیاد می­کند.
۴۴ -خنده باعث افزایش اندرفین مغز می­شود که نوعی مرفین طبیعی است و باعث
 احساس سرخوشی و شادی می­شود.
۴۵ -خنده تحمل دردهای جسمی را آسان­تر می­سازد. ۵ دقیقه خنده از ته دل موجب ۵ ساعت تسکین درد می­شود.
۴۶ -خنده نشانه بارز اعتماد به نفس، سلامت روان و احساس امنیت است.
۴۷ -خنده با افزایش سن نسبت عکس دارد متاسفانه هر چه سنمان زیادتر شود کمتر می­خندیم.
۴۸ -خنده با افزایش تحصیلات دانشگاهی نسبت عکس دارد.
متاسفانه هرچه افراد تحصیلکرده­تر می­شوند کمتر و دیرتر می­خندند.
۴۹ -خنده چنان است که مقدار آن در ادیان و ملت­ها و نژادهای مختلف متفاوت است.
(طبق آمار بانشاط­ترین مردم جهان مسلمانان می­باشند)
۵۰ -خنده در بروز ایده­های نو وخلّاق موثر است.
۵۱ -خنده، گرفتگی­ها و کرامپ­های عضلانی را برطرف می­سازد.
۵۲ -خنده باعث رفع خستگی می­شود.
۵۳ -خنده اولین رفلکس مثبت یک نوزاد است.
۵۴ -خنده از فاصله ۴۵ متری قابل تشخیص است. سایر احساسات را از این فاصله نمی­توان شناسایی کرد.
۵۵ -بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن        خلق را از دهن خویش مینداز به شک (حافظ)
۵۶ -بد و نیک هر دو ز یزدان بود            لب مرد باید که خندان بود (فردوسی)
 -۵۷خنده و تبسم صورت را زیبا می­سازد.
۵۸ -اخم کردن کار اهریمنان است.
۵۹ -چهره خندان بیشتر در حافظه دیگران می­ماند.
۶۰ -پرفسور امانوئل می­گوید: برای غلبه انسان بر دشواری­ها خداوند ۳ روش در اختیار انسان قرار داده است:
 خواب، امید و خنده
۶۱ -خنده بهترین دارو برای معالجه افسردگی است.
۶۲ -خنده به آزادسازی تنش و احساساتی که باعث افزایش استرس می­شود، بدون استفاده از لغات کمک می­کند.
۶۳ -خنده روحیه دشمن را ناراحت و ضعیف می­کند پس می­تواند سلاح هم باشد.
۶۴ -خنده خیلی زیاد و بی­مورد دل را می­میراند (حضرت علی(ع)
۶۵ -از پس از هر گریه آخر خنده است (ایرانی)
۶۶ -خنده خون سالم تولید می­کند. (ایتالیایی)
۶۷ -تبسم عمیق از شمشیر برنده­تر است. (اسپانیولی)
۶۸ -دنیا مثل آینه است اگر در آن بخندی به تو می­خندد (انگلیسی)
۶۹ -خنده در برابر عصبانیت مثل یخ روی آتش است. (یونانی)
۷۰ -انسان خنده­رو موفق­تر است. (ژاپنی)
۷۱ -اگر از کسی چیزی می­خواهید اول او را بخندانید (حاج­آقا قرائتی)
۷۲ -انسان خنده­رو از دنیا راضی­تر است مثل من. (حمیدرضا ماهی­صفت)
۷۳ -خندیدن، تمایل به برتر جلوه کردن نیز می­باشد.
۷۴ -خنده بر هر درد بی­درمان دواست. (ایرانی)
۷۵ -یک تبسم شروع درایت است. (ماکسول ماتز)
۷۶ -جدی­ترین آدم­ها کسانی هستند که می­خندند و می­توانند بخندانند. (فرانسوی)
۷۷ -تبسم دشمن را دوست می­کند. (جرج نیکلا)
۷۸ -مرحوم عالم ربانی ملامحمدباقر مجلسی درکتاب حلیه­المتقین از مجمع­الاحادیث روایات مختلف چنین نتیجه می­گیرد که مومن می­بایست عبوس و گرفته نباشد و گشاده­رو و خندان باشد و قدری مزاح مطلوبست و در صورت قهقهه حتماً‌ بگوید اللهم لاتمقتنی یعنی خدایا مرا دچار غم وا ندوه دامنگیر مگردان.
۷۹ -از ام حلیمه همسر گرامی رسول اکرم نقل شده است که ایشان حتی در خواب هم تبسم بر لب داشتند گویی نه سرما و نه گرما بر ایشان اثر نداشت.
آرزو دارم فقط تا زمانی زنده باشم که بتوانم مردم را بخندانم. به امید سرافرازی بیش از پیش ملت شریف و قهرمان ایران اسلامی.
ارادتمند حمیدرضا ماهی­صفت

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:31  توسط محمد  | 

مقاله
فوائدخنده وشوخ طبعی*گردآورنده :ب . عزیزی
کارشناس رشته علوم تربیتی
مقدمه:
خنده از ته دل، روحیه انسان را عوض می کندشوخ طبعی موجب می‌گردد بر حالات روحی روزانه خویش کنترل بیشتری داشته باشیم و بر فشار ناشی از مبارزه با سرطان غلبه کنیم. این ویژگی حتی در ایام سخت و ناگوار هم باعث می‌شود خوشبین و مسرور باشیم. این حالت عاطفی مثبت‌ به شما کمک می‌کند انعطاف‌پذیری لازم را برای رویارویی با مشکلات بعدی که در سر راهتان قرار خواهند گرفت، داشته باشید. حتی مواقعی که دلتان نمی‌خواهد از رختخواب بیرون بیایید،یک خنده جانانه از ته دل نیروی زیادی به شما خواهد داد. این مورد اهمیت ویژ‌ه‌ای دارد، زیرا اکثر نفوسی که تحت درمان (سرطان) هستند احساس ضعف و ناتوانی می‌کنند. شوخ طبعی و خنده ابزارهایی هستند برای از بین بردن خشم و اضطراب بدترین روزهای زندگیتان به علاوه، خنده موجب کاهش تنش در ماهیچه‌ها می‌شود. هدف اصلی کلیه روش‌های کنترل فشار، هم آرامش ماهیچه‌ها است و هم از بین بردن تنش روانی حاصل از قبض و گرفتگی آن. این تکنیک‌ها به نحوی صریح، قدرت کاهش فشار و تنش را از طریق مزاح تایید می‌نماید.
تاثیر شوخ طبعی بر سلامت جسمانی
سال‌هاست می‌دانیم که «استرس» یا «فشار»، موجب تضعیف سیستم ایمنی بدن و «مزاح و خنده»، موجب تقویت آن می‌گردد و تعداد و میزان فعالیت سلول‌های سرطانی از بین برنده سلول‌های سرطانی را افزایش می‌دهد. این سلول‌ها به دنبال سلول‌های سرطانی می‌گردند و آن‌ها را نابود می‌کنند. هیچ شواهدی موجود نیست تا قابلیت‌ بروز سلامت توسط مزاح را تایید نماید و‌لیکن مدارکی در دست است که مشارکت فعال سیستم‌های صحت و عافیت طبیعی بدن را در این مبارزه تایید می‌کند.
«خنده» میزان هورمون‌های استرس (فشار) - اپی نفرین، کورتیزول، دوپاک و هورمون رشد را در خون کاهش می‌دهد، موقتاً فشار خون را پایین می‌آورد و از شدت درد می کاهد. همان طوری که گروچو مارکس می‌گوید «دلقک مانند قرص آسپرین عمل می‌کند ولی تاثیرش دو برابر بیشتر است.» به علاوه، خنده یک ورزش بسیار عالی برای قلب است. این مورد برای افراد سالخورده یا بازنشسته و بیمارانی که دچار آمبولی نشده‌اند، فوق‌العاده حائز اهمیت می‌باشد و یک طرح یا الگوی تنفسی ویژه با مزایای قابل توجه ایجاد می‌کند: از جمله این‌که مقدار هوای باقیمانده در شش‌ها را کاهش می‌دهد و هوای مملو از اکسیژن را جایگزین آن می‌نماید، در نتیجه میزان بخار آب و دی‌اکسید کربن در شش‌ها کم می‌شود و خطر عفونت ریوی تقلیل می‌یابد.
بدون شک خنده و مزاح موجب ایجاد یک نوع نگرش مثبت و خوش‌‌بینانه و ایجاد امید و عزم راسخ می‌گردد. به نظر دکتر برنی. «عوامل عاطفی» نقش مهمی در مبارزه با امراض ایفا می کنند و شواهد بی‌شماری از تحقیقات انجام شده در رشته جدید پزشکی موسوم به «ایمنی شناسی اعصاب و روان» صحت این نظریه را تایید می‌نمایند.
بنابراین به هردلیلی که باشد حق دارید «تومور» موجود را دست بیندازید و با آن مزاح کنید. در دورانی که سراسر اضطراب و خشم و افسردگی و درد است، این شوخ‌طبعی، خوشی و سرور را برای زندگیتان به ارمغان خواهد آورد. در ایامی که بی‌حال و سست هستید، شوخ‌طبعی‌ شما کاملاً متوجه نبرد با بیماریتان است.
احساسات، کلید تاثیرات ذهنی بر سلامت
کاندیس پرت، یکی از محترم‌ترین محققین در حوزه طب ذهن / بدن، از سری برنامه‌های تلویزیونی ذهن و درمان بیل مویر، متوجه شد که احساسات به صورت پیام‌های شیمیایی در بدن ثبت و ذخیره می‌گردند و مؤثرترین عوامل بر سلامتی ذهن و جسم به شمار می‌آیند. احساسات و عواطف ،مستقیماً با افکار، نگرش‌ها و رفتارهای روزانه ما ارتباط مستقیم دارد و در حقیقت تغییرات شیمیایی - عصبی ناشی از این احساسات و عواطف در ذهن، می‌تواند بر روی بیماری یا سلامتی ما تاثیر مستقیم بگذارد. رمز سلامتی ما بر طبق اظهارات کاندیس پرت، در مولکول‌های پیچیده‌ای به نام نوروپپتید است. «پپتید« نوعی اسید آمینه است که پایه و اساس ساختار پروتئین به شمار می‌رود. روی هم رفته بیست و سه نوع اسید آمینه متفاوت وجود دارد. «پپتید»ها اسید آمینه‌هایی هستند که مانند رشته مروارید به یکدیگر پیوسته‌اند. پپتیدها در سراسر بدن وجود دارند و مغز و سیستم ایمنی را نیز شامل می‌گردند. در مغز ما حدود شصت نوع پپتید عصبی، از جمله  «آندروفین‌ها» وجود دارد. این پپتیدها وسیله‌ ارتباطی سلول‌ها در سراسر بدن هستند. این ارتباط‌ها شامل پیام های مغز به خود مغز، پیام‌های مغز به بدن، پیام‌های بدن به خود بدن و پیام های بدن به مغز است.
سلول‌های انفرادی، سلول‌های مغز، سلول‌های ایمنی و سایر سلول‌های بدن، گیرنده‌هایی دارند که این پپتیدهای عصبی را جذب می‌نماید. نوع این پپتیدهای عصبی دائماً در حال تغییر است و در طول روز تغییراتی در احساسات و عواطف ما به وجود می‌آورد. تاکنون ترکیبات دقیق این نوروپپتیدها که در حالات مختلف ترشح می‌شوند، تعیین نشده است.
نوع و تعداد نوروپپتیدها که با احساسات ما ارتباط داشته و در محل گیرنده‌ها وجود دارند، بر روی میزان احتمال سلامت ماندن یا بیمار شدن ما تاثیر می‌گذارد. ویروس‌ها از همین گیرنده‌ها برای نفوذ به یک سلول استفاده می‌کنند و بسته به میزان پپتیدهای طبیعی موجود، ویروس راحت‌تر یا مشکل‌تر به سلول وارد می‌شود.
حس شوخ‌طبعی به شما اطمینان می‌بخشد و پیام‌های شیمیایی بدن شما به نفع شما فعالیت خواهند کرد. مواد شیمیایی موجود در بدن و مغز، در احساسات و عواطف هم نقش دارند. به نظر من بهتر است در خصوص سلامت (جسمانی) به مدیریت احساسات و عواطف بیشتر توجه کنیم.
بر طبق تحقیقات اولیه، مزاح و خنده، گلبول‌های سفید دفاعی - سلول‌هایی که ویروس ایدز به آن‌ها حمله می‌کند - را تولید می‌نماید. اگر شوخ‌طبعی به جسم کمک کند تا با بیماری ایدز مبارزه کند (در حال حاضر هیچ شواهدی موجود نیست که شوخ طبعی راهی برای مقابله با بیماری ایدز هست یا خیر(، احتمالاً برطرف شدن بیماری صرفاً به جهت تولید گلبول‌های سفید نیست. زیرا به هر دلیلی انتظار می‌رود که سلول‌های جدید هم مورد هجوم ویروس ایدز قرار بگیرند. اما احتمالاً احساسات مثبت ناشی از مزاح و خنده است که موجب تولید نوروپپتیدها می‌شوند.
 «پرت»، اظهار داشته که ویروس ایدز از گیرنده‌هایی استفاده می‌کند که معمولاً توسط نوروپپتیدها استفاد‌ه می‌شود.بنابراین نفوذ ویروس ایدز به یک سلول، بستگی به میزان این نوروپپتیدها دار‌د که خود تابع حالت عاطفی ارگانیسم می‌باشد. لین یو تانگ می‌گوید: «معتقدم طرز تفکر ما را عملکرد شمیایی شوخ طبعی تغییر می دهد.» البته در این‌‌جا به طور کامل به بررسی این تحقیق نمی‌پردازیم ولیکن بعضی از مطالعات اساسی را به جهت برطرف نمودن هر نوع شک و تردید در مورد نقش مهم طرز تفکر یا خلق و خوی روزانه در سلامتی و تندرستی مطرح می‌نماییم.
این مساله به ویژه در خصوص حالات روحی یا احساسی پایدار (روز به روز / سال به سال) اهمیت بسزایی دارد. هر اقدامی انجام می‌دهید، تا یک طرز تفکر مثبت‌تر و خوش‌بینانه‌تر در برابر مسائل و مشکلات حیات روزانه خویش داشته باشید، هم برای سلامت جسمانی شما مفید است و هم به شما کمک می‌کند تا بر فشار روحی‌تان غلبه کنید و در این زمینه کارآمدتر و مؤثرتر باشید.
شوخ طبعی یکی از قدرتمندترین وسایل و ابزار شما محسوب می‌شود. بدین ترتیب می‌توانید مطمئن شوید خلق و خو و احساسات و عواطف روزانه شما صحت و عاطفی‌تان را تضمین می‌نماید. به طور کلی، مزاح موجب حفظ یک روش صحیح زندگانی می‌شود و این شیوه، هم‌زمان با تاکید جوامع علمی پزشکی بر روی طب پیش‌گیری، به نحو فزاینده‌ای توسط متخصصین مرکز بهداشت، توصیه می‌گردد.
ارسال : امیرحسین ستوده بیدخت

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:30  توسط محمد  | 

پروفسورسمیعی"نفراول جراحی مغز درجهان : انسان های خوشبین ومثبت اندیش کمتربیمارمی شوند گفت وگوی اختصاصی دلتای مثبت  با "پروفسورسمیعی"
پروفسور مجید سمیعی در یک نگاه:
پروفسور مجید سمیعی در یک خانواده معروف گیلانی به سال ۱۳۱۶هـ.ش در تهران متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید. رشته های بیولوژیکی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دوره تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال ۱۳۴۹ به اخذ درجه  تخصّص در این رشته نایل آمد. وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۱ به اخذ درجه  پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه ماینتس نایل گردید. ضمن کارهای پزشکی و تدریس، لحظه ای از تحقیق و تتبع غافل نبود و در زمینه  تورّم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی اعصاب محیطی مطالعات ارزنده ای انجام داد. در سال ۱۳۵۰ اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۶ نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود. تجربیات پیوند اعصاب محیطی و بازسازی اعصاب مغز توجه پروفسور سمیعی را به مشکلات جراحی در قاعده  جمجمه جلب کرد و در این زمینه اولین گامهای پیشرفت را برداشت که مورد توجه جهان پزشکی قرار گرفت. در سال ۱۳۵۶، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانوفر به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به وی اعطا شد و در سال ۱۳۶۶ دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال ۱۳۶۷ با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانوفر به کار پرداخت. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ ریاست انجمن بین المللی قاعده  جمجمه را به عهده داشت و در سال ۱۳۷۱ به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعده جمجمه انتخاب شد. بخشی از تجربیات علمی او در ۱۳ کتاب و بیش از ۲۰۰ مقاله ی علمی منعکس شده است.


برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشته است، رییس جمهوری آلمان غربی در سال۱۳۶۷ نشان خدمت درجه ۱ دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزه  علمی استان نیدرزاکس آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد. پروفسور سمیعی، طی ۲۵ سال اخیر، در بیش از ۲۰۰ کنگره  علمی شرکت و تجربیات پزشکی خود را ضمن سخنرانیهای متعدد ارایه نموده است. وی از سوی مجامع علمی پزشکی جهان تقدیرنامه ها و جوایز گوناگونی دریافت کرده و در حال حاضر در جهان پزشکی به عنوان جراح پیشتاز در رشته مغز و اعصاب شناخته شده است. صادق احسانبخش در کتاب دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم می نویسد: «پروفسور سمیعی پس از ترور (من) در سال ۱۳۶۱ در بیمارستان قلب به عیادتم آمد و پیشنهاد نمود به آلمان بروم تا شاید بتواند عصب هایم را که قطع شده بود پیوند میکروسکوپی نماید. با اینکه ۷۰ درصد نقص عضو داشتم پس از بیرون آمدن از بیمارستان دو سال بعد به آلمان رفتم و مورد عنایت خاص شان قرار گرفتم. خون ایرانی در کالبد پروفسور، او را واداشته بود که بسیاری از بیماران نقص عضو مغزی و غیر مغزی که به آن دیار عزیمت می کردند ایشان چون پدر و برادری مهربان از آنها عیادت می کرد و در صورت لزوم عمل جراحی می نمود. هنگام عمل جراحی صدها خبرنگار و فیلمبردار از در و دیوار بیمارستان عکس برداری می کردند. پروفسور سمیعی سالن مداربسته ای را کنترل می کند که ده ها جراح مغز از گوشه و کنار جهان حرکت دست پروفسور سمیعی را در نوع عمل می بینند. پروفسور سمیعی نسبت به گیلان علاقه ی شدیدی دارد وگاه گاه به گیلان سفر می نماید. از تمام کشورها از ایشان برای عمل جراحی دعوت می شود.

هم اکنون به اهتمام پرفسور سمعیی ، انجمن های بسیاری تحت عنوان جراحی قاعده جمجمه در سراسر دنیا تشکیل شده است که هر ساله در چهارچوب کنگره های خود ، دستاوردهای جدید این رشته را طرح می کنند . او از پایه گذاران انستیتوی علوم مغز و اعصاب شهر هانوفر آلمان نیز هست .او  تاکنون جایزه نوبل نصیبش نشده که خود دلیل آن رااینگونه می‌گوید:
«جایزه نوبل بیشتر به افرادی که در حوزه تحقیقات لابراتواری هستند تعلق می گیرد و معمولا جرّاحان شانس کمتری برای دریافت این جایزه را دارند اما من در سال ۸۸۹۱ جایزه مدال نوبل را دریافت کردم که البته با جایزه نوبل فرق می کند.
راستش را بخواهید کسب جایزه از وطنتان یا جایی که ساکن آنجا هستید، از نظر کسانی که در سطح جهانی کار می‌کنند، دارای منزلت بیشتری است از این لحاظ جایزه‌هایی که از کشور آلمان و ایران نصیبم شده است بیشتر به قلب من نزدیک‌اند.
بخاطر خدمات ارزنده پرفسور سمعیی، به او لقب ابوعلی سینای زمانه داده شده است، لقبی که خود درباره آن می‌‌گوید:
« من خودم را طبیبی می دانم که در دوران حیاتم سعی کرده ام آنچه را که مقدور بوده است برای پیشرفت رشته ام انجام دهم و شخصیت ابوعلی سینا را بزرگتر از آن می دانم که با من مقایسه شود».

ازشش دهه پیش که  مجید دانشجوی جوان رشته پزشکی به قصد ادامه تحصیل به آلمان سفر می­کند. مشقت­های فراوان را با هدف درستی که انتخاب می­کند به جان می­خرد تا اینکه نفر اول جراحی مغز در جهان می­شود. اکنون به گفته خودش  از سال ۴۶۹۱ که کارش را  آغاز کرده  تصور می کندکه تا کنون ۰۲ هزار عمل جراحی انجام داده باشد. او
می گوید: از روز دوشنبه تا جمعه هر روز مشغول انجام عمل جراحی هستم و هیچ روزی ، مگر برای ایراد سخنرانی یا شرکت در کنگره ای این روند را قطع نکرده ام»
نام و آوازه پروفسور مجید سمیعی را سال­ها پیش شنیده بودم و علاقمند بودم در چند سفری که به آلمان داشتم سری به هانوفر بزنم و ازآن مرکز عظیم مغزواعصاب و جراحی مغز و جمجمه پروفسورسمیعی که اتفاقاً ساختمان آن هم به شکل یک جمجمه ساخته شده سری بزنم. ساختمان این انستیتو از لحاظ معماری،  شاهکار محسوب می‌شود؛   چرا که به پیشنهاد دکتر سمیعی آرشیتکت‌ها آن را به شکل مغز انسان ساخته‌اند.
انجمن جراحان مغز و اعصاب آمریکا اخیرا جایزه طلای افتخار خود را به خاطر نقش مهم و کارآمد پروفسور مجید سمیعی در پیشرفت‌های رشته جراحی مغز و اعصاب، به این دانشمند ایرانی اعطا کرد.
تا اینکه .....

 دست تقدیر به گونه­ای رقم خورد که علی­رغم میل باطنی و خواست قلبی­ام به علت بیماری مغزی یکی از بستگان گرامی و ارزشمندم که اتفاقاً دبیر تحریریه مجله «دلتای مثبت» نیز می­باشند (یعنی دکتر وفا غفاریان.) ایشان سفری به آلمان انجام دادند و به وسیله دکتر سمیعی عمل برداشت تومور مغزی برایشان انجام شد.
همین واقعه موجب شد که من با پروفسور سمیعی ارتباط غیرمستقیم و با واسطه­ای برای پرسیدن سوال­هایی در مورد بیماری دکتر غفاریان پیدا کنم که این ارتباط غیرمستقیم، در سفری که پروفسور سمیعی در اردیبهشت ماه امسال به ایران داشتند تبدیل به دیدار مستقیم ورودرروی ما با ایشان شد و علی­رغم گرفتاری زیاد پروفسور و سرکشی به مریض­های زیادی که بعضی را خودشان عمل کرده بودند به سوالات کوتاه من و یکی از خبرنگاران (روزنامه همشهری )پیرامون مثبت­اندیشی پاسخ دادند و از اینکه مجله­ای با این هدف فعالیت می­کند خرسند شدند. نکته جالب و حائز اهمیت این ملاقات، حسن وطن­دوستی و عِرق شدید پروفسور سمیعی به اطباء و اندیشمندان ایرانی بود. به حدی که وقتی به ایشان پیشنهاد دادیم پرونده دکتر غفاریان را برای ملاحظه چند دکتر دیگر به آمریکا بفرستیم، شدیداً برافروخته شد و گفت هیچ دکتری بهتر از د کترهای خود ایران نیست. از طرفی در این ملاقات که معاون سابق رئیس جمهور در امور ایثارگران و جانبازان یعنی دکتر دهقان نیز حضور داشت از ایشان شنیدم که دکتر احساس وظیفه و تعهد بسیار شدیدو اکیدی نسبت به درمان جانبازان عزیز جنگ تحمیلی اعم از نخاعی و ... دارد و  در آلمان جانبازان را مجانی ویزیت می­کند.
مجموع این خصوصیات اخلاقی از فردی که با چند رئیس جمهور  مختلف مثل چین و صدراعظم سابق آلمان و... به جهت افتخارات زیادش  دوستی و رفاقت نزدیک دارد، نکته­ای بود که برای ما  سراسرانرژی مثبت بود.
اتفاقاً همزمان باحضورپروفسورسمیعی درایران سوّمین کنفرانس بین‌المللی جراحی مغز و اعصاب با حضور بیش از ۵۰۰ متخصص و جراح مغز و اعصاب ایرانی و خارجی از کشورهای آلمان، سوئیس، فنلاند، فرانسه، آمریکا و چین از پنجم تا هفتم اردیبهشت ماه ۸۹ در بیمارستان میلاد برگزار شد که در آن بیش از ۳۰سخنرانی علمی، ‌کارگاه آموزشی و علمی و نیز جراحی زنده  برای درمان یک مورد تومور مغزی نادر ارائه شد. پروفسور مجید سمیعی که ریاست سوّمین سمپوزیوم بین‌المللی جراحی مغز و اعصاب ایران را به‌عهده داشت خودایجاد‌کننده زیر شاخه‌ای از جراحی مغز،  به نام جراحی قاعده مغز است .
 متن گفت وگوی ماباپروفسورراکه درحاشیه این سفروی به ایران انجام شده می خوانیم:
*آقای پروفسور سمیعی سلام .ازمجله دلتای مثبت مزاحم می شویم .قبل ازسوال موضوعی مجله پیرامون مثبت اندیشی شما پرونده عمل تومور آقای دکترغفاریان (رئیس هیئت مدیره مخابرات)راملاحظه کردید.عمل چطوربود؟
عالی بود .بالبخند(بااشاره به عکس تومور)می بینیدکه چه چیزی رادرآورده ایم.
* جناب پروفسور سمیعی امواج  موبایل بر سلامت مغز و ایجاد تومور در آنچه تاثیری دارد؟
تا‌کنون هیچ گزارش مستندی در ارتباط با تاثیرامواج  تلفن همراه بر ایجاد یا افزایش تومور ارائه نشده است بنابراین نمی‌توانم در این ارتباط نظری بدهم‌ چون نظرات علمی باید بر پایه مستندات و بر گرفته از پژوهش‌ها و تحقیقات علمی باشد.
* براساس برخی آمارهای ارائه‌شده تعداد عکسبرداری‌ها و سی‌تی‌اسکن‌ها در ایران بیشتر از نرم معمول کشورهای اروپایی است؛  به‌طوری که هشدار بعضی متخصصان این حوزه را به همراه داشته است.آیا به اعتقاد شما این تصویربرداری‌ها می‌تواند تاثیر سوئی بر انسان داشته باشد وباعث ایجاد تومور ‌ یا بروز بیماری‌ها و مشکلاتی در سر شود؟
ام‌آر‌ای تاثیر زیادی ندارد ولی تجویز سی‌تی‌اسکن باید با احتیاط بیشتری از سوی پزشکان صورت گیرد. فرایندهایی نظیر سی تی اسکن بیشتر از دیگر روش‌ها موجب نگرانی است چرا که در طول انجام سی تی اسکن میزان پرتوهای ایکس بیشتری به بدن بیمار وارد و جذب می‌شود؛  به‌ویژه اگر سی تی اسکن چندین بار بدون ضرورت تکرار شود.
با  یادآوری ارزش فناوری سی تی اسکن و غیرقابل انکار بودن ضرورت بهره‌گیری ازآن در شناسایی برخی بیماری‌ها و سرطان‌ها، ‌ باید تاکید کرد که انجام هر آزمایش و عملی روی بیمار باید به لحاظ پزشکی توجیه و دلیلی داشته باشد و پزشکان بدون رعایت ملاحظات و احتیاط نباید آن را تجویز کنند.
* آقای دکتر، ما بسیار شنیده‌ایم که امیدواری و خوشبینی و داشتن انرژی مثبت، تاثیر شگرفی بر انسان می‌گذارد و می‌تواند به‌طور معجزه آسایی باعث بهبود بیماری شود. شما که در این زمینه اعمال جراحی زیادی را بر مهم‌ترین عضو بدن یعنی سر انجام داده‌اید چه نظری دارید؟
ضمن خوشحالی از طرح این مسئله، این پرسشی قابل توجه، کاربردی و مهم است. من نیز به شما می‌گویم انسان‌های خوشبین، امیدوار و باانرژی مثبت یا بیمار نمی‌شوند و یا اگر بیمار شوند و این بیماری تومور نیز باشد دوره نقاهت‌شان پس از جراحی کوتاه‌تر و امکان زنده‌ماندن و به زندگی عادی برگشتن‌شان بیشتر می‌شود ولی افرادی که دائم با خود و دیگران درگیر هستند ناامید هستند و با بروز یک بیماری به‌اصطلاح خود را می‌بازند و مدام می‌گویند خوب نمی‌شوم یا این بیماری مرا از پای در می‌آورد؛  در حقیقت ناخواسته بدن را در مقابل بیماری تضعیف می‌کنند و متأسفانه بیشتر مریض می‌شوند و دوره بیماری‌شان طولانی‌تر است.
* با توجه به اینکه در اعمال جراحی، مغز را دیده‌اید آیا تفاوتی بین مغز زنان و مردان مشاهده کرده‌اید؟
نه تنها تفاوتی نیست، حتی سیستم مغزی زنان بهتر است.
* چه توصیه‌ای برای جوانان دارید؟
جوانان هدفشان را باید از ابتدا مشخص کنند و رشته تحصیلی خود را براساس علاقه و توانایی خود انتخاب کنند. من نیز از ۱۷ یا ۱۸ سالگی همین کار را کردم. علاقه باعث تلاش و در نتیجه پیشرفت و موفقیت در کار و زندگی می‌شود. رمز موفقیت من تلاش و پشتکار،  حمایت‌های بی‌دریغ خانواده است.
هدف من سلامت انسان‌ها و کاستن از دردهای آنها و یافتن راه‌هایی برای رسیدن به این هدف بوده است که تا‌کنون توانسته‌ام به آن دست یابم و در این زمینه،  یافته‌های خود را در اختیار متخصصان خارجی و ایرانی قرار داده‌ام.‌

* آقای دکتر، ما بسیار شنیده‌ایم که امیدواری و خوشبینی و داشتن انرژی مثبت، تاثیر شگرفی بر انسان می‌گذارد و می‌تواند به‌طور معجزه آسایی باعث بهبود بیماری شود. شما که در این زمینه اعمال جراحی زیادی را بر مهم‌ترین عضو بدن یعنی سر انجام داده‌اید چه نظری دارید؟
ضمن خوشحالی از طرح این مسئله، این پرسشی قابل توجه، کاربردی و مهم است. من نیز به شما می‌گویم انسان‌های خوشبین، امیدوار و باانرژی مثبت یا بیمار نمی‌شوند و یا اگر بیمار شوند و این بیماری تومور نیز باشد دوره نقاهت‌شان پس از جراحی کوتاه‌تر و امکان زنده‌ماندن و به زندگی عادی برگشتن‌شان بیشتر می‌شود ولی افرادی که دائم با خود و دیگران درگیر هستند ناامید هستند و با بروز یک بیماری به‌اصطلاح خود را می‌بازند و مدام می‌گویند خوب نمی‌شوم یا این بیماری مرا از پای در می‌آورد؛  در حقیقت ناخواسته بدن را در مقابل بیماری تضعیف می‌کنند و متأسفانه بیشتر مریض می‌شوند و دوره بیماری‌شان طولانی‌تر است.
* با توجه به اینکه در اعمال جراحی، مغز را دیده‌اید آیا تفاوتی بین مغز زنان و مردان مشاهده کرده‌اید؟
نه تنها تفاوتی نیست، حتی سیستم مغزی زنان بهتر است.
* چه توصیه‌ای برای جوانان دارید؟
جوانان هدفشان را باید از ابتدا مشخص کنند و رشته تحصیلی خود را براساس علاقه و توانایی خود انتخاب کنند. من نیز از ۱۷ یا ۱۸ سالگی همین کار را کردم. علاقه باعث تلاش و در نتیجه پیشرفت و موفقیت در کار و زندگی می‌شود. رمز موفقیت من تلاش و پشتکار،  حمایت‌های بی‌دریغ خانواده است.
هدف من سلامت انسان‌ها و کاستن از دردهای آنها و یافتن راه‌هایی برای رسیدن به این هدف بوده است که تا‌کنون توانسته‌ام به آن دست یابم و در این زمینه،  یافته‌های خود را در اختیار متخصصان خارجی و ایرانی قرار داده‌ام.‌
دکتر محمد باقر قالیباف شهردار تهران که به دعوت رسمی شهردار هانوفر آلمان و همچنین به منظور حضور در مراسم دهمین سالگرد تاسیس مرکز مغز و اعصاب پروفسور سمیعی در هانوفر به این شهر سفر کرده بود با"اشتفان ویلی" شهردار هانوفر دیدار و گفت و گو کرد.
به گزارش خبرنگار "تهران سما" پیش از این دیدار شهردار واعضای هیات رییسه شورای شهر هانوفر از شهردار تهران استقبال رسمی به عمل آوردند .
دکتر محمد باقر قالیباف در این دیدار که با حضور گسترده خبرنگاران آلمانی برگزار شد با اشاره به تشابه های فرهنگی دو کشور گفت : شباهت های زیادی میان مردم دو کشور به ویژه در حوزه فرهنگ کار و تلاش و همچنین زمینه های تاریخی مشترک وجود دارد .
در این دیدار شهردار تهران با اشاره به سفر خود به هانوفر و حضور در مراسم دهمین سالگرد تاسیس مرکز مغز و اعصاب پروفسور سمیعی ، از شخصیت علمی این متخصص ایرانی تمجید کرد و گفت : با همفکری و مشارکت این جراح بزرگ مغز و اعصاب جهان به زودی مرکزی مشابه با ساختمان ای ان ای در تهران با ابعاد بزرگتر ساخته می شود.
وی ساخت این مرکز را توسط یک انجمن خیریه ذکر کرد و گفت : من به عنوان یک شهروند ایرانی ، از ساخت این مجموعه حمایت می کنم و البته شهرداری تهران نیز در صورت لزوم حمایت های لازم را از ساخت این مجموعه بزرگ تخصصی مغز و اعصاب انجام خواهد داد .
شهردار تهران افزود: این کلینیک تخصصی ۵۴ هزار متر وسعت دارد که از نظر ابعاد سه برابر مرکز هانوفر بوده و دارای ۵۰۰ تخت برای بیماران و همچنین هتلی برای اقامت همراهان بیماران خواهد بود.
در این جلسه همچنیین طرفین به تشریح وضعیت و ساختار مدیریت شهری و شورای شهر در تهران و هانوفر پرداختند .
اشتفان ویلی شهردار هانوفر نیز با ابراز خوشحالی از سفر دکتر قالیباف به هانوفر بازدید شهردار تهران از شهرداری این شهر را اتفاقی مهم خواند و خطاب به دکتر قالیباف افزود: بسیار خوشحال و مفتخریم که از شهر و شهرداری هانوفر بازدید کردید . من بر اساس تجربیاتی که دارم بسیار علاقمندم به شهر بزرگی چون تهران سفر کنم و از نزدیک با وضعیت این شهر بزرگ و قدیمی آشنا شوم.
شهردار هانوفر گفت:امروزه اگرچه به نظر می رسد سیاستمدارهای آلمانی از غرب و بصورت مشخص آمریکا پیروی می کنند اما آنچه من می بیینم این است که تنشی میان ایران و المان وجود ندارد.
ویلی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تجربیات هانوفر در زمینه مدیریت شهری گفت: از حدود ۲۵ سال پیش موضوع آموزش و فرهنگ سازی تفکیک و بازیافت زباله آغاز شد و امروز دارای تکنولوژی ارزشمندی در این زمینه هستیم و از این طریق انرژی برق ۷۰۰۰ خانواده را از همین طریق تامین می کنیم.
شهردار تهران  در سفر به شهر هانوفر در دهمین سالگرد تاسیس مرکز بین المللی مغز و اعصاب پروفسور سمیعی
حضور یافت .
حاشیه هایی از دیدار های شهردار تهران در هانوفر:
- اشتفان ویلی شهردار شهر هانوفر خود را یک فرد علاقمند به ورزش و بازیکن فوتبال معرفی کرد و از وحید هاشمیان بازیکن تیم هانوفر المان به عنوان یکی از بازیکنان مورد علاقه خود که دارای جنبه های اخلاقی مثبت است نام برد.
- دیدار شهرداران تهران و هانوفر مورد توجه رسانه ای گروهی قرار گرفت و پوشش گسترده ای در رسانه ها داشت.
- ساختمان شهرداری هانوفر یک عمارت تاریخی قدیمی متعلق به سال ۱۹۱۳ است که به شکل موزه همه روزه پذیرای بازدید کنندگان است.
- شهردار تهران در روز پایانی اقامت در هانوفر با حضور در محل کلینیک بین المللی مغز و اعصاب که توسط دکتر سمیعی ایجاد و مدیریت می شود از بیماران ایرانی مستقر در این بیمارستان عیادت کرد .
-- همزمان با دهمین سالگرد تاسیس مرکز مغز و اعصاب هانوفر کنگره علمی تخصصی این رشته با حضور ۳۰۰ جراح برجسته از ۴۵ کشور دنیا برگزار شد و از ایران نیز ۲۰ پزشک در آن حضور داشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:30  توسط محمد  | 

فکر مثبت
باران بشدت میبارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش میراند ، تاگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد . از حسن امر ، ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکهای آن داخل گل و لای گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود نتوانست آن را از گل بیرون بکشه
بناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و بسمت مزرعه مجاور دوید و در زد . کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد به آرومی اومد دم در و بازش کرد
راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد . پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : " بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه . "
لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون
تا رانندهه شکل و قیافه قاطر رو دید ، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید
با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطره و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد : " یالا ، پلفردریک ، هریتام ، فردریک تام ، هریپل .... یالا سعیتون رو بکنین ... آهان فقط یک کم دیگه ، یه کم دیگه .... خوبه تونستین "
راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد اتومیبل رو از گل بیرون بکشه . با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد : " هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه ، حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است ، نکنه یه جادوئی در کاره "
کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست "
اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه ، آخه میدونی قاطر من کوره

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:29  توسط محمد  | 

** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 فروردین 1390 توسط خانم خانما

سال 1390 برشما مبارك باد


1- اگر نامزدتان پیش از ازدواج با شما, در یك تصادف رانندگی معلول و فلج می شد, آیابا او ازدواج می كردید یا نامزدیتان را بهم می زدید؟

2- اگر قرار بود همین امشب- بدون مجال تماس با كسی- بمیرید, از نگفتن چه چیزی به چه كس, بیش از همه متاسف می شدید؟ پس چراهنوز این مطلب را به او نگفته اید؟

3- اگر می توانستید یك واقعه تاریخی را تغییر دهید چه واقعه ای را تغییر می دادید؟ چرا؟

4- اگر پی می بردید كه ظرف چند روز آینده خواهید مرد,از بابت چه چیزهایی متاسف می شوید؟

5- تشییع جنازه خود را چگونه تصور می كنید؟ آیا برایتان مهم است كه مردم به هنگام مرگتان عزاداری كنند؟

6- پس از آزمایش های دقیق پزشكی, دكتر شما می گوید كه متاسفانه دچار سرطان شده اید یك هفته بعد همان دكتربا شما تماس می گیرد و می گوید: متاسفانه اشتباه شده و شما سالم هستید.اولین كلمه ای كه شما به دكتر می گویید چیست؟

7- مفهوم این سوال را می دانی؟ ماهی درباره آب كه تمام عمرش را درآن شناور است چه می داند؟

8- تصور كن كه الان مردی, دوست داری روی سنگ قبرت چی بنویسند؟ چرا؟

9- شما كدام هستید؟ یك آتشفشان یا یك فواره كوچك؟

دوستان عزیز و خوانندگان محترم وبلاگ , پاسخ این پرسشها برای من خیلی مهمه لطفا جواب های خود تون رو در قسمت نظرات برام یادداشت كنید.

ازلطف شما بی نهایت سپاسگذارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:28  توسط محمد  | 

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد,
خدا گفت: نه !
رها كردن كارتوست , توباید از آنها دست بكشی.

ازخدا خواستم شكیبایی ام بخشد,
خدا گفت : نه !
شكیبایی زاده رنج و سختی است.
شكیبایی بخشیدنی نیست , به دست آوردنی است.

ازخدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد,
خدا گفت: نه !
من به تو نعمت و بركت دادم,
حال با توست كه سعادت را به چنگ آوری.

ازخدا خواستم تا از رنج هایم بكاهد,
خدا گفت: نه !
رنج و سختی تو را از دنیا دور و دورتر,
و به من نزدیك و نزدیكتر می كند.

ازخدا خواستم تا روح را تعالی بخشد,
خدا گفت : نه !
بایسته آن است كه تو خود سر برآوری و ببالی
اما من تو را هرس خواهم كرد تا سودمند و پرثمر شوی.

من هرچیزی را كه به گمانم در زندگی لذت می آفریند
از خدا خواستم و باز گفت : نه !
من به تو زندگی خواهم داد, تاتو خود از هرچیزی لذتی به كف آری.

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم,
همانگونه كه آنها مرا دوست دارند.

وخدا گفت : آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:22  توسط محمد  | 

اکسازی احساسات
 

گفته می شود که انسان حیوان منطقی است، ولی این مطلب حقیقت ندارد.بشتر کارهای شما تحت تأثیر احساساتتان انجام میشوند تا افکار. نفرت شما ، عصبانیتتان ، عشق تان همه و همه مربوط به احساساتتان می شود نه به افکارتان.
بیشتر فعالیتهای روزانه در زندگی از دنیای احساسات سرچشمه می گیرند نه از دنیای افکار. شاید تا به حال به این نکته توجه کرده باشید که شما به انجام کاری فکر می کنید ولی در زمان انجام آن کار دیگری انجام می دهید. دلیل این امر این است که تفاوت فاحشی بین احساسات و افکار می باشد. مثلاً تصمیم م
یگیرید که عصبانی نشوید چون فکر می کنید عصبانیت بد است.ولی وقتی که عصبانیت شما را فرا میگیرد ، افکارتان به کناری می روند و عصبانی می شوید.تا زمانی که دگرگونی در دنیای احساسات اتفاق نیفتد، افکار نمی توانند به تنهایی انقلابی در زندگی شما ایجاد کنند. به همین دلیل احساسات مهمترین رکن در امور روحانی محسوب می شوند. در این قسمت دربارهء پاکی احساسات صحبت خواهیم کرد.
از ابعاد مختلف احساسات من توجه شما را به چهار نکته جلب می کنم ،به شما می گویم که چگونه می شود از میان این چهار بعد به پاکسازی احساسات پرداخت. ممکن است متضاد این ابعاد نیز اتفاق بیفتند و این چهار بعد بستری شوند برای احساسات ناخالص .
اولین آنها دوستی یا دوستانه بودن است. دومین بعد شفقت و محبت است، سومین آنها شاد بودن و چهارمین نیز سپاسگزاری است. اگر بتوانید این چهار بعد را در زندگی روزمرهءتان وارد کنید پاکی احساسات را به دست آورده اید. این چهار بعد هر کدام متضاد خود را نیز به همراه دارند.متضاد دوستی دشمنی و  انزجار است، متضاد شفقت و مهربانی ظالم بودن وحشی گری و نامهربانی است، متضاد شاد بودن غمگینی ، بدبختی ، نگرانی و برانگیختگی است. متضاد سپاسگزاری ناسپاسی است . کسی که در زندگی و احساساتش در جهت مخالف این چهار بعد حرکت کند دارای احساسات ناپاک است و شخصی که ریشه هایش در این چهار بعد ریشه بدواند احساسات پاک کامل دارد.
شما باید بفهمید چه چیزی بر روی احساسات شما اثر می گذارد و چه چیزی آنها را در قید و بند قرار م
یدهد؟ آیا به جای دوستی، دشمنی و خصومت در زندگی شما حکم فرماست؟ یعنی به جای اینکه تحت تأثیر دوستی و محبت باشید تحت تأثیر دشمنی هستید؟ آیا بیشتر انرژی خود را از دشمنی می گیرید؟ همچنان که قبلاً نیزگفته ام عصبانیت، انرژی دارد. اما دوستی هم انرژی دارد. شخصی که انرژی های عصبانیت را در درونش تقویت کند بعد عظیمی را در زندگیش از دست می دهد.کسی که بیدار کردن انرژی دوستانهء خود را در زندگی یاد نگرفته است، در هنگام خشم قدرتمند و زمان دوستی ضعیف است.
ممکن است به این نکته توجه نکرده باشید که همهء ملتهای دنیا در زمان صلح ضعیف تر می شوند و در زمان جنگ خیلی قدرتمند تر هستند.چرا؟چون نمی دانند که چگونه انرژی دوستانه خلق کنند . سکوت برای بیشتر آدمهای دنیا قدرت نیست بلکه ضعف است . به همین دلیل است که در هند ، کشوری که خیلی راجع به عشق و صلح صحبت کرده ، این قدر ضعیف شده است.چون معمولاً تنها راه احساس قدرت این است که خشن باشند.
هیتلر در اتوبیوگرافی خود نوشته است : اگر بخواهید یک کشور را قدرتمند کنید،باید وانمود کنید که دشمن دارید و یا برای خود دشمن تراشی کنید. حتی اگر دشمنی وجود ندارد،به مردم بگویید که دشمن همه جا در کمین است. وقتی مردم باور کنند که بوسیلهء دشمنان احاطه شده اند، انرژی و قدرت زیادی تولید می شود.

برای همین بود که هیتلر وانمود کرد که یهودیها دشمن هستند، ولی حقیقت نداشت.به مدت ده سال به ملتش گفت که این یهودیها دشمن ما هستند و انرژی فراوانی را تولید کرد.تمام قدرت آلمان از خشونت حاصل شده بود همین طور قدرت ژاپن.امروزه قدرت آمریکا هم از خشونت حاصل شده است.
تاریخ بشر تا به حال فقط نشان داده است که انسانها می توانند قدرت را از طریق دشمنی ایجاد کنند. هیچ کس دربارهء انرژی دوستانه چیزی نمی داند. افرادی چون بودا،ماهاویرا،مسیح پایه های انرژی دوستانه را بنا کردند. آنها گفته اند که عدم وجود خشونت به انسان قدرت می دهد. مثلاً مسیح گفته "
عشق قدرت است"،بودا گفته"شفقت و مهربانی قدرت است".شما این سخنان را می شنوید ولی تجربهء عمیق آن چیز دیگری است. بنابراین من به شما می گویم که راجع به زندگیتان فکر کنید. چه موقع احساس قدرت می کنید؟ هنگامی که به کسی دشمنی می ورزید و یا به هنگام صلح و عشق نسبت به کسی؟خواهید دید که در شرایط خشن احساس قدرت می کنید و وقتیکه حالت آگاهی و سکوت دارید فاقد قدرتید و ضعیف می شوید. این نکته نشانگر این است که شما بوسیلهء احساسات ناخالص هدایت می شوید و هر چقدر که این احساسات ناخالص قوی تر باشد کمتر می توانید وارد وجود خودتان بشوید.
چه چیزی مانع از آن می شود تا به درونتان وارد شوید؟ سعی کنید که این نکتهء مهم را درک کنید که خشونت همیشه در بیرون از وجودتان تمرکز دارد یعنی همواره به سمت شخصی که بیرون از شماست هدایت می شود. اگر کسی اطراف شما نبود این خصومت نیز به وجود نمی آمد. اما من به شما می گویم که عشق بر روی بیرون شما تمرکز نمی کند.حتی اگر هیچ کس نباشد عشق می تواند در درونتان بوجود بیاید. عشق و دوستی مقولاتی درونی هستند. برای خشونت ورزی به دیگری احتیاج است ، بستگی به دیگران دارد. نفرت به وسیلهء محرک بیرونی ایجاد می شود، عشق از وجودتان سیلان پیدا می کند. سرچشمهء عشق درون شماست ولی تنفر از بیرون تحریک می شود.پس تمامی احساسات ناخالص از بیرون تحریک می شوند و احساسهای خالص از درون.
سعی کنید فرق بین احساس خالص و ناخالص را درک کنید. احساساتی که از بیرون تحریک می شوند پاک نیستند. مثل عشقی را که بیشتر مردم می شناسند یعنی شهوتی که آنرا عشق می نامند پاک نیست چون از بیرون نشأت می گیرد. فقط عشقی که از درون برمی خیزد پاک است. به همین دلیل ما در شرق معتقدیم که عشق و شهوت با هم متفاوتند در حقیقت ما عشق را از شهوت جدا می کنیم.
شهوت از بیرون سرچشمه می گیرد. شخصی مثل بودا و مسیح هیچ شهوتی در درونشان نداشتند، آنها فقط عشق هستند. روزی مسیح در یک روز گرم از کنار باغی رد میشد.ایستاد تا استراحت کند،زیر درختی نشست. آن باغ متعلق به یک زن فاحشه بود. وقتی چشم زن به عیسی خورد با خودش گفت: عجب مرد زیبایی
زِیبایی او با تمام مردان ثروتمند و زیبای دیگر فرق داشت. نزدیک عیسی رفت. عیسی چشمانش را باز کرد  و بلند شد تا برود و از آن زن تشکر کرد.
آن  زن گفت: اگر چند لحظه به داخل خانهء من نیایید به من بر می خورد. این اولین باری است که من کسی را به خانه ام دعوت می کنم.خیلی ها اینجا می آیند و من بیرونشان می کنم. عیسی گفت : زمان
یکه شما مرا به قلبتان دعوت کنید من مهمان شما شده ام، ولی حالا راهی طولانی در پیش دارم و  باید بروم. آن زن اصرار کرد که ممکن است تا کمی به من محبت نشان دهید و وارد خانهء من بشوید؟ عیسی گفت: من تنها کسی هستم که می توانم حقیقتاً عاشق تو باشم. تمام مردهایی که اینجا می آیند عاشق تو نیستند. چون در وجودشان عشقی ندارند نمی توانند عاشق تو باشند.آنها به خاطر تو می آیند ولی من عشقم در درونم است.
عشق مانند نور یک چراغ است. اگر هیچ کس در اتاق نباشد نور آن بر روی فضای خالی اتاق می افتد و اگر کسی هم آنجا باشد بر او نیز می تابد.اما شهوت و خواسته ها چون نور نیستند.وقتی که کسی باعث بوجود آمدن انرژی شهوت در شما م
ی شود این انرژی به طرف آن شخص نیز بازتابانده می شود. به همین دلیل شهوت باعث تنش می شود. عشق تنش نیست.در عشق هیچ تنشی وجود ندارد.عشق مرحلهء صد درصد آرام بودن است.
احساساتی ناخالص هستند که تحت تأثیر عوامل خارجی هستند.احساسهای خالص نیز آنهایی هستند که از درون ما سرچشمه می گیرند و تندبادهای خارجی نمی توانند تأثیری بر روی آنها بگذارند.تصور این مطلب برای ما سخت است که فکر کنیم شخصی مثل بودا و یا ماهاویرا  می توانند عشق بورزند.ولی من به شما می گویم که آنها تنها افرادی بودند که عشق ورزیدند.اما عشق آنها با عشق بیشتر مردم متفاوت است. عشق غالب مردم نسبت به یک شخص می باشد ولی عشق روحانی ارتباط نیست،یک مرحلهء وجودی است. انسانهای کامل مجبورند که عشق بورزند چون هیچ انتخاب دیگری نمی توانند داشته باشند.
نقل است که در زمان ماهاویرا،مردم به او ناسزا می گفتند،به او سنگ پرتاب می کردند و توی گوشهایش میخ فرو کردند ولی او همهء آنها را بخشید. من می گویم که این حرفها دروغ است. ماهاویرا کسی را نبخشید، چون تنها افرادی که عصبانی می شوند می توانند کسی را ببخشند فردی چون ماهاویرا برای کسی دلسوزی نمی کند زیرا فقط افراد ظالم هستند که می توانند دلسوزی کنند. ماهاویرا به این نکته فکر نکرد که نباید رفتار ناشایستی نسبت به این افراد نشان دهد چون تنها افرادی که رفتار بدی دارند اینچنین می اندیشند.
پس ماهاویرا چه کرد؟ او ناتوان بود.هیچ چیزی جز عشق نداشت.فرقی نمی کرد که چه بلایی بر سرش می آورند، جوابش همیشه عشق بود. اگر شما سنگی به طرف یک درخت پر از میوه پرتاب کنید، جوابش فقط میوه است نه چیز دیگری. آن درخت نمی تواند به شما بدهد.یا اگر سطلی را در یک رودخانهء پر از آب بیندازیم. چه این سطل کث
یف باشد یا تمیز،از طلا باشد یا از آهن،رودخانه هیچ انتظاری ندارد جز اینکه به شما آب بدهد. در حقیقت رودخانه کار بزرگی انجام نمی دهد چون قادر نیست تا کار دیگری انجام دهد. بنابر این زمانی که عشق جزیی از وجودتان باشد نوعی بی اختیاری به شما می دهد، دیگر فقط باید ببخشید هیچ راه دیگری ندارید.
بنابر این احساسهایی که از درونتان بر می خیزند احساسات خالص هستند و احساساتی که طوفانهای بیرونی در شما خلق می کنند احساسات ناخالص هستند. احساساتی که در بیرون به وجود می آیند در درونتان باعث اضطراب و نگرانی می شوند و آنهایی که در درونتان خلق می شوند شما را مملو از شعف می کنند.
احساسات خالص حالتی از وجودتان است و احساسات ناپاک موجودیتی کاذب دارند.احساسات ناخالص نتیجهء تأثیرات دنیای بیرون بر وجود ماست و احساسهای گسترش وجود درونی ما می باشد.پس حتماً به این نکته توجه کنید که آیا احساساتی که شما را منقلب می کنند از درونتان سرچشمه می گیرند یا افراد دیگری مسبب آن هستند.
مثلاً من در خیابان راه می روم و شما به من توهین می کنید،اگر من عصبانی شوم این احساس ناخالص است چون شما آنرا در من به وجود آورده اید و یا اینکه من در خیابان راه می روم و شما به من احترام می گذارید که باعث خوشحالی من می شود این هم احساسی ناخالص است چون شما باعث ایجاد آن هستید.اما اگر حالت درونی من درست همانند قبل از آن دشنام و یا احترام ثابت باقی بماند یعنی چه شما به من توهین کنید و یا از من تعریف کنید تفاوتی به حال من نداشته باشد این احساس پاک است چون کسی آنرا در من خلق نکرده است.این احساس متعلق به من است و چیزی که از آن من باشد پاک است و هر چیزی که منشأ آن در خارج از وجودتان باشد ناپاک است.چیزی که از بیرون بیاید یک عکس العمل است و همانند اکو عمل می کند.روزی من در کوهستان بودم و کوه هر صدای بلندی را اکو می کرد. من گفتم که اغلب مردم فقط و فقط اکو می کنند.هر چیزی که به آنها بگویی تکرارش می کنند.چیزی از خودشان ندارند که بگویند،درست مثل اتاقهای اکو عمل می کنند.اگر داد بزنید آنها هم سر شما داد می زنند.این حالت متعلق به آنها نیست شما خالقش بوده اید و چیزی که شما دارید هم مال خودتان نبود شخص دیگری آنرا در شما بوجود آورده بود.شما همه اتاقهای اکو هستید.هیچ صدایی از خودتان ندارید، هیچ زندگی از خودتان ندارید،هیچ احساسی از خودتان ندارید.تمام احساسهای شما ناخالصند چون متعلق به دیگرانند،قرضی هستند.
این اولین کلید را به خاطر بسپارید؛ احسا

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:13  توسط محمد  | 


راز پولدار شدن
 
فاصله میان پول داشتن و نداشتن فقط فاصله بین 2 خواستن است 
1)ابتدا برای پول نامی زیبا بگذارید یعنی هیچ گاه نگویید پول چرک دست است بلکه همواره پول را نمادی از نعمت خدا بدانید که برای ارامش و اسایش ما است.
2)هیچ گاه برای پول خاطرات بد را متصور نشوید مثلا" هر کس که پول داره شب ها اسوده خوابش نمی بره و.....!
ان مقدار پولی را که می خواهید در ذهن خود تصور کنید مثلا"7 میلیارد تومان به این فکر کنید که اگر این مقدار را داشته باشید چه رفتار هایی از شما سر میزند! ایا می روید ان اتومبیل رویایی خود را بخرید .....اه خدای من این بهترین تمرین است.
بعد برای ريال به ريال ان پول برنامه بسیار دقبق بریزید. 
و از همه مهم تر این است که در تمام مدت ان تمرین به نحوی عمل کنید که گویی واقعا" شما همین الان صاحب ان پول شده اید.این خیلی مهمه!!
امیدوارم به تمام ان چیزی که می خواهید برسید .


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در دوشنبه 11 مهر1390

 9 نظر

 
 



 
 


بس که زندگی نکردیم 

وحشت از مردن نداریم...


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در سه شنبه 25 مرداد1390

 19 نظر

 
 



 
 

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی میکنند

مابقی یک سال را نود بار تکرار میکنند


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در یکشنبه 23 مرداد1390

 11 نظر

 
 



  به آرامی آغاز به مردن میکنی ...
 

به آرامی آغاز به مردن میکنی 

اگر سفر نکنی ،

اگر کتابی نخوانی ،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی


به آرامی آغاز به مردن میکنی 

زمانی که خود باوری را در خود بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

،

به آرامی آغاز به مردن میکنی 

اگر برده عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،

اگر روز مرگی را تغییر ندهی،

اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی،

،

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی 

اگر از شور و حرارت ، از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،

و ضربان قلبت را تندتر میکنند دوری کنی


تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی،

که حداقل یک بار در تمام زندگیت 

ورای مصلحت اندیشی بروی


!! امروز زندگی را آغاز کن 

!! امروز مخاطره کن 

!! امروز کاری کن 

!! نگذار که به آرامی بمیری 

شادی را فراموش نکن 

        پابلو نرودا



 
 

ارسال شده توسط حامد

 در سه شنبه 18 مرداد1390

 24 نظر

 
 



  زخمهای عشق مادر
 
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ...
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت آن پسر در كام تمساح رها شود .کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند .


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در سه شنبه 18 مرداد1390

 5 نظر

 
 



  استخر
 
مرد جوان مسیحی كه مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیك بود ، به خدا 
اعتقادی نداشت. او چیزهایی را كه درباره خدا و مذهب می شنید مسخره میكرد.
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه 
روشن بود و همین برای شنا كافی بود.
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد تا درون 
استخر شیرجه برود.
ناگهان، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده كرد. احساس عجیبی 
تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پایین آمد و به سمت كلید برق رفت و 
چراغ را روشن كرد.
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در چهارشنبه 22 تیر1390

 19 نظر

 
 



  یک داستان بسیار بسیار زیبا حتما بخوانید
 


مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت


یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره


خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟


به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم


روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره


فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...


روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟


اون هیچ جوابی نداد....


حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .


احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت


دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم


سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم


اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...


از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم


تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من


اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو


وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر



سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا



اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .


یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه


ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .


بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .


همسایه ها گفتن که اون مرده


ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم


اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن


ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،


خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا


ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم


وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم


آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی


به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم


بنابراین چشم خودم رو دادم به تو


برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه


با همه عشق و علاقه من به تو


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در یکشنبه 29 خرداد1390

 22 نظر

 
 



  نور
 

بيشتر و بيشتر احساس كنيد كه پر از نور هستيد. اين راهي است كه مي توانيد به منبع اصلي تان نزديك و نزديكتر شويد. هرگاه چشمان خود را مي بنديد، احساس كنيد كه نور تمام وجودتان را فرا گرفته و در آن جاري است. ابتدا اين فقط تصور است، ولي همين تصور مي تواند بسيار خلاق باشد. تصور كنيد كه شعله اي در دلتان افروخته شده است و شما را پر از نور مي كند؛ تا مي توانيد اين نور را با شدت بيشتري تصور كنيد. پس از مدتي نه تنها شما كه ديگران نيز اين نور را احساس مي كنند. اين حق طبيعي هريك از شماست، ولي بايد آنرا طلب كنيد. گنجي نهان است كه اگر به جست و جويش نباشيد، همانطور پنهان باقي مي ماند. هرگاه نوري مي بينيد، عميقا از درون احساس احترام كنيد؛ حتي هر نور عادي، همانند چراغي كه روشن است و پرتوافكني مي كند. شب هنگام ستارگان را در آسمان تماشا كنيد و بكوشيد با آنها ارتباط بگيريد. هنگام طلوع خورشيد، به آن بنگريد و حس كنيد كه خورشيد دروني شما نيز طلوع مي كند. هرگاه نوري مي بينيد بي درنگ بكوشيد با اين نور ارتباط برقرار كنيد.

تقدیم به دوست عزیزم مهتاب


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در سه شنبه 10 خرداد1390

 21 نظر

 
 



  سنگ
 

همه ما سنگ بدنیا می آییم و باید به گل سرخ دگرگون شویم.سنگ توانایی تبدیل شدن به گل سرخ را داراست. این کار در ظاهر ناممکن است اما فقط در ظاهر اینگونه است. بارها چنین شده و برای تو نیز امکان پذیر است. اگر برای مسیح چنین شده می تواند برای تو نیز چنین شود. هرکس سنگ بدنیا می آید اما اندک کسانی می کوشند از این فرصت بهترین استفاده را بکنند و به گل سرخ تبدیل شوند. بیشتر مردم همچون سنگ، سنگهایی غلتان زندگی می کنند. همراه با رودخانه به اینجا و آنجا می روند و هیچ خزه ای نمی اندوزند. سنگ بدنیا می آیند و سنگ می میرند. تا زمانیکه یک گل سرخ نشوی، در زندگی ات اتفاقی رخ نخواهد داد. ( اوشو)

تقدیم به دوست گلم مهتاب 


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در سه شنبه 10 خرداد1390

 2 نظر

 
 



 
 
گفتگوی کوه و سنجاب 
کوه و سنجاب با هم نزاع می کردند

کوه به سنجاب گفت :« تو یک کوچولوی مغرورهستی »

سنجاب پاسخ داد :« تردیدی نیست که تو خیلی بزرگی ، همه
چیز باید گرد هم آیند تا این فضا را بسازند

اما فکر نمی کنم که مقام و موقعیت من مایه شرمندگی ام باشد

البته من به بزرگی تو نیستم اما تو هم به کوچکی من نیستی و

حتی نصف چابکی و سرزندگی مرا نداری

انکار نمی کنم که تو می توانی یک ردپای زیبای سنجاب بسازی

اما بدان که استعدادها متفاوت است ، همه چیز خوب و کامل و

تمام عیار آفریده شده و آنچه هست واجب و ضروری است.

اگر من نمی توانم جنگل ها را بر روی پشت خود حمل کنم

تو هم نمی توانی یک فندوق را بشکنی.»

امرسون شاعر ، مقاله نویس و فیلسوف آمریکایی اعتقاد داشت که
طبیعت مظهر روح است


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در پنجشنبه 29 اردیبهشت1390

 14 نظر

 
 



  روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت میکرد
 
خدا گفت:چیزی از من بخواهید, هر چه که باشد, شما را خواهم داد. سهمتان

را از هستی طلب کنید که خدا بسیار بخشنده است


و هر که آمد, چیزی خواست؛ یکی بالی برای پریدن, دیگری پایی برای دویدن.

یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دربار را انتخاب کرد

و یکی آسمان را

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت :خدایا, من چیز زیادی از این

هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ, نه بالی و نه پایی,

نه آسمان و نه دریا

تنها کمی از خودت, تنها کمی از خودت به من بده


و خدا کمی نور به او داد


نام او کرم شب تاب شد

خدا گفت:آن که نوری با خود دارد, بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد.

تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی. و رو به

دیگران گفت:کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست, زیرا که

از خدا جز خدا نباید خواست

منبع : راه موفقیت


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در چهارشنبه 28 اردیبهشت1390

 5 نظر

 
 



 
 
                             snooki


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در دوشنبه 26 اردیبهشت1390

 4 نظر

 
 



 
 
اینکه چه می‏اندیشیم، چه می‏دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می‏کنیم.


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در شنبه 17 اردیبهشت1390

 11 نظر

 
 



  موشک
 
یه موشک برای اینکه پرواز کنه سه چارم از سوختشو فقط برای کندن از زمین مصرف میکنه و با یک چهارم سوخت باقی مانده اش دو سال دور زمین میگرده !!!

از این ماجرا میشه یک آموزش بزرگ گرفت .

برای کسب ثروت شاید اوایلش مجبور باشید کلی انرژی بزارید اما یک مدت که میگذره شما فقط نظاره گر رشد سرمایتون خواهید بود . اوایل کار واقعا باید دوندگی کنید . یادتون نره که شما موشک هستید . باید سه چهارم انرژیتون رو بزارین تا نتیجه بگیرین و با یک چهارم انرژیتون سالها راحت باشین . (رندی گیج)  


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در دوشنبه 12 اردیبهشت1390

 5 نظر

 
 



 
 

من درآن سوی عشق کسی را دیدم   (سهراب سپهری)


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در سه شنبه 6 اردیبهشت1390

 5 نظر

 
 



  حقایق جالب از زندگی
 
حقایقی جالب از زندگی5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند
At least 15 people in this world love you, in some wayحداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like youتنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد
A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like youیک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleepهر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند
You are special and unique, in your own wayتو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی
Someone that you don't know even exists, loves youیک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی
When you make the biggest mistake ever, something good comes from itوقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود
When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are greatوقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در یکشنبه 4 اردیبهشت1390

 10 نظر

 
 



 
 

اگر دیگری توانسته شما هم می توانید ، اگر کسی نتوانسته شما می توانید .

 

انسان ها شکست نمی خورند بلکه تلاش کردن شان را متوقف می سازند .


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در یکشنبه 4 اردیبهشت1390

 3 نظر

 
 



 
 
فقط آنهایی که جرات شکست خوردن دارند موفق میشوند . 


 
 

ارسال شده توسط حامد

 در جمعه 2 اردیبهشت1390

 2 نظر

 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 14:11  توسط محمد  | 

*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***

زن و شوهری پیش از 60  سال با یكدیگر زندگی مشترك داشتند.

آنان همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم كرده بودند.

در مورد هه چیز با هم صحبت می كردند و هیچ چیز را از یكدیگر پنهان نمی كردند

مگر یك چیز یك جعبه ی كفش دربالای كمد پیرزن بود كه از همسرش خواسته بود

هرگز آن را باز نكند و در مورد آن هم چیزی نپرسد. در همه ی این سال ها, پیر مرد

آن را نادیده گرفته بود اما سرانجام یك روز, پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشكان

از او قطع امید كردند. درحالی كه با یكدیگر, امور باقی را رفع و رجوع می كردند ,

پیرمرد جعبه كفش را آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق كرد كه وقت آن

رسیده تا همه چیز را درمورد جعبه , به همسرش بگوید. پس, از او خواست تا در

جعبه راباز كند. وقتی پیر مرد در جعبه را باز كرد, دوعروسك بافتنی و مقداری پول

پیدا كرد.

پیرمرد در این باره  از همسرش سوال نمود.


پیر زن گفت : ((هنگامی كه ما قرار ازدواج گذاشتیم  مادر بزرگ ام به من گفت راز

خوشبختی زندگی مشترك در این است كه هیچ وقت مشاجره نكنید.

او به من گفت هر وقت از دست تو عصبانی شدم , ساكت بمانم و یك عروسك ببافم.))

پیر مرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی كرد اشك هایش سرازیر نشود

فقط دو عروسك در جعبه بود ; پس همسرش فقط دوبار در طول زندگی مشترك شان

, از دست او رنجیده بود.

از این بابت در دل اش شادمان شد ; پس رو به همسرش كرد و گفت (( این همه پول

از كجا آمده ؟ )) در پاسخ گفت : (( این پولی ست كه از فروش عروسك ها به دست

آورده ام. ))

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:58  توسط محمد  | 

*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***
 

یوگای خنده

انگیزه هایی برای بیشتر خندیدن


دشمن شماره یك استرس:

خنده با كاستن از غلظت هورمون های استرس زای شناور در خون, آثار استرس را

برطرف می كند. پژوهشی كه با تازگی در مورد 50 نفر از متخصصان فن آوری

اطلاعات در (( بنگلور هند )) انجام شد, نشان داد كه پس از خنده, میزان هورمون

استرس ( كورتیزول ) در آنان بسیار پایین آمد.


هورمون های شادی آفرین:


خنده به رها سازی (( آندورفین )) منجر می شود. (( آندورفین )) مسكنی است كه خود

بدن می سازد و افزون بر تسكین دادن دردها , حامل پیام های مهر و دلبستگی

واحساس دلسوزی و گذشت نیز هست.


تقویت دستگاه ایمنی :


خنده با افزودن بر میزان سلول های ایمنی ضد ویروس, ضدعفونت وضد سرطان, به

تقویت دستگاه ایمنی بدن می پردازد. همچنین میزان (( ایمونوگلوبین A )) را افزایش

می دهد كه نخستین خط دفاعی بدن در برابر ویروس های عفونی چون

(( سرماخوردگی )) به شمار می رود.

برپایه ی یافته های دكتر (( لی اس برك )), خنده می تواند فعالیت سلول های قاتل كه

وظیفه ی محافظت از ما در برابر سرطان را بر عهده دارند, بهبود بخشد.

( پژوهش های بالینی 1989)

(( لابوت )) ضمن تایید گفته های دكتر (( برك )) نتیجه می گیرد كه خنده به بهبود

دستگاه ایمنی بدن می انجامد. ( خبر نامه ی پزشكی- رفتاری, 1990 ) در پژوهشی

كه در دانشگاه  (( واترلوی كانادا )) انجام گرفت, نشان داده شد كه خنده,

(( ایمونوگلوبین های  A وG )) را افزایش می دهد.

اكسیژن رسانی و ورزش:

خنده , قلب و عروق را كاملا ورزش می دهد. یك دقیقه خنده ی از ته دل, ضربان

قلب را افزایش می دهد و اگر خنده, 10 دقیقه ادامه یابد, ضربان قلب به اندازه ی

استاده از دستگاه های ورزشی , بالا می رود. به گزارش دكتر (( فرای )) , خنده

ورزشی عالی است. اویك دقیقه خنده ی از ته دل را با 10 دقیقه پارو زدن یا دویدن,

برابر می داند. (( لوید )) نشان داده خنده ,آمیزه ای ست از دم عمیق و بازدم كامل كه

منجر به تهویه ای مطبوع و آرامش و رهایی عمیق می شود.

 ( خبرنامه روانشناسی عمومی , سال1983 )


افزایش گردش خون :

خنده , اندام های داخلی را ورزش و ماساژ می دهد و گردش خون به اندام های

گوارشی و لنف ها را افزون می كند.

خنده با افزایش گردش خون, مواد زاید را از سلول ها تخلیه می كند و بدن را در اوج

آمادگی قرار می دهد.

افزایش گردش خون در عضلات صورت, چهره را گلگون و درخشان میكند.


هوش هیجانی :

بازی های دسته جمعی برای رشد مهارت های اجتماعی و هوش هیجانی كودكان,

بسیار حیاتی است و محرومیت از بازی می تواند به ناراحتی های روانی, عاطفی

, جسمانی و مشكلات جسمانی بینجامد. خنده به بازیگوشی های كودكانه می انجامد.

پژوهش های جدید نشان می دهد بزرگسالان بازیگوش و شاد, همچنان به یادگیری

مهارت های اجتماعی ادامه می دهند و هوش هیجانی شان را تقویت می كنند.


پویایی گروهی :

سلول های آینه ای مغز موجب می شوند كه ما احساسات و هیجانات افراد پیرامون

مان را بازتابانیم. بودن دركنار انسان های شاد و خندان, ما را ازخنده های ایشان بهره

مند و خندیدن را برای ما كاری راحت می كند. هرگاه چشم ما به چشمان كسانی كه

می خندند می افتد, سلول های اینه ای مغز, خنده های آنان را در ما باز می تاباند ;

این امر موجب می شود میزان هومون های شادی آفرین, بیش از پیش بالا برود و

آثار استرس, كاهش یابد.


تقویت روابط اجتماعی :

میزان روابط اجتماعی روزانه ی هر فرد با دیگران, معیار مهمی در سلامتی و طول

عمربه شمار می رود. تمرین (( یوگای خنده )) – به ویژه در باشگاه های خنده – به

تقویت روابط اجتماعی همدلانه می انجامد كه ثابت شده پس از خوراك و مسكن ,

مهمترین عامل شادمانی افراد است.


برون ریزی :

خنده با از پیش رو برداشتن موانع , راه را برای رها شدن احساسات و هیجانات

سركوب شده ممكن است به ناراحتی های جسمانی, روانی و عاطفی بینجامد و رها

سازی آنها , می تواند دگرگون ساز باشد. خنده , شیوه ای عالی و بدون خشونت برای

رها سازی عاطفی و برون ریزی به شمار می رود.


اكسیر جوانی :

به ادعای بسیاری از اعضای پابه سن گذاشته ی (( باشگاه خنده )) , خنده با ورزش

دادن وسفت و سخت كردن عضلات صورت , چین و چروك را از بین می برد و

چهره را جوان و شاداب می كند.

ورزش به عنوان یكی از راه های به تاخیر انداختن پیری , شناختخ شده است.

(( یوگای خنده ))  ورزشی سالم و لذت بخش برای همه ی گروه های سنی ست كه
میزان پیگیری و پایبندی به آن , بالاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:56  توسط محمد  | 

* قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***
روزی یك استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویان اش را بسنجد.

او پرسید: (( آیا خداوند, هرچیزی راكه وجود دارد, آفریده است؟ ))

دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: (( بله ))

استاد پرسید: (( هرچیزی را؟! ))

پاسخ دانشجو این بود: ((  بله;هرچیزی را. ))

استاد گفت: (( دراین حالت, خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شرمجود دارد.))

برای این سوال, دانشجو پاسخی نداشت و ساكت ماند.

ناگهان, دانشجوی دیگری دستش رابلند كرد و گفت:

(( استاد ممكن است از شما یك سوال بپرسم؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته ))

دانشجو پرسید: (( آیا سرما وجود دارد؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته, آیا شما هرگز احساس سرما نكرده اید؟ ))

دانشجو پاسخ داد: (( البته آقا, اما سرماوجود ندارد. طبق مطالعات علو فیزیك, سرما, عدم

تمام وكمال گرماست و شیء را تنها درصورتی می توان مطالعه كرد كه انرژی داشته باشد

و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یك شیء است كه انرژی آن را انتقال می دهد. بدون

گرما اشیاء بی حركت هستند, قابلیت واكنش ندارند; پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را

ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم . ))

دانشجو ادامه داد: ((  وتاریكی ؟ ))

استاد پاسخ داد: ((  تاریكی وجود دارد. ))

دانشجو گفت: ((  شماباز هم در اشتباه هستیدآقا! تاریكی , فقدان كامل نور است. شما می

توانید نور و روشنایی را مطالعه كنید اما تاریكی را نمی توانید مطالعه كنید. منشور نیكولز,

تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد كه در آن طبق طول امواج نور, نور می تواند

تجزیه شود. تاریكی, لفظی ست كه ما ایجاد كرده ایم تا فقدان كامل نور را توضیح دهیم. ))

وسرانجام دانشجو ادامه داد: (( خداوند, شر را نیافریده است. شر, فقدان خدا در قلب افراد

است. شر فقدان عشق, انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها

وجود دارند و فقدانشان منجربه شر می شود. ))

نام این دانشجو (( آلبرت انیشتین )) بود.



طبقه بندی: داستان های موفقیت و جذب آگاهانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 توسط خانم خانما
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می كرد. یك روز

اوبا صاحب كارخود موضوع را در میان گذاشت; پس از

روزهای طولانی و كاركردن و زحمت كشیدن حالا او به

استراحت نیاز داشت و برای پیداكردن زمان این استراحت

میخواست تا اورا از كار بازنشست كند.

صاحب كار او بسیارناراحت شد و سعی كرد اورا منصرف كند

اما نجاربرحرفش و تصمیمی كه گرفته بود پافشاری كرد.

صاحب كاردرحالی كه باتاسف با این درخواست موافقت می كرد

از او خواست تا به عنوان آخرین كارساخت خانه ای را برعهده

بگیرد.

نجار در حالت رودربایستی پذیرفت, درحالی كه دلش چندان به

این كار راضی نبود پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی

اوصورت گرفته بود.

برای همین به سرعت مواداولیه نامرغوبی تهیه كرد و به سرعت

 وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر

 رسیدن به استراحت كار را تمام كرد. اوصاحب كار را از اتمام

 كار باخبر كرد.

صاحب كار برای دریافت كلید آخرین كار به آنجا آمد.

زمان تحویل كلید صاحب كر آن را به نجار بازگرداند و گفت این

خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خطر سال ها همكاری.

نجار یكه خورد و بسیار شرمنده شد. درواقع اگر او می دانست كه

خودش قرار است دراین خانه ساكن شود لوازم و مصالح بهتری

 برای ساخت ان به كار می برد. یعنی كار را به صورت دیگری

 پیش می برد.
این داستان زندگی ماست

ما زندگیمان را می سازیم

هر روز می گذرد

گاهی كمترین توجهی به آنچه كه می سازیم نداریم پس در اثر یك

 شوك و اتفاق غیر مترقبه می فهمیم كه مجبوریم در همین ساخته

ها زندگی كنیم.
اگرچنین تصوری داشته باشید تمام سعی خود را برای ایمن كردن

 زندگی خود می كنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی

بازسازی آنچه ساخته ایم ممكن نیست. شما نجار زندگی خود

هستید و روزها چكشی هستند كه بریك میخ از زندگی شما كوبیده

 می شوند. یك تخته در آن جای می گیرد و یك دیوار برپا

می شود.
 مراقب سلامتی خانه ای كه برای زندگی خود می سازید باشید.



طبقه بندی: داستان های موفقیت و جذب آگاهانه، 
برچسب ها: ما زندگیمان را می سازیم هر روز می گذرد گاهی كمترین توجهی به آنچه كه می سازیم نداریم پس در اثر یك شوك و اتفاق غیر مترقبه می فهمیم كه مجبوریم در همین ساخته ها زندگی كنیم. اگرچنین تصوری داشته باشید تمام سعی خود را برای ایمن كردن زندگی خود می كنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ممكن نیست. شما نجار زندگی خود هستید و روزها چكشی هستند كه بریك میخ از زندگی شما كوبیده می شوند. یك تخته در آن جای می گیرد و یك دیوار برپا می شود. مراقب سلامتی خانه ای كه برای زندگی خود می سازید باشید.،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 فروردین 1390 توسط خانم خانما
بعضی وقت ها در زندگی كارهای خوبی انجام می دهیم و رفتار

و اخلاق مناسبی داریم و اهداف متعالی داریم و به زیبایی ها فكر

می كنیم ولی برای رسیدن به اهداف و آرزوهایمان موانعی را

داریم و شاید با خودمان فكر كنیم چرا اجر كارهای خوبمان را در

 متن زندگی نمی بینیم. درسته ولی باید صبور باشیم درواقع

كارخوب ما همانند یك گلوله برفی است كه ماآن را در طبیعت و

 كائنات رها كرده ایم ; هرچقدرزمان بیشتری بگذرد گلوله برفی

كه ما آن را در طبیعت و كائنات رها كرده ایم فرصت بیشتری

دارد كه در اثر غلتیدن بزرگتر شود و زمانی كه به قدر لیاقتمان

بزرگ شد مجددا به خودمان برمی گردد. پس باید خوشحال باشیم

كه خداوند اجركارهای خوبمان را دیر به ما برمی گرداند پس

هروقت كارخوبی كردیم آن را فراموش كنیم.

برعكس آن هم دیده می شود , كارهای بدی می كنیم یا افكار و

نیات بدی داریم ولی تا مدت های طولانی جزائی نمی بینیم.

باید مواظب باشیم كه مغرور و غافل نشویم چون كارهای بد ما

همانند گلوله برفی درحال غلتیدن و بزرگ شدن است تا موقعی كه

 به سمت خودمان برگردد و همانند بهمنی برسرمان فرود بیاید

پس هروقت كاربدی یا فكر بدی كردیم سریعا توبه كنیم و درصدد

 جبران آن باشیم و ازخدا بخواهیم مارا ببخشد این طوری فرصت

بزرگ شدن را از گلوله برفی می گیریم تا در آینده ای دور

گرفتار بهمن نشویم.
از همه عزیزانی كه پاسخ پرسشهای مطرح شده را درقسمت نظرات یادداشت نمودند نهایت تشكر و قدر دانی را دارم.



طبقه بندی: داستان های موفقیت و جذب آگاهانه، 


روزی مرد ثروتمندی دراتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبیل اوبرخورد كرد. مردپایش را روی ترمز گذاشا و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.

پسرك گریان باتلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پاده رو, جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بودجلب كند. پسرك گفت:  " اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند برادر بزرگم از روی صندلی چرخ دارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم. برای اینكه شمارا متوقف كنم ناچارشدم ازاین پاره آجر استفاده كنم "

مرد بسیار متاثرشدو ازپسر عذرخواهی كرد. برادر پسرك رابلند كرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گران قیمتش شد و به راهش ادامه داد.

درزندگی چنان باسرعت حركت نكنید كه دیگران مجبورشوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!

خدا درروح ما زمزمه می كند و باقلب ما حرف می زند, اما بعضی اوقات زمانی كه وقت نداریم گوش كنیم, اومجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند.




طبقه بندی: داستان های موفقیت و جذب آگاهانه، 
برچسب ها: درزندگی چنان باسرعت حركت نكنید كه دیگران مجبورشوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!، خدا درروح ما زمزمه می كند و باقلب ما حرف می زند، اما بعضی اوقات زمانی كه وقت نداریم گوش كنیم، اومجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند.،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 دی 1389 توسط خانم خانما
روزی مردی عقربی را دید که در آب دست و پا میزند. او تصمیم

 گرفت عقرب را نجات دهد, اماعقرب انگشت اورا نیش زد. مرد

 باز هم سعی کرد تا عقرب را ازآب بیرون بیاورد, اما عقرب

بار دیگر اورا نیش زد. رهگذری اورا دید و پرسید:

(( برای چی عقربی راکه نیش می زند نجات می دهی ؟))
مرد پاسخ داد:

(( این طبیعت عقرب است که نیش بزند, ولی طبیعت من این

 است که عشق بورزم. چراباید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به

این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟))
عشق ورزی را متوقف نساز, لطف و مهربانی خود را دریغ

نکن, حتی اگر دیگران تورا بیازارند. اگر امتحان کنی می بینی

که چه احساس خوبی خواهی داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:54  توسط محمد  | 

*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***
نام حقیقی (( اشتباه )) در زندگی (( درس های شگرف )) است!
رویاها تجدیدشدنی است; مهم نیست سن و شرایط ما چیست.
هنوز توانایی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبایی تازه ای در انتظار

ظهوراست!
به رویای خود سخت بچسبید, اگرچه رویاها از بین بروند, زندگی, پرنده ی بال و پرشكسته

ای است كه نمی تواند پرواز كند!
در درونت جزیره ای از سلامتی عقل وجود دارد كه همان خودبرتر توست; تنها زمانی

آنرا می یابی كه به خویش ایمان داشته باشی!
مهر ورزیدن به خود و راستگویی, خود برتر خویش بودن است!
یادت باشد: اگر حقیقت رانگویی, خودبرترت ازتو می گریزد!
به یاد بسپار: خودبرترت, جملات را باكلمات: دوستت دارم, میفهمم,
می پذیرم, می بخشم و اعتماد می كنم, آغاز می كند و با بخشش تعریف می شود!
فراموش مكن: یارو یاور خودبرترت باش و دوست جهان شو!



طبقه بندی: عبارات تاکیدی مثبت، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 تیر 1390 توسط خانم خانما
گاهی آدمها به آن میزان به هم نزدیک می شوند که دیگر یکدیگر را نمی بینند ! شاید دوری بتواند دوباره موجب شناخت درستر آنها از یکدیگر گردد . ارد بزرگ


وظیفه اصلی و اساسی كلمه قدرت این است كه در خوشبختی بشر بكوشد. هانری دورلئان


امید جزیی از خوشبختی است. ژوبر


حقیقت انکارناپذیر است. بدخواهی ممکن است به آن حمله کند. ممکن است نادانی آن را به استهزا بگیرد. اما سرانجام حقیقت پایدار خواهد بود. سر وینستون چرچیل


به آرزوهایی خویش ایمان بیاورید و آنگونه نسبت به آنها باندیشید که گویی بزودی رخ می دهند . ارد بزرگ


وقتی انسان دوست واقعی دارد كه خودش هم دوست واقعی باشد . امرسون


هنرعبارت است از: تجلی استعداد و خلاقیت آدمی در طبیعت. علی شریعتی


کسی که آدم پیش رویش را آنگونه که هست نمی بیند خیلی زود به مرز جدایی می رسد . ارد بزرگ


كار ما نماینگر قابلیت های ماست . گوته


كسی كه سعی می كند بطرف هدف نهایی قدم بردارد مانند مسافری است كه شب هنگام از كوه بالا می رود زمانی كه به قله آن رسید چندان به ستارگان نزدیك نیست اما آنها را بهتر می بیند. تانری


هر كس با استعدادهایی خلق شده كه باید آنها را به كار بندد . به كار بستن آنها ، بزرگترین سعادت در زندگی هر فرد است . گوته


با گفتن واژه هایی همانند نمی توانم ! و یا نمی شود ! هر روز پس تر می روید . ارد بزرگ


بزرگترین سعادت فرار از فلاكت است. الیوت


خواستار سعادت دیگران بودن بزرگترین خوشبختی هاست. الثرر


تواناترین آدمها ، بیشتر زمانها خود را ناتوان می یابند . ارد بزرگ


آدمها را آنگونه که هستند بخواهیم نه آنگونه که می خواهیم . ارد بزرگ


حسن شهرت و نام نیك بزرگترین سعادتهاست. شیللر


سعادت دیگران بخشی مهم از خوشبختی ماست. رنان


اندیشه و انگاره بیمار آینده را تیره و تار می بیند . ارد بزرگ


هنگام نیكبختی است كه باید بیمناك بود.هیچ چیز تهدید آمیز تر از سعادت نیست. موریس مترلینگ


سعادت مانند توپ فوتبال است وقتی از ما دور می شود دنبال آن می دویم و وقتی می ایستد با یك ضربه آنرا از خود دور می سازیم. شاتو بریان


قهرمان واقعی كسی است كه سبب خوشی دیگران می گردد. مونترلان


تنها راه ماندگاری هر مراوده دوستانه ایی ، درک درست واقعیات طرف پیش رویمان است . ارد بزرگ


آنها كه غایبند ، كمال مطلوب اند . حاضرین معمولی و پیش پا افتاده اند . گوته


اگر نتوانیم آزاد زندگی نمائیم ، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال کنیم . مهاتما گاندی


اگر هدف زندگی هویدا باشد ده ها راه بن بست نیز نمی تواند ما را از پیش رفتن به سوی آن باز دارد . ارد بزرگ


سعادت مثل پروانه ای است كه روی برگهای گل بخواب رفته باشد به مجرد اینكه نزدیكش بروی بالهای خود را باز كرده و در فضا پرواز می كند. آندره توریه


برای اینكه بشر بتواند در دنیا خوشبخت زندگی كند باید از قسمتی از توقعات خود بكاهد. شامفور


آنچه رخ داده را باید پذیرفت اما آنچه روی نداده را می توان به میل خویش ساخت . ارد بزرگ


احمق هیچوقت سعادتمند نمی شود. سیسرون


فرمانبری بسیار کم خطرتر از فرمان راندن است . تامس ا کمپیس


خویش را خوار نکنیم و ارزشمندش بداریم بدینگونه است که در برابر یاوه گویان می ایستیم و پاسخ شان را می دهیم. ارد بزرگ


سیاست، هنر به دست آوردن پول از ثروتمندان و رای از فقرا به بهانه حفاظت هرکدام از این دو دسته از دیگری می باشد . اسکار آمرینگر


برای انكه در زندگی دچار لغزش نشوی همواره قلب خود را پاك نگه دار. كارلایل



طبقه بندی: عبارات تاکیدی مثبت، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 خرداد 1390 توسط خانم خانما

هـــمــــه ی هستی در درون شماست !

وقتی تعطیلات را آغاز می كنید, در برابر آینه بایستید و به خود بگویید:

(( كسی حق ندارد این روزهای خوش را بر من حرام كند; حتی جنابعالی ))

   رمز و راز دستیابی به ثروت و نعمت , آن است كه ذهن را


برآنچه ندارید , متمركز نكنید واز هز فرصتی برای شكرگزاری و


قدر دانی نعمت هایی كه دارید, بهره گیرید.


 

   پریشانی و اندوه خود را به همسرتان نسبت ندهید. بی همتی


خود را برگردن پدر و مادرتان نیندازید. وضع مالی نامساعد خود را


ناشی از اوضاع نامطلوب اجتماعی نشمارید. ناتوانایی ها را مسؤول


اضافه وزن خود نپندارید. ترس های واهی و بی اساس را به دوران


كودكی خودنسبت ندهید و از همه ی آنچه كه علت ناكامی هایتان می


دانید و ملاقاتشان می كنید, دست بشویید; چراكه اوضاع و شرایط


كنونی شما, حاصل مجموعه انتخاب هایتان در طول زندگی ست.


 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه كنید



ادامه مطلب
طبقه بندی: عبارات تاکیدی مثبت، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط خانم خانما

اندیشه هایی نیك از صدرالمتالهین ( ملاصدرا )

خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان; اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به

قدر نیاز تو فرود می آید, وبه قدر آرزوی تو گسترده می شود, وبه قدر ایمان تو

كارگشا می شود, وبه قدر نخ پیرزنان دوزنده باریك می شود, و به قدر دل امیدواران

گرم می شود...

پدر می شود یتیمان را و مادر, برادر می شود محتاجان برادری را, همسر می شود

بی همسر ماندگان را, طفل می شود عقیمان را, امید می شود ناامیدان را, راه می شود

گم گشتگان را, نور می شود در تاریكی ماندگان را, شمشیر می شود رزمندگان را,

عصا می شود پیران را, عشق می شود محتاجان به عشق را... خداوند همه چیز می

شود همه كس را, به شرط اعتقاد; به شرط پاكی دل; به شرط طهارت روح; به شرط

پرهیز از معامله با ابلیس...

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا ! و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف, و

زبان هایتان را ازهر گفتار ناپااك, و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار... و

بپرهیزید از ناجوانمردی ها, ناراستی ها, نامردمی ها ! چنین كنید تا ببینید كه خداوند,

چگونه برسفره ی شما, با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشیند و بر بند تاب , با

كودكانتان تاب می خورد, و در دكان شما كفه های ترازویتان را میزان می كند و

" دركوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند "...

مگر از زندگی چه می خواهید, كه در خدایی خدا یافت نمی شود, كه به شیطان پناه

می برید؟

كه در عشق یافت نمی شود , كه به نفرت پناه می برید؟ كه در سلامت یافت نمی شود,

كه به خلاف پناه می برید؟ قلب هایتان را از حقارت كینه تهی كنید و با عظمت عشق

پر كنید, زیرا كه عشق چون عقاب است, بالا می پرد و دور... بی اعتنا به حقیران

در روح.

كینه چون لاشخور و كركس است, كوتاه می پرد و سنگین, جز مردار به هیچ چیز

نمی اندیشد.

برای عاشق , ناب ترین , شور است و زندگی و نشاط... برای لاشخور,خوبترین,

جسدی ست متلاشی...




طبقه بندی: عبارات تاکیدی مثبت، 
برچسب ها: خداوند همه چیز می شود همه كس را، به شرط اعتقاد; به شرط پاكی دل; به شرط طهارت روح; به شرط پرهیز از معامله با ابلیس...، مگر از زندگی چه می خواهید، كه در خدایی خدا یافت نمی شود، كه به شیطان پناه می برید؟ كه در عشق یافت نمی شود، كه به نفرت پناه می برید؟ كه در سلامت یافت نمی شود، كه به خلاف پناه می برید؟ قلب هایتان را از حقارت كینه تهی كنید و با عظمت عشق پر كنید، زیرا كه عشق چون عقاب است، بالا می پرد و دور... بی اعتنا به حقیران در روح. كینه چون لاشخور و كركس است، كوتاه می پرد و سنگین، جز مردار به هیچ چیز نمی اندیشد. برای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط... برای لاشخور، خوبترین، جسدی ست متلاشی...،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 توسط خانم خانما
كلمه ها, عقاید شكل گرفته و افكاربیان شده هستند. به عبارت ساده

 آنچه می گویی فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها

دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل

میدهند.

ما وشما به طورحتم می توانیم استفاده از كلمه ها و اصطلاح های

 مثبت را در سطح جامعه گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه

 پخش كنیم. فكر می كنید چرا پیامبر( ص ) می فرمایند: " فرزندان

 خود را با نام های نیك خطاب كنید "

امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می

فرستد و اورا به سمت منفی و بیماری سوق می دهد! به طور

مثال وقتی به ما می گویند (( خسته نباشی )) دراصل خستگی را به

یاد ما می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم ( باخودتان

امتحان كنید ) امااگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود

نه تنها نیروی از دست رفته , ترمیم و خستگی جسم را از بین می

 برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

مثال :
به جای پدرم درآمد ; بگویم: خیلی راحت نبود

به جای خسته نباشید ; بگوییم: خداقوت

به جای دستت درد نكنه ; بگوییم: ممنون از محبتت, سلامت باشی

به جای ببخشید مزاحمتون شدم; بگوییم:

از اینكه وقت خود را دراختیار من گذاشتید متشكرم

به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ; بگوییم:

 رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد

به جای گرفتارم ; بگوییم: درفرصت مناسب باشما خواهم بود

به جای دروغ نگو ; بگوییم: راست میگی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده ; بگوییم: خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره ; بگوییم: هدیه برای شما

به جای شكست خورده; بگوییم: باتجربه

به جای مگه مشكل داری؟ ; بگوییم: مگه مسئله ای داری؟

به جای فقیر هستم ; بگوییم: ثروت كمی دارم

به جای بد نیستم ; بگوییم: خوب هستم

به جای به درد من نمی خورد; بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشكل دارم ; بگوییم : مسئله دارم

به جای جانم به لبم رسید ; بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای فراموش نكنی ; بگوییم : یادت باشه

به جای داد نزن ; بگوییم : آرام باش

به جای من مریض و غمگین نیستم ; بگوییم :

من سالم و با نشاط هستم

به جای غم آخرت باشد ; بگوییم: شما را در شادی ها ببینم

شماهم می توانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای

دیگران بفرستید. وقتی بعد از مدتی همدیگر را می بینیم, به جای

توجه كردن به نقاط ضعف همدیگرونام بردن از آنها مثل:

"چقدر چاق شدی؟" , "چقدر لاغر شدی؟" , "چقدر خسته به نظر

 می آیی؟ " , "چرا موهات رو اینقدر كوتاه كردی؟ " , "

چراتوهمی؟" , "چرا رنگت پریده؟ " , "چرا تلفن نكردی؟ " , "

چرا حال منو نپرسیدی؟" و...

بهتر است بگوییم: " سلام به روی ماهت" , " چقدرخوشحال شدم

 تو را دیدم " , و... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف

 طرف مقابل نیست بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان

القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتما درباره ی

همدیگراظهارنظر كنیم, وگرنه می شود كه درباره ی موضوعات

مشترك, البته در محوریت مثبت باهم صحبت كنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:51  توسط محمد  | 

*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 توسط خانم خانما
كلمه ها, عقاید شكل گرفته و افكاربیان شده هستند. به عبارت ساده

 آنچه می گویی فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها

دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل

میدهند.

ما وشما به طورحتم می توانیم استفاده از كلمه ها و اصطلاح های

 مثبت را در سطح جامعه گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه

 پخش كنیم. فكر می كنید چرا پیامبر( ص ) می فرمایند: " فرزندان

 خود را با نام های نیك خطاب كنید "

امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می

فرستد و اورا به سمت منفی و بیماری سوق می دهد! به طور

مثال وقتی به ما می گویند (( خسته نباشی )) دراصل خستگی را به

یاد ما می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم ( باخودتان

امتحان كنید ) امااگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود

نه تنها نیروی از دست رفته , ترمیم و خستگی جسم را از بین می

 برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

مثال :
به جای پدرم درآمد ; بگویم: خیلی راحت نبود

به جای خسته نباشید ; بگوییم: خداقوت

به جای دستت درد نكنه ; بگوییم: ممنون از محبتت, سلامت باشی

به جای ببخشید مزاحمتون شدم; بگوییم:

از اینكه وقت خود را دراختیار من گذاشتید متشكرم

به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ; بگوییم:

 رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد

به جای گرفتارم ; بگوییم: درفرصت مناسب باشما خواهم بود

به جای دروغ نگو ; بگوییم: راست میگی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده ; بگوییم: خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره ; بگوییم: هدیه برای شما

به جای شكست خورده; بگوییم: باتجربه

به جای مگه مشكل داری؟ ; بگوییم: مگه مسئله ای داری؟

به جای فقیر هستم ; بگوییم: ثروت كمی دارم

به جای بد نیستم ; بگوییم: خوب هستم

به جای به درد من نمی خورد; بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشكل دارم ; بگوییم : مسئله دارم

به جای جانم به لبم رسید ; بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای فراموش نكنی ; بگوییم : یادت باشه

به جای داد نزن ; بگوییم : آرام باش

به جای من مریض و غمگین نیستم ; بگوییم :

من سالم و با نشاط هستم

به جای غم آخرت باشد ; بگوییم: شما را در شادی ها ببینم

شماهم می توانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای

دیگران بفرستید. وقتی بعد از مدتی همدیگر را می بینیم, به جای

توجه كردن به نقاط ضعف همدیگرونام بردن از آنها مثل:

"چقدر چاق شدی؟" , "چقدر لاغر شدی؟" , "چقدر خسته به نظر

 می آیی؟ " , "چرا موهات رو اینقدر كوتاه كردی؟ " , "

چراتوهمی؟" , "چرا رنگت پریده؟ " , "چرا تلفن نكردی؟ " , "

چرا حال منو نپرسیدی؟" و...

بهتر است بگوییم: " سلام به روی ماهت" , " چقدرخوشحال شدم

 تو را دیدم " , و... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف

 طرف مقابل نیست بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان

القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتما درباره ی

همدیگراظهارنظر كنیم, وگرنه می شود كه درباره ی موضوعات

مشترك, البته در محوریت مثبت باهم صحبت كنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:49  توسط محمد  | 

*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***
كلمه ها, عقاید شكل گرفته و افكاربیان شده هستند. به عبارت ساده

 آنچه می گویی فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها

دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل

میدهند.

ما وشما به طورحتم می توانیم استفاده از كلمه ها و اصطلاح های

 مثبت را در سطح جامعه گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه

 پخش كنیم. فكر می كنید چرا پیامبر( ص ) می فرمایند: " فرزندان

 خود را با نام های نیك خطاب كنید "

امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می

فرستد و اورا به سمت منفی و بیماری سوق می دهد! به طور

مثال وقتی به ما می گویند (( خسته نباشی )) دراصل خستگی را به

یاد ما می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم ( باخودتان

امتحان كنید ) امااگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود

نه تنها نیروی از دست رفته , ترمیم و خستگی جسم را از بین می

 برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

مثال :
به جای پدرم درآمد ; بگویم: خیلی راحت نبود

به جای خسته نباشید ; بگوییم: خداقوت

به جای دستت درد نكنه ; بگوییم: ممنون از محبتت, سلامت باشی

به جای ببخشید مزاحمتون شدم; بگوییم:

از اینكه وقت خود را دراختیار من گذاشتید متشكرم

به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ; بگوییم:

 رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد

به جای گرفتارم ; بگوییم: درفرصت مناسب باشما خواهم بود

به جای دروغ نگو ; بگوییم: راست میگی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده ; بگوییم: خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره ; بگوییم: هدیه برای شما

به جای شكست خورده; بگوییم: باتجربه

به جای مگه مشكل داری؟ ; بگوییم: مگه مسئله ای داری؟

به جای فقیر هستم ; بگوییم: ثروت كمی دارم

به جای بد نیستم ; بگوییم: خوب هستم

به جای به درد من نمی خورد; بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشكل دارم ; بگوییم : مسئله دارم

به جای جانم به لبم رسید ; بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای فراموش نكنی ; بگوییم : یادت باشه

به جای داد نزن ; بگوییم : آرام باش

به جای من مریض و غمگین نیستم ; بگوییم :

من سالم و با نشاط هستم

به جای غم آخرت باشد ; بگوییم: شما را در شادی ها ببینم

شماهم می توانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای

دیگران بفرستید. وقتی بعد از مدتی همدیگر را می بینیم, به جای

توجه كردن به نقاط ضعف همدیگرونام بردن از آنها مثل:

"چقدر چاق شدی؟" , "چقدر لاغر شدی؟" , "چقدر خسته به نظر

 می آیی؟ " , "چرا موهات رو اینقدر كوتاه كردی؟ " , "

چراتوهمی؟" , "چرا رنگت پریده؟ " , "چرا تلفن نكردی؟ " , "

چرا حال منو نپرسیدی؟" و...

بهتر است بگوییم: " سلام به روی ماهت" , " چقدرخوشحال شدم

 تو را دیدم " , و... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف

 طرف مقابل نیست بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان

القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتما درباره ی

همدیگراظهارنظر كنیم, وگرنه می شود كه درباره ی موضوعات

مشترك, البته در محوریت مثبت باهم صحبت كنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:48  توسط محمد  | 

*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***

اندیشه هایی نیك از صدرالمتالهین ( ملاصدرا )

خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان; اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به

قدر نیاز تو فرود می آید, وبه قدر آرزوی تو گسترده می شود, وبه قدر ایمان تو

كارگشا می شود, وبه قدر نخ پیرزنان دوزنده باریك می شود, و به قدر دل امیدواران

گرم می شود...

پدر می شود یتیمان را و مادر, برادر می شود محتاجان برادری را, همسر می شود

بی همسر ماندگان را, طفل می شود عقیمان را, امید می شود ناامیدان را, راه می شود

گم گشتگان را, نور می شود در تاریكی ماندگان را, شمشیر می شود رزمندگان را,

عصا می شود پیران را, عشق می شود محتاجان به عشق را... خداوند همه چیز می

شود همه كس را, به شرط اعتقاد; به شرط پاكی دل; به شرط طهارت روح; به شرط

پرهیز از معامله با ابلیس...

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا ! و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف, و

زبان هایتان را ازهر گفتار ناپااك, و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار... و

بپرهیزید از ناجوانمردی ها, ناراستی ها, نامردمی ها ! چنین كنید تا ببینید كه خداوند,

چگونه برسفره ی شما, با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشیند و بر بند تاب , با

كودكانتان تاب می خورد, و در دكان شما كفه های ترازویتان را میزان می كند و

" دركوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند "...

مگر از زندگی چه می خواهید, كه در خدایی خدا یافت نمی شود, كه به شیطان پناه

می برید؟

كه در عشق یافت نمی شود , كه به نفرت پناه می برید؟ كه در سلامت یافت نمی شود,

كه به خلاف پناه می برید؟ قلب هایتان را از حقارت كینه تهی كنید و با عظمت عشق

پر كنید, زیرا كه عشق چون عقاب است, بالا می پرد و دور... بی اعتنا به حقیران

در روح.

كینه چون لاشخور و كركس است, كوتاه می پرد و سنگین, جز مردار به هیچ چیز

نمی اندیشد.

برای عاشق , ناب ترین , شور است و زندگی و نشاط... برای لاشخور,خوبترین,

جسدی ست متلاشی...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:47  توسط محمد  | 

*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***
 
رازهای شادكامی: نكته هایی برای تبدیل روزهای كسل كننده به شادترین لحظات زندگی
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390 توسط خانم خانما

نكته هایی برای تبدیل روزهای كسل كننده به

 شادترین لحظات زندگی

لبخند بزنید:

محققان دانشگاه )) میشیگان  ((معتقدند همین لبخند زدن ساده , سبب می شود 43 ماهیچه

در صورت شما منبسط و منقبض شوند;درنتیجه فعل و انفعالات مغز تغییر میكند و

روحیه ی شادمانی و نشاط در شما ایجاد می شود. حتی اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعی

باشد, به زودی طبیعی می شود. علاوه براین, لبخند مسری است و شما می توانید بایك

لبخند ساده,آن را به تمام دوستان و همكاران خود سرایت دهید و نشاط و روحیه را به

آنها هم هدیه كنید.


زیرآفتاب بنشینید:

پروفسور دان اورن)) روانشناس دانشگاه (( ییل ))معتقد است: ((دست كم روزی 30

دقیقه نشستن در آفتاب, آرامش و روحیه ی بالایی به فرد می دهد و افسردگی و بی حالی

 را رفع می كند.))قرارگرفتن در معرض نور خورشید, موجب افزایش تولید انتقال

دهنده های پیام عصبی نوروترنسمیترها از جمله  ))سروتونین )) در مغز می شود كه

افزایش این هورمون موجب بالا رفتن سطح شادی و روحیه می شود. در زمستان ,

آفتاب ظهر, بهترین شادكامی را برای شما به ارمغان می آورد اما در روزهای گرم


تابستان , آفتاب گرم صبحگاهی, شما را به اوج شادابی و نشاط روحی می برد  
.
لطفا به ادامه مطلب مراجعه كنید.
 

یك لیوان پر, آب خنك بنوشید:

با توجه به اینكه 60 درصد بدن انسان از آب تشكیل شده و حتی 85درصد بافت مغز نیز

از آب است, عجیبنیست كه باكمبود آب در بدن, احساس سرگیجه, سردرد, بی حالی و

یبوست به شخص دست می دهد. دست كم روزی 8 لیوان نوشیدنی مصرف كنی

البته همه ی نوشیدنی ها , خاصیت آب را ندارند; به طور نمونه,

كافئین مدر

( ادرار آور) است و با مصرف آن , بدن آب بیشتری از دست می دهد. بعضی آبمیوه ها و نوشیدنی ها هم كه دارای ;شدیم هستند, ذخیره ی آب بدن را تا حد بسیاری مصرف می كنندپس بهترین گزینه برای نوشیدنی, همان آب یا آب معدنی ست

جوراب ضخیم بپوشید:

برای اینكه احساس آرامش درونی كنید, جوراب های ضخیم

بپوشید و دستهایتان را دور یك فنجان چای داغ , حلقه كنیددكتر(( چالز رایسیون )), مدیر كلینیك ایمنی شناسی رفتاری دانشگاه

 (( اموری)) معتقد است : (( دست و پای گرم, رابطه ی بسیار

نزدیكی با آرامش و نشاط درونی دارد.))

مطالعات و تحقیقاتی كه راجع به كاهش اضطراب در دانشگاه

((هاروارد)) انجام شده, نشان می دهد افراد آرام و با نشاط دست و

 پای گرمی دارند.

كاكائوی داغ; نوشیدنی شادی آور:

برای رهایی از كسالت بعد از ظهرها,یك لیوان كاكائوی داغ

بنوشید .دكتر (آلن هایریش) معتقد است شكلات ,یك نوع ماده ی

غذایی بسیار مقوی و انرژی زاست زیرا سر شار از موادی ست

كه روی فعل و انفعالات مغز تاثیر می گذاردند و تقویت روحیه را

 سبب می شوند .یكی از مواد موجود در كاكائو,كافئین است كه

منبعی غنی از انرژی به شمار می آید .ماده ی بعدی ,(آندورفین)

است كه درد را تسكین می دهد. البته چنان چه خوردن موادی

مانند كاكائو كه كالری بسیار بالایی دارد, به هر دلیلی برایتان

مضر است, حتی نفس كشیدن در بخاری كه از كاكائوی داغ بر

می خیزد نیز شما را مسرور و شادمان می كند. دكتر (( هایریش))


می گوید: (( استنشاق بوی مطلوب مانند بوی شكلات, هم در تقویت

 روحیه موثر است و هم عطر شور و شوق و مسرت را در

وجودتان می پراكند.))


تلویزیون ها خاموش:

خاموشی تلویزیون برای تمام افراد خانواده, مفید است. تحقیق و

 بررسی های تكمیلی دراین باره نشان می دهد پس از تماشای

برخی تبلیغات و پیام های بازرگانی از تلویزیون, بچه ها حالت

عصبی و افسردگی پیدا می كنند.

باخاموش كردن تلویزیون, وقت بیشتری دارید تا ارزش محبت و

 زندگی واقعی را درك كنید و به دیگران نیزهدیه دهید. هرچند

وقت یك بار, كنترل تلویزیون را جایی مخفی كیند تا به همراه تمام

 افراد خانواده, از زندگی لذت ببرید.

به یوگا بپردازید:

روی پاهایتان بایستید . شانه ها پایین, انگشتان دست را به هم بند

 كنید و دستها را روبه بالا بكشید. كف دست هایتان روبه سقف

باشد. پاهارا محكو روی زمین فشار دهید و درهمین حالت, 10

مرتبه آرام, نفس عمیق بكشید. (( یوگا)) نه تنها روح شما را تسكین

 می بخشد, بلكه شادابی و طراوت را نیز به شما ارزانی
می دارد.

خاطرات شیرین را مرور كنید !

برای انرژی گرفتن و شارژ شدن, روی میزكارتان یكی از عكس

های زیبا و به یاد ماندنی خانوادگی كه خاطرات خوشی را

برایتان تداعی میكند, بگذارید. دكتر(( جودی وایسر)), مدیرمركز

(( عكس درمانی)) در(( ونكوور)) می گوید: (( خیره شدن به یك عكس,

 موجب می شود هوشیاری شخص به سمت آن موقعیت زیبا و

جذاب حركت كند و احساس (( هیپنوتیزم)) به فرد دست دهد و

 احساس كند در آن فضا و زمان است.))

دكتر(( دیوید كراس )) , نویسنده ی كتاب (( عكس درمانی و سلامت

روحی )) هم معتقد است: (( دیدن عكس های به یاد ماندنی ,

ناراحتی و افسردگی را از میان می برد و روحیه و نشاط را

جایگزین می كند.))

اخم ها باز !

همیشه خونگرم, مهربان و خوش خلق باشید. دوستانه برخورد

كردن, حتی وقتی عصبانی و ناراحت هستید, لذت از زندگی و

احساس خوشبختی را افزایش می دهد. در این خصوص مطالعه

ای در دانشگاه (( فارست)) روی دانشجویان انجام شد و نتیجه این

بود كه هم دانشجویان درون گرا و گوشه گیر و هم دانشجویان

برون گرا و شاداب,پس از اینكه باهم صمیمی شدند و رفتارشان

 دوستانه و خونگرم شد, احساس شادمانی و مسرت كردند وهیچ

كدام, دیگر غمگین و ناراحت نبودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:46  توسط محمد  | 

ا


گفتم:سلام
گفتی: فَقُل سَلام فَسَوفَ تعلمون. (بگو سلام، پس به زودی خواهید فهمید.)
گفتم: دوست خوبم راستی شما را کی و کِی برای دوستی ما فرستاد؟
گفتی: َالرَّحمن عَلّمَ القُرآن...(خداوندمهربان قرآن راتعلیم داد.سوره الرّحمن)
گفتم :درچه زمانی ؟
گفتی: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن.... (ماه رمضان ماهی که در آن قرآن نازل شد.سوره بقره)
گفتم: به چه منظور و هدفی نازل شد؟
گفتی: هدیً للناس و بینات من الهدی و الفرقان (برای هدایت مردم و نشانه­هایی از هدایت و تشخیص خوب و بد.سوره بقره)
گفتم: راستی نام این ماه مبارک را آوردی، در این ما به چه کاری سفارش شدیم؟
گفتی: کُتِبَ علیکم الصّیام کَما کُتب عَلَی الّذین من قبلکم (نوشته شده بر شما روزه در این ماه همانگونه که برای پیشینیان نوشته شد.سوره بقره)
گفتم: علت اصلی روزه گرفتن برای چیست؟
گفتی: لَعلَّکم  تَتّقون (برای اینکه تقوی پیشه و پرهیزکار شوید.سوره بقره)
گفتم: راستی گفتی که ماه مبارک رمضان، می­خواهیم دقیق­تر بدانم در چه شب و روزی فرستاده شدی؟
گفتی: انّا انزلناه فی لَیلَه القدر. لیله القدر خیر من الف شهر (همانا او(قرآن) را در شب قدر
نازل کردیم.سوره قدر)
گفتم: در این شب چه اتفاقی دیگری افتاد؟
گفتی: تَنزّل المَلائکه و الرّوح فیها باذن ربّهم من کُلّ اَمر (  ملائکه وروح در این شب  بااجازه خدافرود
می آیند(برقلب انسان کامل)سوره قدر)

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:42  توسط محمد  | 

*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
*** هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من است ***

اندیشه هایی نیك از صدرالمتالهین ( ملاصدرا )

خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان; اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به

قدر نیاز تو فرود می آید, وبه قدر آرزوی تو گسترده می شود, وبه قدر ایمان تو

كارگشا می شود, وبه قدر نخ پیرزنان دوزنده باریك می شود, و به قدر دل امیدواران

گرم می شود...

پدر می شود یتیمان را و مادر, برادر می شود محتاجان برادری را, همسر می شود

بی همسر ماندگان را, طفل می شود عقیمان را, امید می شود ناامیدان را, راه می شود

گم گشتگان را, نور می شود در تاریكی ماندگان را, شمشیر می شود رزمندگان را,

عصا می شود پیران را, عشق می شود محتاجان به عشق را... خداوند همه چیز می

شود همه كس را, به شرط اعتقاد; به شرط پاكی دل; به شرط طهارت روح; به شرط

پرهیز از معامله با ابلیس...

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا ! و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف, و

زبان هایتان را ازهر گفتار ناپااك, و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار... و

بپرهیزید از ناجوانمردی ها, ناراستی ها, نامردمی ها ! چنین كنید تا ببینید كه خداوند,

چگونه برسفره ی شما, با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشیند و بر بند تاب , با

كودكانتان تاب می خورد, و در دكان شما كفه های ترازویتان را میزان می كند و

" دركوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند "...

مگر از زندگی چه می خواهید, كه در خدایی خدا یافت نمی شود, كه به شیطان پناه

می برید؟

كه در عشق یافت نمی شود , كه به نفرت پناه می برید؟ كه در سلامت یافت نمی شود,

كه به خلاف پناه می برید؟ قلب هایتان را از حقارت كینه تهی كنید و با عظمت عشق

پر كنید, زیرا كه عشق چون عقاب است, بالا می پرد و دور... بی اعتنا به حقیران

در روح.

كینه چون لاشخور و كركس است, كوتاه می پرد و سنگین, جز مردار به هیچ چیز

نمی اندیشد.

برای عاشق , ناب ترین , شور است و زندگی و نشاط... برای لاشخور,خوبترین,

جسدی ست متلاشی...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:37  توسط محمد  | 

كلمه ها, عقاید شكل گرفته و افكاربیان شده هستند. به عبارت ساده

 آنچه می گویی فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها

دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل

میدهند.

ما وشما به طورحتم می توانیم استفاده از كلمه ها و اصطلاح های

 مثبت را در سطح جامعه گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه

 پخش كنیم. فكر می كنید چرا پیامبر( ص ) می فرمایند: " فرزندان

 خود را با نام های نیك خطاب كنید "

امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می

فرستد و اورا به سمت منفی و بیماری سوق می دهد! به طور

مثال وقتی به ما می گویند (( خسته نباشی )) دراصل خستگی را به

یاد ما می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم ( باخودتان

امتحان كنید ) امااگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود

نه تنها نیروی از دست رفته , ترمیم و خستگی جسم را از بین می

 برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

مثال :
به جای پدرم درآمد ; بگویم: خیلی راحت نبود

به جای خسته نباشید ; بگوییم: خداقوت

به جای دستت درد نكنه ; بگوییم: ممنون از محبتت, سلامت باشی

به جای ببخشید مزاحمتون شدم; بگوییم:

از اینكه وقت خود را دراختیار من گذاشتید متشكرم

به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ; بگوییم:

 رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد

به جای گرفتارم ; بگوییم: درفرصت مناسب باشما خواهم بود

به جای دروغ نگو ; بگوییم: راست میگی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده ; بگوییم: خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره ; بگوییم: هدیه برای شما

به جای شكست خورده; بگوییم: باتجربه

به جای مگه مشكل داری؟ ; بگوییم: مگه مسئله ای داری؟

به جای فقیر هستم ; بگوییم: ثروت كمی دارم

به جای بد نیستم ; بگوییم: خوب هستم

به جای به درد من نمی خورد; بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشكل دارم ; بگوییم : مسئله دارم

به جای جانم به لبم رسید ; بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای فراموش نكنی ; بگوییم : یادت باشه

به جای داد نزن ; بگوییم : آرام باش

به جای من مریض و غمگین نیستم ; بگوییم :

من سالم و با نشاط هستم

به جای غم آخرت باشد ; بگوییم: شما را در شادی ها ببینم

شماهم می توانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای

دیگران بفرستید. وقتی بعد از مدتی همدیگر را می بینیم, به جای

توجه كردن به نقاط ضعف همدیگرونام بردن از آنها مثل:

"چقدر چاق شدی؟" , "چقدر لاغر شدی؟" , "چقدر خسته به نظر

 می آیی؟ " , "چرا موهات رو اینقدر كوتاه كردی؟ " , "

چراتوهمی؟" , "چرا رنگت پریده؟ " , "چرا تلفن نكردی؟ " , "

چرا حال منو نپرسیدی؟" و...

بهتر است بگوییم: " سلام به روی ماهت" , " چقدرخوشحال شدم

 تو را دیدم " , و... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف

 طرف مقابل نیست بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان

القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتما درباره ی

همدیگراظهارنظر كنیم, وگرنه می شود كه درباره ی موضوعات

مشترك, البته در محوریت مثبت باهم صحبت كنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:32  توسط محمد  | 

گفتگو
گفت­وگوی اختصاصی «دلتای مثبت» با
خانم فاطمه دانشور، مدیرعامل شرکت سپهرآسیا وبنیانگذارومدیرعامل مؤسسه نیکوکاری مهرآفرین
بانویی که با تفکر مثبت وپشتکار، صادرکننده نمونه سنگ معدن شد
اشاره:گفت­وگو با خانم فاطمه دانشور وجه تمایزی با گفت­وگوهای دیگر دلتای مثبت داشت. برای اولین بار سوژه اصلی مجله ما یک خانم نمونه است.کارمندی ساده وسخت­کوش در ایران خودرو از ۲۷ سالگی بعد از یک تحول فکری و روحی که ناشی از اتصال به انرژی مثبت بیکران خداوند و تفکر خلاق خدادادی بود، با چاشنی پشتکار و سخت­کوشی به جایی می­رسد که اکنون خود مدیرعامل یک شرکت صادراتی و  یک صادرکننده نمونه سنگ معدن می­باشد و علی­رغم عاری بودن مقوله کار سنگ معدن، از عواطف و احساسات و لطافت­های ظاهری ، او روحیه­ای بسیار عطوف و با حس همنوع دوستی دارد و به جهت عهدی که با خدا بسته اکنون بخشی از درآمد بخش معدن را وقف کمک به محرومین و کودکان بدسرپرست در موسسه  نیکوکاری مهرآفرین کرده که خودبنیانگذارش بوده است. دیدار و گفت­وگوی ما با این بانوی نمونه، سراسر انرژی مثبت را به ما القاء کرد. با هم این گفت­وگوی جالب را می­خوانیم.
دلتای مثبت: خانم دانشور  دوست داریم بی­مقدمه از خودتان بگوئید.
فاطمه دانشور: من فاطمه دانشور متولد آذر ماه سال ۵۳ هستم. در خانواده­ای متوسط در خیابان ایران در تهران به دنیا آمدم و یک خواهر و دو برادر دارم و فوق­لیسانس مدیریت هستم. چون موضوع مجله شما پرداختن به موفقیت یک زن در جامعه است، خوب است به عنوان مقدمه، اول از محیط تربیتی خانواده­ها ونیزخانواده خودم مقداری بگویم. ما در ادبیات ساده و محاوره­ای خانواده­هایمان معروف است به اینکه پدر و مادرها به بچه­های کوچک خود می­گویند «دختر قشنگم» و «پسر زرنگم». یعنی به طور غیرمستقیم طوری جاافتاده و القا شده است که دختر باید فقط توجه به زیبائی­هایش داشته باشد و پسر باید کارهای مختلف سخت­تر مثل دوچرخه­سواری و کارهای دیگررا یاد بگیرد. این طرز تفکر در دخترها این تلقی را به وجود می­آورد که باید همیشه یکی مراقبشان باشد و به تنهایی قادر به ورود به بازارکارو صعود به قله­های پیشرفت نیستند.
اگر پدر و مادرها به این نکته توجه کنند که در آموزش مهارت­ها، دخترها  را هم مورد نظر داشته باشند خیلی مفید است. من از دوران کودکی­ام، پدرم همین­طور بود. گاهی مثلا چهارپایه را زیر پایم می­گذاشت و می­گفت آن لامپ را درست کن. این به دخترها جرات می­دهد که وقتی بزرگ می­شوند در حوزه­هایی مثل حوزه اقتصاد یا بازار کسب و کار هم وارد شوند. پس پدر و مادرها باید به این نکته توجه داشته باشند.
خیلی­ها به من می­گویند چطور شما در کار معدن راه پیدا کردید؟ کار به این زمختی. و اکثراً فکر
می­کنند من که در این کارهستم خودم می­روم در کوه و دینامیت کار می­گذارم تا منفجر ­شود یا کارهای این چنینی می­کنم. در صورتی که این کار را ما نیاز نیست انجام بدهیم. این را کارگرها انجام می­دهند.
من به عنوان یک زن در مدیریت این بخش یعنی معدن وارد شدم و از نیروی فکرم استفاده کردم و به نظر من مهم­تر از هوش،  پشتکار است. این که خسته نشوی. یک بار رفتی، دوبار رفتی سه بار رفتی، به در بسته خوردی، ناامید نشوی، وقتی   بر مشکلات خودت،غلبه کردی ، سختی­هایی که کشیدی یادت می­رود و  آن وقت همین غلبه کردن، برایت لذت­بخش و شیرین است.
دلتای مثبت: قبل از باز شدن بحثمان از وضع سطح خانوادگی خودتان در شروع کار و اینکه چطور این فکر به ذهنتان خطور کرد، بگوئید.
خانم دانشور: سطح مالی خانواده ماخیلی معمولی ومتوسط بود.پدرم کارمند کارگزینی شهرداری  و مادرم هم خانه دار بود. وهمین طور که گفتم منزل مادر محله­ای اصیل و مذهبی در تهران بود.
من از ابتدا طوری بودم که با حفظ متانت و وقار دخترانه یا زنانه خودم کاملاً در فعالیت­های اجتماعی حضور داشتم. حقیقتاً تفکیک جنسیتی شایددر همه جاها خیلی  خوب نباشد. ما باید بگذاریم زن­ها در عرصه­هایی که توانایی دارند وارد شوند.
دلتای مثبت: البته فقط بحث تفکیک جنسیتی نیست. فرهنگ کار هم در کشور ما قدری دچار مشکل است.
خانم دانشور: دقیقاً. بحث پشتکار هم خیلی مهم است.
البته من به عنوان یک خانم، یک  انتقاد هم به خانم­ها دارم. با وجود همه این محدودیت­ها خداوند به انسان سرمایه­ای داده که خیلی قدرتمند است. که آن سرمایه خدادادی در درون شما است و اگر تمام زندگی­تان را از دست بدهید آن سرمایه از بین
نمی­رود. بارها دیدیم انسان­هایی که چندین بار شکست می­خورند و زمین می­خورند ولی دوباره بلند می­شوند.
این سرمایه در واقع طرز تفکر و قدرت اندیشه­ای است که خداوند به همه انسان­ها داده بدون اینکه تبعیضی بین آن­ها قائل شود. و آن سرمایه  تفکر مثبت است.
دلتای مثبت: قبل از پشتکار خوب است از این سرمایه فکر و ذهن مثبت قدری بیشتر بگوئید.
خانم دانشور: قدرت اندیشه و قدرت ذهن خیلی مهم است .هدف­های سازنده و بزرگ و مثبت، انسان را وادار به حرکت می­کند و ذهن و فکر خود را هدایت می­کند و از اینکه مرض ناامیدی سراغ آدم  بیاید جلوگیری می­کند و آن وقت اتفاق­های تلخ به نظرش کوچک است و فقط یک توقف کوچک در آن اتفاق­ها می­کند، یک درس مثبت می­گیرد و دوباره حرکت می­کند.
من آن موقع که در زندگی خودم  مثلاً در مقطع راهنمایی و دبیرستان هدف­گذاری می­کردم، خب درسم هم خوب بود و معدلم بین ۱۸ و ۱۹ بود و همیشه در کنار درس، کتاب­های روانشناسی و جامعه­شناسی و ادبیات می­خواندم مثلاً کتاب به سوی کامیابی آنتونی رابینز و کتاب تفکر مثبت ژوزف مورفی را خواندم، خیلی در ساختن تفکرم نقش داشت. دقیقاً احساس می­کردم حالم خوب شده و می­توانم قدرتمند فکر کنم. یک اعتماد به نفس به آدم دست می­دهد که کاذب هم نیست و این وقتی با پشتکار توأم شود، همه چیز را برایتان میسر می­کند.
دلتای مثبت: نقش اعتقادات و انرژی اتصال به خدا چقدر است؟
خانم دانشور: نقشی غیرقابل انکار دارد. من مادربزرگم یک زن مومنه­ای بود. و حافظ شعرهای شاهنامه بود و همیشه ختم شعرهاش طوری بود که رستم ،زمانی توانست به دشمن فائق بیاید که به یزدان پناه برد.
این در ذهن من جا افتاد که با همه تلاش­ها باید توکل به یزدان داشته باشی تا به دیو سفید غلبه یابید. این
داستان­های قدیم ما باید درخانوادها گفته شود. خیلی حیف است که گفته نمی­شود. عمده تاثیر معنوی من همین داستان­های معنوی مادربزرگم بود. کاوه آهنگر و رستم و ....
در این داستان­ها، همیشه غلبه خوبی­ها بر بدی­­ها با سرچشمه پاکی به نام خدا که قدرت بیکرانی را به انسان می­داد، میسر می­شد.
این اتصال به خدا هم لازمه­اش این است که  انسان زنگاره­ها و ویژگی­های منفی را از خودش دور کند تا به هدف برسد.
ارتباط با منبع مثبت و پاک خیلی مهم است همین باعث می­شود شما نشانه­هایی هم ببینید و این نشانه­ها بعضی وقت­ها باعث دیدن خواب­هایی هم می­شود.
دلتای مثبت: اگر برایتان تاکنون پیش آمده بفرمائید.
خانم دانشور: من یکی را می­گویم که تا به حال به هیچ مجله­ای هم نگفته­ام. همان اتفاق اولی که باعث شد که من مؤسسه مهرآفرین را تاسیس کنم. من از ۲۷ سالگی و دست­تنها وارد بازار کار شدم. بعد از اینکه یک دوره کارمندی ۳ ساله  راسپری کرده بودم که در آنجا یک مدیر بداخلاق و سخت­گیری داشتم و او باعث شد من تکنیک­ها و فن کار را یاد بگیرم. همیشه از سخت­گیری­هایش شاکی بودم. باور کنید روزی ۹ ساعت ۱۰ ساعت کار می­کردم. ۷ صبح کارت می­زدم تا ۵/۶ بعداز ظهر، یک­سره کار می­کردم. مدیرمان هم دائم کارم را چک می­کرد.
در این ساعات زیاد مدیرم هم بالای سرم بود که باعث می­شد من کار را یاد بگیرم. وقتی بیرون آمدم دیدم شش سال دانشگاهم یک طرف (چون من ۴ سال دانشگاه علوم پزشکی مدیریت خدمات درمانی و ۲ سال مدیریت بازرگانی خواندم) و آن سه سالی که در محل کار، سختی کشیدم یک طرف، در واقع برایم رحمت و برکت بود. خیلی از اتفاقات که آدم در لحظه­ای می­بیند تلخ است و خوب نیست بعدها می­بینیدکه به صلاح آدم بوده است.
مادربزرگم یاد داده بود که در برحه­های حساس فقط و فقط و فقط از خدا کمک بگیرم. اگر سراغ بنده خدا بروید او شاید تحقیرتان هم بکند ولی خدا نه و برای من هم شکست­هایی اتفاق افتاد. من سه سال مدام خدا را صدا می­زدم و منتظر جوابش بودم در همین گفت­وگوی ساده که آخرش داشتم ناامید می­شدم که چرا پاسخی نمی­بینم تلفنم زنگ خورد که همکار قدیمم در ایران­­خودرو گفت فلانی بیا بریم مکه. من اصلاً فکر مکه نبودم. گفتم من الان آن قدر بدهکارم که نمی­توانم. او اصرار کرد که هزینه سفرت را می­دهم  وگفت: من شوهرم منصرف شده و تو به جای او بیا. بالاخره او مرا راضی کرد. خیلی از نظر مالی ضعیف بودم. از نظر تربیتی هم طوری بودیم که نمی­رفتیم از پدر و مادرمان کمک مالی بگیریم. خلاصه راه افتادیم و رفتیم. من یک هفته­ای که در مدینه بودم فقط قرآن را ختم می­کردم و وقتی حرم و قبرستان بقیع می­رفتم هر کاری می­کردم که مشکلاتم را بگویم نمی­توانستم فقط می­گفتم از این ارواح پاک بخواهم که وقتی که به مکه رفتم در مکه از خدا بخواهند مرا به راه درستش راهنمایی کند.
از کتاب­های آنتونی رابینز یاد گرفته بودم که خواسته­ها و  آرزوهایم را روی کاغذ بنویسم.
به همین دلیل در بخش دوم سفرمان که رفتیم مکه من برگه یادداشت بلندی نوشتم  و خواسته­ها و آرزوهایم، که همه­اش آرزوهای بزرگ و عجیب و غریب بود در آن نوشتم. پیش خودم گفتم مگر خداوند   این همه خواسته­های یک آدم رابه او می­دهد؟ در آنجا  در مسجدالحرام برای بار دوم قرآن را ختم کردم. تقریباً یک روز هم فروشگاه نرفتم فقط قرآن را ختم می­کردم آخرین روز که در مکه بودم ختم قرآن تمام شد.
بعد یادداشتم را درآوردم روبروی مسجدالحرام یکی یکی خواسته­ها را گفتم. بعد پیش خود گفتم تو این همه خواسته از خدا داری، حالا تو می­خواهی نزد خدا چکار کنی؟ بعد به ذهنم رسید و الهام شد که اگر به آرزوهایم رسیدم، بخشی از سرمایه­ام را به محرومان اختصاص دهم و شخصاً زنان و کودکان محروم را تحت پوشش  درآورم.
خواسته­هایم را از خدا طلب کردم به قرآن قسم یاد کردم که اگر بر مشکلات فائق آمدم، یک چهارم از درآمدم را صرف کمک به این کودکان و زنان بکنم.
برگشتم هتل، شب خوابی دیدم که آن خواب، درواقع آغازگر تحولات من شد. خواب دیدم در مکه هستم  وزمان حضرت ابراهیم است. هیچ کس آنجا نیست. فقط خانه خدا بود. بعد یک صدایی داشت اعمال حج را به من یاد می­داد از کجا شروع کنم و بعد... بعد از هر دفعه طواف در خواب یک کلمه به من گفته می­شد بعد من خم می­شدم، آن کلمه را روی خاک پیرامون کعبه می­نوشتم آن کلمه با سرب گداخته روی زمین نوشته می­شد. بعد از هفت بار طواف و هفت بار نوشتن این کلمات  در خواب رفتم پشت بام کعبه و آن کاغذ را که در بیداری نوشتم مثل طومار آمد بالای سرم و من این جملات را نگاه می­کردم. خدا را قسم می­دادم به پنج پیامبر اولوالعزم و قسم می­دادم برای برآورده شدن خواسته­هایم. برگشتم به پائین کعبه این آیه در زبانم بود. ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین. مرتب می­گفتم با همین آیه از خواب بلند شدم. زمان اذان صبح مکه بود. یکی از آن کلمات که در خواب روی زمین می­نوشتم، صالح بود و یکی هم ایوب و بقیه را یادم نمی­آید.
بعد از  اذان صبح و بعد از این خواب معنی­داری که دیدم، گفتم باید حتماً از روحانی کاروان بپرسم. تعبیر خواب را پرسیدم. او گفت: این خواب به وقایع شب قبل شما بازمی­گردد و شما قرآن را باز کنید چون ۱۹ شعبان بود. سوره ۱۹ قرآن، آیه ۱۹ را نگاه کنید. قرآن را باز کردم. سوره ۱۹ سوره حضرت مریم بود. مضمون آیه ۱۹ این بود که چگونه ممکن است کودکی از زنی بدون شوهرزاده شود. خداوند بر هر چیز قادر است.
مضمون آیه گویی داشت به من می­گفت این خواسته­های تو برای خدا کاری ندارد. (دو سال بعد از خوابم در هواپیمایی مجله­ای دیدم نوشته بود ابراهیم پایه­های کعبه را با سرب گداخته گذاشت) بعد دوست دیگری تعبیر کرد شما رزق وروزی­ات داخل خاک است و معدن چون عطیه الهی است، که در خاک است. به همین دلیل به معدن روی آوردم که این جا باورهای مرا به هم ریخت. من یاد گرفته بودم هر چیزی را هدف­گذاری کنی به آن می­رسی. ولی من به چیزهایی رسیدم که بسیار بالاتر از هدف­گذاری بود. علت رسیدن من به همان منبع پاکی است  (یعنی خدا) که این اتصال باعث شد بر همه چیزهایی که حتی در کتاب خواندم غلبه کنم. ولی یک وقت شما برنامه­ریزی می­کنی پزشک شوی بعد به جایی خیلی بالاتر از پزشکی می­رسی. علتش همان اتصال است به خدا یعنی منبع اصلی انرژی مثبت.
بعد از برگشت از این سفر سراغ کسی رفتم که بالاترین طلب را از من داشت. عجیب عوض شده بود. گفت من یک سال به تو مهلت می­دهم تا بدهی­ات را بدهی  وچون  هشت تا آپارتمان بلا استفاده  دارم. یکی از آن واحدها را برای فعالیت به تو می­دهم و گفت یک سال وقت داری هم بدهی­ات را بدهی و هم برای خودت کاری دست و پا کنی.
آدم سالمی بودو توصیه اش به هیچ وجه  برای این نبود که مسئله اخلاقی داشته باشد.
دفتر را باز کردم و دیدم که باید کارمندی داشته باشم.
یک مدیری قبلاً داشتم، نزد او رفتم و از او درخواست وام قرض­الحسنه کردم. زمانی که رفتم درخواست وام را بدهم او میهمانی داشت که بعداً آن شخص همسر بنده شد. همه این­ها انگار طوری رقم خورده بود که باید انجام می­شد.
دلتای مثبت: معمولاً انرژی­های مثبت پس از یک دوره نیایش با خدا و تنهایی میسر می­شود، درست است؟
خانم دانشور: بله این انرژی مثبت خیلی مهم است. آدم بتواندبه آن انرژی  مطلق اتصال پیدا کند باید بسیاری از تفکرات منفی را از خودپاک کند چون آن انرژی خیلی پاک است. باید ناخالصی­ها را بیرون بریزی آن موقع  تو را به جایی می­بردکه هیچ کس تا به حال نتوانسته آن را تصور کند.
دلتای مثبت: بله می­فرمودید، لطفاً ادامه دهید.
خانم دانشور: بعد با همسرم آشنا شدم. شرایطمان خیلی شبیه به هم بود. مدیر من گفت شما خیلی شبیه هم هستید و بد نیست به ازدواج فکر کنید. بعد از سه جلسه صحبت، تصمیم به ازدواج گرفتیم. شوهر من هم شریکی داشت که به او نارو زده بود. شم اقتصادی خوبی هم داشت به هر حال من با شوهرم کار را شروع کردم شروع کردیم نامه­نگاری به شرکت­های مختلف چینی که نیاز آن­ها را برایشان صادر کنیم، هر چیز که فکرش را بکنید مطرح کردیم به جز سنگ آهن.
یک روز یک فاکس برای ما آمد و تقاضای سنگ آهن داشت. اول آن را جدی نگرفتیم. دوباره فاکس آمد و باعث شد به فکر آن بیافتیم وبالاخره  به نتیجه رسیدیم.
من وقتی که  درکار سنگ آهن موفق شدم ، یاد اعمال حج افتادم.  و خصوصاً عمل سعی بین صفا و مروه، وقتی هاجر  می­رفت برای ابراهیم آب بیاورد، هفت بار بدون اینکه خسته شود، با امید به اینکه آب بالای کوه­ها هست سراب را می­دید و می­رفت. هفت بار رفت آخر، آب از زیر پای اسماعیل جوشید. چرا همان اول به آب نرسید. این درسی است که خدا به انسان می­دهد که شما باید تلاشت را بکنی تا به این آب برسی.
دلیل رسیدن به این آب زیر پای اسماعیل ناامید نشدن و تلاش هفت باره بود. وقتی دیگر هاجر رمقی برایش نمانده بود، آب جوشید.
چرا همان دفعه اول نجوشید؟چون شما باید تلاشت را بکنی رحمت خدا خودش را جای دیگر نشان می­دهد.
این در مورد افراد موفق صادق است. چرا همه آدم­ها به موفقیت نمی­رسند، چون همه این هفت بار را نمی­روند. افرادی موفق می­شوند که هفت بار را بروند. اعمال حج رموزی است که خدا برای افراد عمیق اندیش گذاشته که همین افراد در جوامع انسانی تاثیرگذار می­شوند و همین افراد تاریخ را ورق می­زنند.
اگر شما عمیق فکر کنی و قدرت اندیشیدن را به کار گیری، می­توانی به آن دست پیدا کنی. خلاصه ما هم بعد از تلاش و پشتکار و پیدا کردن راه­کارها، موفق به صادرات اولین پارتی سنگ معدن شدیم.
بعد که به موفقیت مالی رسیدیم و اولین پولی که به دست  آمد که عدد بزرگی هم بود ( تقریباً اولین تجربه­اش ۲۵۰ میلیون تومان بودکه خوب رقم خیلی قابل توجهی بود) یاد همان تعهدی که با خدا داشتم افتادم، شروع کردم.یک چهارم آن را به نیازمندهایی که پیرامونم بود ­دادم. بعد پدرم فوت شد و من که دیگر،نیاز به ارث ایشان نداشتم سهم وراث را خریداری کردم و ملک خیابان ایران را برای کودکان و زنان  بد­سرپرست گذاشتم. از اول هم با شوهرم شرط کردم که من با خدا این  عهد را بستم و او هم همراهی­ام کرد. یکی از لطف­های خداوند به من شوهر خوبم است. او نیز هدیه خداوند بود.
دلتای مثبت: آیاصاحب فرزند نیزشدید؟
خانم دانشور: بله. یک دختر دارم به نام رژین
دلتای مثبت: خدا حفظش کند. لطفاً  ادامه دهید.
خانم دانشور: بله شوهرم هیچ گاه خسته نشد و مکمل خوبی برای من بود او آدم باهوش و تحلیل­گری است. البته من پشتکارم از شوهرم بیشتر است.
پشتکار من عجیب است. عین ۹ بار که من و همسرم برای کار معدن می­رفتیم، پشتکار من باعث شد تا وسط کار نبریم. یک بار در بین راه کرمان ماشین ما خراب شد و مجبور شدیم بین راه در یکی از تعویض روغنی­های بین راه بخوابیم و در واقع او را کشاندم بردم و همدیگر را تکمیل کردیم. خود عشق خیلی مهم است که یک انرژی مثبت و خوب به انسان
 می­دهد و موجب گذشت هم می­شود. شما از خطاهای هم عبور می­کنید باعث می­شود از موانع عبور کنید.
جستجو کردم، دیدم ۱۵۰۰ خیریه داریم که به کار ایتام می­پردازند.
ولی تعداد زیادی کودکان خیابان و کار داریم که سرپرست دارند ولی سرپرست بدی هستند، از مرکز پژوهش­های مجلس هم تحقیقاتی کردم دیدم، این بچه­ها پدر و مادر دارند ولی شرایط بدتر از یتیم دارند. اسمش را گذاشتم کودکان بد والدین که حتی کودک آزاری هم می­شوند. ماندن پدر و مادر نزد این­ها به منزله مهر نیست چرا که دچار فقر فرهنگی هستند. الان می بینید که در روستاها مجمع خیرین مدرسه­ساز، مدرسه ساخته­اند ولی بچه­ها نمی­توانند بروند مدرسه، والدین به علت همان فقر فرهنگی، شناسنامه نمی­گرفتند و ... ما می­رفتیم مداخله
می­کردیم و با کمک مالی به خانواده ها  سعی در رفع فقر مالی می­کردیم ولی مشروط می­کردیم که در این کلاس­ها شرکت کنند. اگر بچه­ها بخواهند مدرسه بروند بدیهی است که شناسنامه می­خواهند و ما اقدام می­کردیم و به پدر و مادرها می­گفتیم در پرونده­مان چیزی که لازم داریم برای خدمات مالی و درمانی به آن­ها، کارنامه بچه­ها است. نمرات کارنامه هم اگر افت می­کرد، معلم خصوصی
می­گرفتیم. مهارت­های زندگی و کار را هم به این­ها یاد می­دهیم. مجله­ای به نام همراز را برای این­ها داریم. چیزهایی که خانواده­ها نیاز دارند به اینها رایگان می­دهیم به همراه بسته غذایی و در تهران، کارگاه­های آموزشی می­گذاریم. CD و فیلم این کارگاه هارا برای خانواده­های روستایی تکثیر
می­کنیم. مثل کارگاه های تنظیم خانواده،فرزندپروری وغیره .جالب است با اینکه تمام این خانواده­ها در فقر هستند ولی تلویزیون و CD دارند. برای همین، آن­ها را اجبار کردیم که CDهای ما را ببینند و بعد بپرسیم چه چیزهایی یاد گرفتند.اگر یادگیری شان خوب بود مراحل بعدی کمکمان را به آن ها ارائه می دهیم.
دلتای مثبت:حقیقتا چه کار بابرنامه واصولی برای این محرومین ارائه می دهید .درواقع یک بسته کامل فرهنگی ومادی و.....خیلی جالب است.ضمن اینکه درواقع امید ،نشاط وتفکرمثبت را هم دارید به آنها هدیه می دهید.
خانم دانشور:بله دقیقا
دلتای مثبت:خانم دانشور ازگفت وگوی شما بامجله دلتای مثبت سپاسگ

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:14  توسط محمد  | 

دوستان عزیزم در گروه پرشین استار، با سلام و آرزوی شروع روزی خوش و توام با موفقیت و با این امید که دستیابی به آرزوهای قشنگ کوچیک و بزرگتون هر چه زودتر تحقق پیدا کنه، هر چند ممكنه كه هر روز یك مقاله با عنوانی مشابه در این موارد مطالعه کرده باشید ولی تمرین این روشی که در ذیل مرور خواهید کرد ضرر نداره چون در عین حال که ساده هست نتیجه بخش هم هست بدین ترتیب که با ایجاد حس خودباوری و تقویت اعتماد به نفس در مدتی کمتر از یکماه (چهار هفته) اسرار موفقیت های زندگی برای شما دست یافتنی خواهد شد.
شما هم می توانید هر روز یك صفت مثبت و موثر را برای تقویت اعتماد به نفس در خودتان پرورش دهید.

 هفته اول :
روز اول : باور كنید كه موجودی بی نظیر در عالم هستید.
روز دوم : دیگران را همینطوری كه هستند بپذیرید.
روز سوم : به هنر و استعداد دیگران حسادت نورزید.
روز چهارم : هیچگاه خشمگین نشوید و همواره خونسردی خود را حفظ كنید.
روز پنجم : به دیگران احترام بگذارید.
روز ششم : با انسانهای ژرف اندیش معاشرت كنید و از انسانهای عیبجو و بدبین دوری كنید.
روز هفتم : دیگران را دوست بدارید.


 هفته دوم :
روز اول : دست دیگران را برای یاری و كمك بفشارید.
روز دوم : دیگران را ببخشید.
روز سوم : انتظارات خود را از دیگران كاهش دهید.
روز چهارم : دیگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهید.
روز پنجم : خود را سرزنش نكنید.
روز ششم : انتظارات منفی و غیرمنطقی را از ذهن خود بیرون كنید.
روز هفتم : خود را جدی بگیرید.


 هفته سوم :
روز اول : دیگران را بخشی از وجود خود ببینید.
روز دوم : خطاها و لغزشهای خود را جدی نگیرید.
روز سوم : تصور ذهنی خود را از دیگران اصلاح كنید.
روز چهارم : ارزشهای نیك را در خود تقویت كنید.
روز پنجم : احساس رضایتمندی و خشنودی از خود را افزایش دهید.
روز ششم : از تكنیك های تنفس عمیق و تغذیه سالم استفاده كنید.
روز هفتم : تبسم و خوش خلقی را تمرین كنیم.


 هفته چهارم :
روز اول : مسولیت كارهای خود را بپذیرید.
روز دوم : سعی كنید خطاها و لغزشهای خود را كاهش دهید.
روز سوم : مشكلات را آسان بگیرید و از دیگران برای رفع آنها یاری بخواهید.
روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنید.
روز پنجم : در صدد توجیه خود نباشید.
روز ششم : برای شادیهای خود پیش فرض و شرایط مشخص نكنید.
روز هفتم : به واقعیات درون خود تمركز دهید.


اعتماد به نفس دیدگاهی است که به فرد اجازه میدهد تا از خود تصویری مثبت و واقعی داشته باشد. افراد با اعتماد به نفس بالا به تواناییهایشان بهتر اعتماد میکنند٬ به طور کلی حس میکنند که بر زندگیشان کنترل دارند و باور دارند که در یک طیف منطقی قادر به انجام کارهایی هستند که میخواهند و برنامه ریزی میکنند. داشتن اعتماد به نفس به این معنی نیست که فرد قادر به انجام همه کاری هست بلکه افراد با اعتماد به نفس انتظارات واقع گرایانه دارند. حتی وقتی که بعضی از انتظاراتشان برآورده نمیشود دیدگاه مثبتشان را حفظ میکنند و خودشان را قبول دارند. بطور کلی آنهایی که اعتماد به نفس کمتری دارند برای اینکه در مورد خودشان احساس خوبی داشته باشند به مقدار زیادی به تایید دیگران وابسته هستند. آنها معمولا از ریسک کردن اجتناب میکنند به خاطر اینکه از شکست میترسند. معمولا انتظار موفق شدن ندارند. معمولا خودشان را دست کم میگیرند و اگر تشویق یا تحسین بشوند آنرا کوچک جلوه میدهند یا رد میکنند. برخلاف این افراد آدمهای با اعتماد به نفس ریسک رد شدن از طرف دیگران را قبول میکنند به خاطر اینکه به تواناییهای خودشان اعتماد دارند. آنها خودشان را میپذیرند و این حس را ندارند که باید خودشان را وفق بدهند تا پذیرفته شوند که پرورش این دیدگاه مثبت و خودباوری راه آغازین موفقیت های بزرگ و آرزومندانه است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 8:45  توسط محمد  | 

9 نوامبر 2008، هتل متروپولیتن پالاس دوبی، ساعت 9 شب
مجری: در این‌جا از آقای گیج دعوت می‌کنیم ...
رندی گیج به روی صحنه می‌آید. همه حاضران برمی‌خیزند و به مدت 45 ثانیه مداوم دست‌ می‌زنند. رندی یک لیوان آب می‌نوشد و شروع می‌کند:

حدود ساعت 8 بود، پنج‌شنبه شب، که تلفن زنگ زد. شاید بدانید که من در آن زمان یک رستوران داشتم. دوستم بود که گفت: شنبه عصر چی‌کاره‌ای؟ گفتم کار خاصی ندارم. گفت: ازت می‌خوام بیای خونه من. من تازگی یکیو ملاقات کردم که می‌خوام تو هم ببینیش.
رفتم پیشش و اون فرد رو ملاقات کردم. شروع کرد به حرف زدن درباره پول در آوردن. فکر می‌کنم Amway بود. گفتم: «Amway؟! چی هست؟!» شروع کرد به کشیدن یه تعداد دایره و گفت اینا آدمن و من دارم از این راه پول در میارم! گفتم: «من تا حالا چیزی در این باره نشنیدم؛ ولی اگه واقعا درباره پول درآوردنه، حتما باید یه نگاهی بهش بندازم!» چون ما اون موقع پولی تو رستوران در نمیاوردیم. فقط داشتیم می‌جنگیدیم و واقعا به پول نیاز داشتیم. خوب یه شب دیگه قرار گذاشتیم و اونو دیدم. این دفعه یه دایره بزرگ اون بالا کشید و توش نوشت: «شما». بعد 5 تا دایره دیگه کشید و گفت: «تو این کارو به این 5 نفر معرفی می‌کنی؛ بعدش هر کدوم از اونا به پنج نفر دیگه و به این صورت تو 25 نفر داری؛ بعد 125 تا و بعد 625 تا و 3125 تا و 15625 تا». همین طور برای 45 دقیقه حرف زد؛ و البته قضیه نتورک Amway بود. من مبهوت این دایره‌ها شده‌بودم؛ چون رشد فوق‌العاده‌ای بود؛ تصاعدی. شاید بدونین که من اولش یه ظرف‌شور بودم. من در 16 سالگی ترک تحصیل کرده‌بودم. تحصیلات دانشگاهی نداشتم. هیچی درباره تجارت نمی‌دونستم. خانوادم بسیار فقیر بودن. واسه همینا این ایده نتورک مارکتینگ برام فوق‌العاده بود. بلافاصله بعد از صحبت‌ها من پذیرفتم و ثبت نام کردم؛ البته دوستم که منو معرفی کرده‌بود ثبت نامم کرد. من حدود 6 ماه با Amway کار کردم. در این مدت من 1 نفرو به کار وارد کردم؛ اونم هم‌اتاقیم بود؛ چون من بهش پول قرض دادم که بیاد تو کار! (خنده حضار). پول بهش قرض دادم که هروقت داشت بهم بده و اونم البته هیچ وقت نداد. در عرض یکی دو ماه هم‌اتاقیم دیگه کار نکرد؛ چون هنوز ثروتمند نشده‌بود! خوب ... من چی کار می‌تونستم بکنم؟ من هم از کار خارج شدم! چون تمام سازمانمو از دست داده‌بودم!
یکی دو ماه بعد یکی دیگه از دوستانم بهم تلفن زد. بهم گفت یه کاری داره عین Amway، فقط خیلی بهتر از اون! خوب من Amway رو دوس داشتم؛ این از اونم بهتر بود؛ پس من بلافاصله وارد شدم. تو این کمپانی جدید من 1 نفرو وارد کردم. همون هم‌اتاقیمو! به همون صورت ... بهش پول قرض دادم و اون وارد شد و پول منو نداد و ...! یکی دو ماه بعد هم اون از کار خارج شد. بعدشم من!

و چند ماه بعد، دوست دیگه‌ای به من زنگ زد. اون هم یه کاری داشت درست مثل قبلی و درست مثل Amway، فقط بهتر از اون! خوب البته منم باز بلافاصله وارد شدم و هم‌اتاقیمو هم وارد این کمپانی کردم؛ و البته هیچ کس دیگه‌ای رو هم نتونستم بگیرم. چند ماه بعدشم اول هم‌اتاقیم و بعدشم من کارو ول کردیم! شش ماه بعد، یه دوست دیگه‌ام ... عین همین ماجرا ... این یکی از همه بهتر بود! من وارد شدم ولی این بار هم‌اتاقیم وارد نشد. و البته من خیلی زودتر کارو ول کردم.
خوب ... چرا من اینارو دارم به شما می‌گم؟! می‌خوام بدونین که من در 5 سال اول کارم در نتورک مارکتینگ چه وضعیتی داشتم. من 5 سال پولمو از دست دادم. من محصول می‌خریدم؛ کتاب و CD می‌خریدم؛ آموزش می‌دیدم ... یعنی من پول خرج می‌کردم و خرج می‌کردم و خرج می‌کردم و هیچی در نمی‌آوردم. اون وقت، انگار یه چیزی به من الهام شد. از خودم پرسیدم: چرا من نمی‌تونم آدما رو وارد این کار کنم؟!
من تو این 5 سال، همه چیزو درباره نتورک مارکتینگ می‌دونستم. من تو این سال‌ها تلاش کردم همه مهارت‌ها رو یاد بگیرم ... که چه‌جوری با آدما ملاقات کنم؛ چه‌جوری پرزنت کنم؛ چه‌جوری جواب‌ها رو بدم. من خیلی ماهر شده‌بودم؛ روی وایت بردم دایره‌ها رو می‌کشیدم و ... می‌تونستم بیست یا سی نفرو ظرف یک ماه وارد کار کنم. و طبیعتا فکر می‌کردم اگه بتونم این ماه بیست ‌و پنج نفر و وارد کار کنم، ماه بعد 125 نفر خواهم داشت. ماه بعدش 600 نفر و 3000 نفر ماه بعد ... ولی این اتفاق نمی‌افتاد. چون 25 نفر ماه اول من، ماه دوم تبدیل می‌شد به 5 نفر! من فکر می‌کردم آخه چه اتفاقی واسه 20 نفر بقیه افتاد؟ اونا حتما احمقن ... یا ترسوان ... یا تنبلن. پس آدمای جدیدی رو وارد می‌کردم و منتظر می‌موندم که ماه بعد 5 برابر بشن. ولی همون اتفاق می‌افتاد و اکثرشون از کار خارج می‌شدن. اه ... اینا هم احمقن؟ یا ترسو؟ یا تنبل؟! چشونه؟
بعد از 5 سال بود که یه انقلابی تو من ایجاد شد ... من فهمیدم راهی که دیگرانو با اون وارد کار می‌کنم، راهی نیست که اونا بتونن باهاش آدمای دیگه رو وارد کار کنن. و اون پرزنت‌های بزرگی که من روی وایت‌برد انجام می‌دادم، خیلی آدما نمی‌تونن انجام بدن. تازه فهمیدم که من باید یه سیستم داشته باشم که افرادم از اون پیروی کنن. یک سیستم گام به گام برای همه ... چه فارغ‌التحصیل دانشگاه باشن چه ترک تحصیل کرده دبیرستان؛ مثل من. چه دکتر باشن چه راننده تاکسی. چه گارسون باشن چه دندان‌پزشک. همه باید بتونن همون سیستمو پی‌گیری کنن. وقتی این موضوع رو فهمیدم، اتفاق بزرگی برام افتاد ... باعث شد که به جای سخت کار کردن، هوشمندانه کار کنم. این باعث شد که من تو این تجارت به موفقیت برسم و به درآمدهایی برسم که خیلیا تو تمام عمرشونم نمی‌رسن.

من اعتقاد دارم که نتورک مارکتینگ، جذاب‌ترین تجارته تو تمام دنیا؛ چون تنها تجارتیه که توش من که دبیرستانو تموم نکردم، می‌تونم یه مولتی‌میلیونر بشم و به شیوه رویاهام زندگی کنم. من یه زندگی رویایی دارم که باید به شما بگم. من میلیون‌ها دلار در تنورک مارکتینگ در آوردم. من تو خونه رویاییم تو سیدنی استرالیا زندگی می‌کنم؛ من ماشین‌های زیبای اسپورتمو می‌رونم؛ من بهترین روابطو با اطرافیانم دارم و تمام زندگیمو هم براساس مهم‌ترین سرگرمیم، بیسبال بنا کردم. من تو چهار تیم مختلف بیسبال بازی می‌کنم. و در عین حال تجارتمو هم دارم.
تو این تجارت، تو حرفه نتورک مارکتینگ، شما می‌تونین انتخاب کنین که با چه افرادی کار کنین. می‌تونین ساعات کاریتونو انتخاب کنین. می‌تونین درمورد مالیات کلی سود ببرین و در کشورهای متفاوت تجارت خودتونو داشته‌باشین. شما امکان مسافرت دارین. و بالاخره من فکر می‌کنم که بزرگ‌ترین مزایای این تجارت این دوتان: یکی این که هیچ محدودیتی تو درآمد شما وجود نداره. شما تنها کسی هستین که میزان درآمدتونو تعیین می‌کنین. و دومی این که تو این کار، ما با کمک کردن به موفقیت دیگران، موفق می‌شیم. اینا باعث می‌شه که این کار شگفت‌انگیزترین کار دنیا باشه.
این برای من خیلی هیجان‌انگیزه و باعث افتخار منه که الآن این‌جا باشم باشم، در اولین کنفرانس لیدرشیپ شما؛ باعث افتخار منه که تو این اتاق با شما باشم؛ چون شما لیدرهایی هستید که کمپانی پالینور کشف کرده (تشویق حضار).
این لحظه بسیار هیجان‌انگیزیه در کار شما و در زندگی شما. برای همین من از شما می‌خوام که بیشترین استفاده رو از اون ببرین. به عنوان فردی که از یه خانواده خیلی فقیر شروع کرده و تونسته به موفقیت برسه، من رویایی رو که خیلی از شماها دارین می‌دونم. من مشکلات بسیاری رو هم که خیلی از شما دارین می‌دونم. شما یک سال تو این کار با این کمپانی بودین و بی‌شک کار ما مشکلات و چالش‌هایی داره. ولی من از شما می‌خوام که هرگز پا پس نکشین. هرگز رویاهاتونو فراموش نکنین. چون در کاری که شما انجام می‌دین این موضوع خیلی خیلی مهمه. خیلی آدما هستن که نیاز دارن به چیزی که ما داریم تو نتورک مارکتینگ. شما در این کنفرانس فوق‌العاده هستید در دوبی، یکی از ثروتمندترین جاهای تمام دنیا؛ در شرایطی که می‌دونین الان بحران اقتصادیه تو تمام دنیا. کمپانی‌ها دارن کارمنداشونو بیرون می‌کنن و مردم کارشونو از دست می‌دن. زمان سختیه. ما می‌تونیم با تجارت خودمون به اونا کمک کنیم. هیچ تجارتی تو دنیا از این بهتر نیست و من از شماها می‌‌خوام که این موقعیت فوق‌العاده‌ای رو که دارین ببینین تو این لحظه بحرانی از تاریخ دنیا؛ تا بیشترین استفاده رو ازش ببرین. چون باور من اینه که الآن، دو سال آینده مهم‌ترین سال‌ها در تاریخ نتورک مارکتینگ خواهد بود. این صنعت 60 ساله که بدون وقفه رشد کرده و قوی‌تر شده تا به جایی که امروز می‌دونین رسیده؛ می‌دونین که الآن بدترین شرایط اقتصادی دنیا در کل تاریخه و من فکر می‌کنم که ما در دو سال آینده می‌تونیم تو نتورک مارکتینگ بیشتر از کل تاریخ 60 ساله نتورک مارکتینگ، میلیونر بسازیم. من فکر می‌کنم که الآن وقتشه؛ و برای همین خیلی هیجان‌زدم از این که این شانسو دارم که امشب با شمام و این فکرامو به شما می‌گم.
خوب ... ما باید چی‌کار کنیم که به مشکلات غلبه کنیم و به موفقیت برسیم؟ یکی از مهم‌ترین چیزها، تعهده. این یک کار 2 تا 4 ساله‌ست؛ شما لیدرهای کمپانیتون هستید و خیلی از شما 1 سال تو این کار بودین که من فکر می‌کنم زمان خیلی کمیه. 2 تا 4 سال زمان لازمه که تو این کار به آزادی مالی برسین. من می‌دونم که این زمان خیلی طولانی به نظر می‌رسه؛ ولی با تجارت سنتی مقایسه‌ش کنین. تو تجارت معمول، سی یا چهل سال طول می‌کشه که شما بخواین موفق بشین؛ ولی این‌جا می‌تونین این کارو دو، سه یا چهار ساله انجام بدین. خیلی از آدما سی یا چهل سال یه کاریو می‌کنن و هنوز موفق نیستن؛ هنوز ثروتمند شمرده نمی‌شن و هنوز مشکلات اقتصادی زیادی دارن. واسه همین یه تعهد دو تا چهار ساله یه فرصت فوق‌العاده‌س؛ بهتر از هر چیزی تو دنیا.

دومین چیز بسیار مهم اینه که از یه سیستم پیروی کنین. اگه نوارهای منو گوش داده‌باشین یا از کتاب‌ها و فیلم‌های من استفاده کرده‌باشین، می‌دونین چقدر مهمه که یه سیستم قدم‌به‌قدم داشته‌باشین که ازش پیروی کنین. کار شما لیدرها اینه که کمک کنین این سیستم تو سازمانتون جا بگیره که افراد شما هم از همون سیستم پیروی کنن.
و من فکر می‌کنم سومین چیز مهم تو این کار، باورهای ماست. باور شما به کمپانی، باور شما به حرفه نتورک مارکتینگ، و مهم‌ترینش: باور شما به خودتون. سخت‌ترینشم همین آخریه؛ باور شما به خودتون. ولی شما باید به این باور برسین. باور به کمپانی خیلی مهمه. این که شما الآن این‌جا هستین، نشون می‌ده که شما این باورو ایجاد کردین و می‌تونین وقتی به کشورهاتون برگشتین، این باورو به اون‌جا منتقل کنین. شما باور به موفقیت رو هم به افرادتون منتقل می‌کنین؛ چون آدم‌های موفق زیادی الآن تو این اتاق هستن که می‌تونین ببینینشون، باهاشون دست بدین، داستان موفقیتشونو یاد بگیرین. شما می‌دونین که این کار برای اونا جواب داده پس برای شما هم می‌تونه جواب بده. برای همینه که من همش داستان خودمو تعریف می‌کنم؛ که شما بدونین اگه برای من کار کرده، برای شما هم می‌تونه کار کنه. خیلی مهمه که شما کتابای مثبت بخونین؛ به CDهای آموزشی گوش بدین؛ ویدیوهای آموزشی رو ببینین و هرچه بیشتر درباره این تجارت یاد بگیرین.
یکی از چالش‌های سر راه شما اینه که یک نتورکر «حرفه‌ای» بشین. بیشتر افراد تو این کار، آماتورن. خوب؛ فرق بین یه آماتور با یه حرفه‌ای چیه؟ آماتورها کار رو برای سرگرمی انجام می‌دن ولی حرفه‌ای‌ها برای انجام کار پول می‌گیرن. بعضی از شماها مثلا فوتبالیست آماتورین. برای سرگرمی بازی می‌کنین. ولی کریستینا رونالدو حرفه‌ایه، پول می‌گیره که فوتبال بازی کنه. اگه شما می‌خواین موفق بشین، باید تو نتورک مارکتینگ حرفه‌ای باشین. در این کار باید یه دانش‌آموز باشین و مدام در حال تحصیل باشین و درجات بالاتر رو کسب کنین. باورهاتونو این‌طوری بسازین؛ اون وقت ویژن بزرگ‌تری برای خودتون خواهید ساخت. من فکر می‌کنم مهم‌ترین چیزی که ما رو راه میندازه، ویژن ماست؛ چیزی که ما فکر می‌کنیم رسیدن بهش برامون ممکنه.
مادر من به تنهایی ما رو بزرگ کرد؛ من و برادر و خواهرمو. ما خیلی فقیر بودیم. مادرم مجبور بود سخت کار کنه. من ویژن بزرگی از آینده نداشتم. من به عنوان یه ظرف‌شور شروع کردم؛ بنابراین ویژنم این بود که یه آشپز بشم؛ چون آشپزا درآمدشون از ظرف‌شورا بیشتره! بعدش می‌خواستم یه گارسون بشم چون گارسونا بیشتر از آش‌پزا در میاوردن! بعدشم یه مدیر رستوران ... چون قدم می‌زد و همه بهش می‌گفتن رئیس ... خیلی مهم به نظر می‌رسیدن. من یواش یواش ویژنمو بزرگ کردم. بعدش می‌خواستم یه رستوران واسه خودم داشته باشم. من به این ویژنم رسیدم؛ خودم رستوران داشتم؛ فکر می‌کردم این رویای هر آمریکاییه که صاحب یه بیزینس مثلا یه رستوران باشه. البته وقتی بهش رسیدم فهمیدم که این یه کابوس آمریکاییه که صاحب یه تجارت سنتی تو آمریکا باشی. همیشه باید بدوی ... مالیات بدی ... پول خرج کنی و پولتو از دست بدی ... هیچ وقتی چیزی برای خودت نمی‌مونه ... برای همین بود که وقتی نتورک مارکتینگ به من پیشنهاد شد، من جشن گرفتم. داشتم می‌گفتم ... برای موفق شدن باید شما یه ویژن درون خودتون پرورش بدین. یکی از چیزهای مهمی که من می‌خوام امشب به شما بگم اینه که باید آگاهانه به موفقیت برسین. باید بتونین دنیا رو از یه پنجره بزرگ‌تر ببینین. به یه ویژن بزرگ‌تر فکر کنین ... به ثروت بیشتر؛ شادی بیشتر؛ سلامتی بیشتر در زندگی‌تون. این پروسه‌ایه که شما باید خودتونو آموزش بدین و با آموزش بهش برسین و خودتونو رشد بدین. باید خودتون خودتونو برنامه‌ریزی کنین. ما همه‌مون داریم 24 ساعته در روز برنامه‌ریزی می‌شیم. وقتی شما دارین یه فیلم می‌بینین، داره ناخودآگاه شما رو برنامه‌ریزی می‌کنه. وقتی شما دارین یه کتاب می‌خونین، پیام‌هایی به ذهن شما می‌فرسته. وقتی تلویزیون می‌بینین هم همین‌طور.

بذارین بهتون بگم پیامی که بیش از همه از همه‌جا به ناخودآگاهمون ارسال می‌شه چیه: پول بده؛ آدمای ثروتمند شیطانن؛ و معنوی بودن مساویه با فقیر بودن. اگه خوب به پیام‌هایی که از همه فرهنگ‌ها به ما ارسال می‌شه نگاه کنین می‌بینین که این سه پیام، شایع‌ترین و در عین حال قوی‌ترین پیام‌هاییه که به ما ارسال می‌شه. من محیط اطراف شما رو «فضای روزانه» نام‌گذاری می‌کنم. این فضا شامل خیلی چیزاست؛ تلویزیون، رادیو، کتاب‌ها، اینترنت، سینما، E-mailهایی که دریافت می‌کنین، دوستانتون، جامعه‌تون ... همه این‌ها فضا رو تشکیل می‌دن. اونا هر روز شما رو برنامه‌ریزی می‌کنن که «پول بده؛ آدمای ثروتمند شیطانن». شما نمی‌دونین این برنامه‌ریزی کی و چگونه انجام می‌شه چون آگاهانه نیست. بنابراین شما که به پالینور می‌پیوندین، می‌گین: من می‌خوام ثروتمند بشم. من می‌خوام موفق بشم و خیلی پول در بیارم. بعد، ذهن ناخودآگاه شما باعث می‌شه که شما فعالیت‌هاتونو اصلا در این جهت نذارین. بنابراین در سطح آگاهانه و تا اون‌جایی که خودتون می‌دونین، شما برای موفقیت تلاش می‌کنین؛ ولی ناخودآگاه شما باعث می‌شه که شما موفق نشین و یا پولی رو که به دست میارین سریع از دست بدین. بین خودآگاه شما که ازش خبر دارین و ناخودآگاه شما که برنامه‌ریزی شده، یه نتاقض وجود داره.
پس، تا وقتی که شما این تناقضو برطرف نکنین، نمی‌تونین موفق بشین؛ چون ذهن ناخودآگاه شما بحث نمی‌کنه که بخواد قانع بشه؛ راجع به چیزی دلیل نمیاره و اصلا خودشو به شما نشون نمی‌ده؛ فقط دقیقا کاری رو که براش برنامه‌ریزی شده کامل و دقیق انجام می‌ده! این، مشکل من در 30 سال اول زندگیم بود. وقتی بزرگ شدم، فقیر بودم. برای همین به آدمای ثروتمند حسودیم می‌شد و دوستشون نداشتم. اون‌وقت من به نتورک مارکتینگ پیوستم که ثروتمند بشم؛ ولی کماکان همین عقیده رو در ناخودآگاهم داشتم که «رندی! دست نگه‌ار! وگرنه تو یکی از اون آدمای شیطانی بدجنس ثروتمند می‌شی! بعد دوستات ازت بدشون میاد؛ هیچ کس دوست نداره!» در نتیجه من 30 سال تلاش‌هامو هدر می‌دادم. و این کاریه که اکثر افراد دارن انجامش می‌دن و متوجه هم نمی‌شن که دارن چی‌کار می‌کنن.
مثلا فیلم تایتانیک ... حتی در این اتاق هم اکثر افراد فیلم تایتانیکودیده‌ن. درسته؟ کسایی که این فیلمو دیده‌ن دستاشونوببرن بالا ... (تقریباً همه دست‌هایشان را بالا می‌برند!) ... خوب؛ من از کجا می‌دونستم که شما این فیلمو دیدین؟! طبیعیه؛ چون این فیلم، محبوب‌ترین فیلم در طول تاریخ جهانه. بذارین یه رازی رو درباره تایتانیک بهتون بگم. این فیلم، هم‌چنین شیطانی‌ترین فیلم تاریخ جهانه! و شما رو به شدت، با 150 روش مختلف برنامه‌ریزی می‌کنه که پول بده، ثروتمندا شیطانن، و معنوی و خوب بودن یعنی فقیر بودن! ممکنه بگین: «بی‌خیال بابا ... تایتانیک فقط یه داستان عاشقانه ساده بود.» نه. بذارین فیلمو از دیدگاه خودآگاه موفقیت ارزیابی کنیم. وقتی فیلم شروع می‌شه، لئوناردو سوار كشتی می‌شه برای سفر. اون یه پسر شاد و خوش‌بخته. خوب چرا خوش‌بخته؟ چون فقیره. نگران هیچی تو دنیا نیست. هیچ وسیله‌ای هم نداره. میاد تو قایق و هرجا که دلش بخواد می‌ره. خوب؛ از آن جا ما یاد می‌گیریم که آدمای فقیر، شادن! در قسمت دوم فیلم، ما رز رو می‌بینیم. رز خیلی غمگینه. چرا؟ چون قراره با یه آدم ثروتمند ازدواج کنه. یادتون میاد؟ خانواده ثروتمندش مجبورش کرده که با این آدم ثروتمند ازدواج کنه؛ آدم ثروتمندی که اصلا دوستش نداره. خوب، پیام دوم ناخودآگاهی که ما از فیلم می‌گیریم چیه؟! این که شما به خاطر پول، روحتونو می‌فروشین!

بذارین ادامه فیلمو ببینیم. یادتونه که رز تو کابین First Class (درجه 1) اتاق داره؛ با یه سالن غذاخوری زیبا؛ که آدم‌های ثروتمند توش غذا می‌خورن و درباره موضوعات خسته‌کننده صحبت می‌کنن و سیگار می‌کشن. اون حوصله‌ش حسابی سر می‌ره. تا زمانی که لئوناردو پیداش می‌شه. بهش می‌گه: هی ... بیا بریم کابین درجه 3 رو ببین! (خنده حضار) و یادتونه که وقتی می‌رن به کابین درجه 3 چه اتفاقی میفته؟ همه دارن آواز می‌خونن؛ می‌رقصن؛ خیلی شاد و خوش‌حال! ما یاد می‌گیریم که آدمای شاد و دوست‌داشتنی، آدمای فقیرن و آدمای ثروتمند، خسته‌کننده و حوصله‌سربرن!
خوب ... بعدش چه اتفاقی میفته وقتی کشتی به کوه یخ برخورد می‌کنه؟! فقیرا پایین پله‌ها دور همه‌ن و تلاش می‌کنن برای نجات؛ و پول‌دارا دارن سعی می‌کنن پول بدن تا قایق‌های نجاتو بخرن! یه آقای ثروتمند حتی یه بچه رو می‌دزده که بتونه به قایق نجات برسه. مادر ثروتمند، بچه‌هاشو ول می‌کنه که فرار کنه و مادر فقیر با یه حالت روحانی و آرام به بچه‌هاش می‌گه بیاین بریم پایین پله‌ها و به درگاه خدا دعا کنیم تا بمیریم!
سطح پس از سطح، و لایه‌به لایه، این فیلم شما رو با این باورها برنامه‌ریزی می‌کنه. آخر فیلمو یادتون میاد؟ (یکی از حاضران دست بلند می‌کند و می‌گوید: این فیلمو آدمای ثروتمند ساختن! رندی پاسخ می‌دهد:) آره! به اون‌جا هم می‌رسیم! اصلا نگران نباش؛ داریم می‌ریم همون‌جا! (و ادامه می‌دهد:) خوب ... آخر فیلمو یادتون میاد؟ رز الآن انگار صد سالشه! و اون گردن‌بند که شاید 40 میلیون دلار بی‌ارزه الآن پیش اونه. یه نوه داره که همه عمرش مشکل داشته؛ می‌تونه این گردن‌بندو بده به نوه‌ش. ولی به جاش چی‌کار می‌کنه؟! اونو می‌ندازه تو دریا که غذای کوسه‌ها بشه! هم‌کارمون الآن گفت که این فیلمو ثروتمندا ساختن. آره. می‌دونین که تهیه‌کننده و کارگردان فیلم جیمز کامرون بود. جیمز کامرون صاحب ده درصد فروش این فیلم شد. این فیلم بیش از 2 میلیارد دلار در سراسر جهان فروخت. یعنی جیمز کامرون 200 میلیون دلار خالص سود کرد که به شما یاد بده که آدم فقیر باشه بهتره!
می‌تونیم همینو درباره فیلم‌های بتمن بگیم؛ درباره سوپرمن بگیم؛ درباره رمان‌های رابرت گریشام بگیم؛ درباره جذاب‌ترین و محبوب‌ترین برنامه‌های تلویزیون بگیم ... تو هر کشوری. می‌تونیم اینو درباره مقالات روزنامه‌ها بگیم و می‌تونین ببینین که 95% اونا، شما رو به همین روش به صورت ناخودآگاه برنامه‌ریزی می‌کنن. خوب؛ آیا معنیش اینه که تمام برنامه‌سازا در سراسر دنیا با هم هماهنگ کردن؟! نه. اونا خودشونم متوجه نمی‌شن که دارن چی‌کار می‌کنن؛ چون به ویروس‌های ذهنی مبتلا شده‌ن. همون طور که شما با باز کردن یه mail ناامن دچار ویروس کامپیوتری می‌شین، ذهن هم با باورهایی که به ویژه در سنین پایین به شما داده‌می‌شه ویروسی می‌شه. خوب، حالا وقتی ما درباره باورهای شما درباره پول، موفقیت، شادی، روابطتون و ... صحبت می‌کنیم، هسته اصلی باورهای شما وقتی که 10 ساله بودین شکل گرفته. و اکثر این باورها هم از همین باورهای محدودکننده هستن. بنابراین شما یه هسته مرکزی باور درباره موفقیت در ذهنتون دارین که حتی نمی‌دونین اون‌جاست. و وقتی شما سی، چهل یا پنجاه‌ساله می‌شین و تلاش می‌کنین که موفق باشین، در خودآگاهتون باور دارین که موفقیت رو می‌خواین، باور دارین که دلتون می‌خواد سالم، شاد و ثروتمند باشین، ناخودآگاهتون برنامه‌ریزی شده که متوقف‌تون کنه و جلوتونو بگیره.
خوب؛ ما باید چی کار کنیم؟ ما، باید برنامه‌ریزی ذهن خودمونو کنترل کنیم. شما باید برنامه‌های تلویزیونی رو که می‌بینین خیلی خیلی جدی بگیرین و اصلا سرسری باهاش برخورد نکنین. همین‌طور فیلم‌های سینمایی که می‌بینین؛ کتابایی که می‌خونین؛ آدمایی که باهاشون سلام و علیک دارین ... پس آدمایی که الآن این‌جا هستن، آدمای فوق‌العاده‌ای هستن؛ چون آدمایی هستن که دارن به سمت موفقیت حرکت می‌کنن. ولی وقتی شما برگشتین خونه، اکثر افراد اطرافتون مثل این آدما نیستن. مگه نه؟ اونا آدم‌هایی هستن که به سمت شکست حرکت می‌کنن و نمی‌خوان شما موفق بشین. چون اون‌وقت عذری برای موفق نشدنشون ندارن.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین کارایی که شما باید برای برنامه‌ریزی ناخودآگاهتون انجام بدین، اینه که آدمایی رو که دوروبرتون هستن انتخاب کنین.
به عقیده من یه چیز دیگه هم خیلی خیلی مهمه؛ این که شما هر روز صبح خودتونو برنامه‌ریزی مثبت کنین. برای موفقیت و برای رسیدن به اون‌چه می‌خواین. برای این که یه پنجره بزرگ‌تر بسازین برای دیدن دنیا. این یه رونده و یه روزه به دست نمیاد. این یه رونده که با ویژن شما شروع می‌شه. ویژن شما چیزیه که شما فکر می‌کنین می‌تونین باشین و به دست بیارین. چیزی که شما فکر می‌کنین می‌تونین باشین.
خوب ممکنه بگین ویژن چیه دیگه؟ من می‌خوام پول در بیارم. همین. این درست نیست. شکی نیست که هرکسی ویژنی داره. ولی ما سه نوع ویژن داریم. یکی ویژن‌های مثبت؛ ما انتظار داریم که به موفقیت برسیم. ویژنمون رو به جلوئه. خیلی کمن افرادی که ویژن مثبت دارن. نوع دوم که خیلی افراد دارن، ویژن خنثی است. میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا ویژنشون این‌جوریه. که مثلا تا جمعه کارشونو انجام بدن؛ بعد شنبه و یک‌شنبه استراحت کنن و دوباره دوشنبه صبح شروع کنن برای درآمد کار کردن. اونا فقط همین جور هفته‌ها رو می‌گذرونن.

و بالاخره، خیلی افراد هستن که ویژنشون منفیه! اونا منتظر اتفاقای بدن! اونا انتظار شکستو دارن و بیشتر از موفقیت، خوشونو تو وضعیت شکست تجسم می‌کنن. اکثر افرادی که من می‌شناسم این‌جوری‌ان. یه روز من مثل اونا بودم. منتظر بودم اتفاقات بد بیفته. انتظار داشتم شکست بخورم. چون ناخودآگاهم همین‌جور برنامه‌ریزی شده بود و من هم این برنامه‌ریزی رو تشدید می‌کردم.
پس وقتی شما اجازه می‌دین که برنامه‌ریزی بشین، یه هسته مرکزی باور برای خودتون درست کردین. این باورها ویژنی رو می‌سازه که شما فکر می‌کنین برای شما ممکنه. و این ویژن، چه مثبت، چه منفی، چه خنثی، تمام کارهایی رو كه شما می‌کنین تحت تاثیر قرار می‌ده و همین کارها، نتایجی رو که شما می‌گیرین مشخص می‌کنه. حالا اگه به عقب برگردیم تو این زنجیره، می‌بینیم که نتایج شما به وسیله هسته مرکزی باورهای شما تعیین می‌شه؛ باورهایی که برنامه‌ریزی ناخودآگاه شما اونو ساخته. بنابراین، وقتی شما این برنامه‌ریزی رو تغییر بدین، باورا رو تغییر دادین. وقتی باورها رو تغییر بدین، ویژنتونو تغییر دادین. وقتی ویژنتون تغییر کنه، عملکردتون تغییر می‌کنه و وقتی عملكردتون تغییر می‌کنه، نتایجی که به دست میارین عوض می‌شن.
این راز موفقیت در کار ماست. برنامه‌ریزی‌تون رو عوض کنین. مطمئن بشین که هر روز دارین خودتونو برنامه‌ریزی مثبت می‌کنین. من واقعا خوشحالم که کنفرانس لیدرشیپ پالینور داره تو دوبی برگزار می‌شه. چون دوبی یکی از موفق‌ترین جاهای دنیاست. یه نگاهی به ساختمونا بندازین ... به این همه ساخت‌و ساز ... و به این ثروتی که داره آفریده می‌شه. فوق‌العاده‌س.

شما اینو تو کل خاورمیانه هم می‌تونین ببینین. تو این گوشه دنیا، موفقیت خیلی بیشتر از هرجای دیگه جهانه. باید بهتون بگم که همه‌جای دنیا الآن درگیر یه بحران جدیه. آمریکا ... اروپا ... استرالیا، آسیا، نیوزلند، همه‌جا الآن مشکل اقتصادی جدی وجود داره. ولی این‌جا، تو دوبی، تظاهرات شگفت‌انگیز موفقیت همه‌جا وجود داره. از شما می‌خوام قبل از این که به کشوراتون برگردین، یه گشتی بزنین و یه نگاهی بندازین. ترمینال جدید هواپیمایی امارات، همون ترمینال 5 میلیارد دلاری رو ببینین. برج‌العرب رو ببینین. جزیره‌های شگفت‌انگیزو ببینین. بذارین بهتون بگم که من چه‌جوری اینا رو وارد خودآگاه موفقیتم می‌کنم. شاید برای شماها عجیب باشه که من چه‌جوری این کارو انجام دادم.
چون من این کارو با کفشام انجام دادم! بذارین توضیح بدم. وقتی من به نتورک مارکتینگ پیوستم، لیدر ارشد کمپانیم به من گفت که 200 دلار خرج یه جفت کفش جدید می‌کنه. من فکر کردم این کار دیوونگیه! من تصورشم نمی‌تونستم بکنم که یه نفر این همه پول بده واسه یه جفت کفش! چون من 200 دلارو واسه یه ماشین می‌دادم و از اون ماشین 5 سال استفاده می‌کردم! خوب ... خیلی تعجب کردم. بنابراین، این شد رویای من و سمبل پول‌دار بودن. یه روز، من می‌تونم یه جفت کفش 200 دلاری بخرم! خوب؛ چند ماه بعد من به رویام رسیدم و یه جفت کفش 200 دلاری گرفتم. بعد، راجع به پرادا اسنیکرز شنیدم. یه جفت کفش تنیس، به قیمت 500 دلار! ولی خیلی خوشگل به نظر می‌رسیدن؛ من از اونا می‌خواستم. من این انتظارو وارد خودآگاهم کردم و اونو توسعه دادم؛ و این‌جوری تونستم بخرمش. بعد، یه نفر درباره کفش‌های فاستونی (؟) برام صحبت کرد. کفش‌های ایتالیایی. این کفشا حدود 1000 دلار آمریکا قیمت دارن. به نظرم این دیگه کاملا دیوانگی بود ... 1000 دلار واسه یك جفت کفش؟! ولی من باید می‌داشتمش ... من خودآگاهمو توسعه دادم و کفش 1000 دلاری رو خریدم! بعدش ... یه نفر با من درباره جان لاو (؟) تو لندن صحبت کرد. جان لاو برای افراد خاصی کفش درست می‌کنه. ملکه انگلستان، پرنس ولز، ستاره‌های سینما، ستاره‌های راک. اونا می‌رن لندن و کفش‌های مخصوص خودشونو، کفش‌هایی رو که برای اونا ساخته شده از اون‌جا می‌خرن. خوب من گفتم باید از این کفشا بخرم! تصمیم گرفتم که در یه تعطیلات آخر هفته برم لندن خرید. و این تو خودآگاه موفقیتم قرار گرفت.

من با هر هواپیمایی پرواز نمی‌کنم. تو اون پرواز، من با کنکورد به لندن رفتم. یه بلیت گرفتم برای لندن که حدود 18 هزار دلار قیمتشه. رسیدم لندن و رفتم همون کفش‌فروشی. خیلی جالبه. وقتی می‌ری اون‌جا، اونا کفشتو در میارن و همه ابعاد پاتو اندازه می‌گیرن. یعد دو تا مدل چوبی می‌سازن دقیقا به شکل پات. بعد یکی دیگه کفش چرمی رو برای اون مدل چوبی می‌دوزه. یه نفر چرمو می‌بره و یکی دیگه قطعاتو به هم می‌دوزه. یکی دیگه اونو برق می‌ندازه و ...؛ خلاصه 8 ماه طول می‌کشه تا 1 جفت کفشی که خواسته بودی آماده شه. ده هزار دلارم هزینه‌ش می‌شه واسه یك جفت کفش. خوب. چی شده بود؟ از کفش 200 دلاری تا این‌جا؟
من ناچار بودم که خودآگاه موفقیتمو توسعه بدم و خودم به ناخودآگاهم بقبولونم که این کفشو می‌خوام و می‌تونم داشته باشمش. همین اتفاق برای من افتاد تو لاس و گاس. در مورد فروشگاهی که کیف زنانه 10 هزار دلاری می‌فروخت. خوب؛ این سؤالیه که می‌خوام بهش فکر کنین. آیا می‌تونین 10 هزار دلار خرج یه کیف کنین؟ تو، می‌تونی 10 هزار دلار واسه یك جفت کفش بدی؟ می‌تونی 450.000 دلار بدی واسه یه مجسمه که بذاریش تو سالن غذاخوریت؟ می‌تونی 10 میلیون دلار بدی فقط واسه یه نقاشی که بذاریش تو اتاق نشیمنت؟ اگه می‌تونی، اون وقت راحت می‌تونی 10 هزار دلار واسه یه کیف بدی. خوب ... شوهرت چی خواهد گفت؟! مادرت چی می‌گه بهت؟ زنت بهت چی می‌گه اگه 10 هزار دلار واسه یه جفت کش بدی؟ دوستات بهت چی می‌گن؟ افراد اطراف تو چه نوعی برنامه‌ریزی شده‌ن و چی تحویل تو می‌دن؟
خوب ... از این جا می‌رین بیرون و این شهرو می‌بینین. این جزیره‌هایی رو که داره ساخته‌می‌شه می‌بینین و انواع موفقیت و ثروتی رو که داره تو این‌شهر آفریده می‌شه. 10 هزار دلار واسه یه کفش هیچی نیست. کسایی هستن که به راحتی 3 میلیون دلار خرج می‌کنن واسه یه خرید ساده. چرا اونا این کارو می‌کنن؟ چون می‌تونن. نه به خاطر این که آدمای ثروتمند شیطانی‌ای هستن. وقتی شروع می‌کنین به مطالعه درباره موفقیت، یکی از چیزهایی که بهش برمی‌خورین اینه که برای افراد دیگه ارزش قائل بشین. تو کار ما هم مثل هر تجارت دیگه‌ای، هرچی ما آدمای بیشتری رو موفق کنیم، خودمون موفق‌تریم.
بنابراین شما می‌تونین یه کفش 10 هزار دلاری یا یه نقاشی 2 میلیون دلاری بخرین اگه چنین دیدگاهی رو تو خودتون پرورش بدین. و هرچه بیشتر چنین دیدگاهی رو بین آدمای دیگه در سراسر دنیا پرورش بدین.

مطمئنا پول تنها چیزی نیست که تو موفقیت باید به حساب بیاد. روابطتون خیلی مهمه؛ رابطه معنوی قدرتمند با آفریدگار، خیلی مهمه. سلامتی خیلی مهمه. چه‌جوری می‌شه شما بگین موفقین وقتی سالم نباشین؟ به اندازه همه اینا، پول و دارایی شما هم مهمه. متوجه می‌شین که چی می‌گم. خیلیا هستن که درباره موفقیت صحبت می‌کنن و درس می‌دن و اونو فقط پول و دارایی می‌دونن؛ ولی قطعا این‌جوری نیست؛ اینا یه بخشی از کل موفقیته. می‌دونین که من ماشینای Sport رو دوست دارم. من یه ماشین دارم که موتورش 700 تا قدرت داره و حدود 400 کیلومتر در ساعت سرعت. من سوار این ماشین می‌شم و یه CD می‌ذارم و با سرعت 300 کیلومتر در ساعت می‌رونم ... این واقعا یه تجربه روحانیه! همه اینا به نظر من یه تجربه معنوی‌ان. و تمام حرفی که من می‌خوام بهتون بگم اینه که این تجربه بی‌نظیرو در همه‌جای دنیا گسترش بدین. این تجارت فوق‌العاده رو. ما شانس موفقیتو برای خودمون داریم. می‌تونیم به همه کمک کنیم تا موفقیتو تو زندگی خودشون ظاهر کنن. این تنها تجارتیه که ما توش چنین امکانی رو داریم.
بنابراین، من می‌خوام این چالشو در برابر شما قرار بدم که «این تجارتو جدی بگیرین». متعهد باشین. خودتونو رشد بدین و تجارتتونو رشد بدین. خیلی از شما این کارو یک سال پیش شروع کردین و در 6 ماه گذشته مشغول استراحت بودین. من به شما پیش‌نهاد می‌کنم که به کار برگردین؛ خیلی سخت‌تر از گذشته و خیلی جدی‌تر از گذشته. متعهدتر از گذشته. با باورهای بیشتر و قدرتمندتر نسبت به گذشته. کار ما همینه. با یه سری افراد کارو شروع کنیم؛ رشدشون بدیم؛ سازمان بسازیم؛ و چند ماه بعد با یه گروه دیگه شروع کنیم؛ اونا رو رشد بدیم، و همین‌طور ... ما این فرصت بی‌نظیرو در اختیار داریم. این مهم‌ترین زمان و تاثیرگذارترین زمان عمرمونه که این فرصتو به دیگران پیش‌نهاد بدیم. اول از همه این که من صدها میلیونر رو در سراسر دنیا پرورش دادم. تو هیچ صنعتی نمی‌شه این‌جوری میلیونر پرورش داد. من این کارو کردم و خیلی چیزا رو درباره میلیونرکردن افراد می‌دونم! و من مطمئنا باور دارم که در 2 سال آینده، تعداد خیلی بیشتری میلیونر نسبت به کل 60 سال قبل پرورش داده‌خواهد شد. این خیلی مهمه.
من از شما یه چیزی می‌خوام. از شما می‌خوام که، روزی 30 دقیقه رشد شخصی رو به هیچ وجه فراموش نکنین. خودتونو با CDهای مثبت، کتابای مثبت و آدمای مثبت رشد بدین. مطمئن بشین که با آدمای مثبت رفت‌وآمد دارین. من از شما می‌خوام که برگردین عقب، و از اول، دوباره به این کمپانی بپیوندین. علت‌هایی که شما به خاطرش به کمپانی پیوستین چی بوده؟ ویژنی که شما برای خودتون داشتین چی بوده؟ ازتون می‌خوام خودتون از اول شروع کنین و از اول، یه تعهد جدید بدین. و یه ویژن جدید. یه ویژن بزرگ‌تر ... از پول بیشتر؛ سلامتی بیشتر؛ روابط بهتر؛ موفقیت بیشتر؛ برای خودتون و برای آدمایی که میارین تو این کار. این آرزوی من برای شماست. همون‌طور که بهتون گفتم، برام افتخار بود که شما رو دیدم. من شما رو باور دارم. یه چیز دیگه ازتون می‌خوام. می‌خوام که شما هم خودتون رو باور داشته ‌باشین.

جمعیت به شدت رندی گیج را تشویق می‌کند. روز ملاقات با این مرد بزرگ و شنیدن صحبت‌هایش، هم‌چنان که خودش گفت، برای همه‌ی حاضران یک تولد دوباره بود. یک پیوستن دوباره به پالینور، با ویژن‌های بزرگ‌تر، تعهد جدید و قدرت بسیار بیشتر.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 8:36  توسط محمد  | 




تجربه‌ نشان‌ داده‌ كه‌ خيلي‌ها معتقدند وقتي‌ صحبت‌ پول‌ و خوشبختي‌ است‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ تفكرات‌مثبت‌، كارهاي‌ شبانه‌ روزي‌ و نگرش‌هاي‌ صحيح‌ براي‌ بالا بردن‌ توان‌ پرداخت‌ قسطهاي‌ آخر ماه‌كوچكترين‌ كمكي‌ نمي‌كند. حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ انديشه‌هاي‌ هشيار و ناهشيار ما هميشه‌ با ميزان‌ درآمدما در حال‌ عمل‌ هستند. سعادت‌ و يا عدم‌ سعادت‌ ما، نتيجه‌ تفكر ماست‌. ذهن‌ انسان‌ و چگونگي‌باورهاي‌ او تعيين‌ كننده‌ كيفيت‌ زندگي‌ اوست‌ و ذهن‌ ما بسته‌ به‌ شيوه‌اي‌ كه‌ براي‌ تربيتش‌ اتخاذ مي‌كنيم‌ مارا ثروتمند يا فقير نگه‌ مي‌دارد.
فقر نتيجه‌ تفكر فقيرانه‌ است‌ اگر ثروت‌ مي‌خواهيد نوع‌ تفكر خود را عوض‌ كنيد. تصور كنيد يكي‌ ازدوستانتان‌ هميشه‌ مقروض‌ است‌ و معتقد است‌ كه‌ تا ابد براي‌ پرداخت‌ بدهي‌هاي‌ خود در تنگنا خواهدبود. او احتمالا فقط داوطلب‌ انجام‌ كارهايي‌ است‌ كه‌ حقوق‌ و مزاياي‌ بسيار كمي‌ دارند زيرا او اين‌ جايگاه‌را براي‌ خودش‌ پذيرفته‌ است‌. به‌ احتمال‌ زياد او فقط با كساني‌ مي‌تواند ارتباط نزديك‌ داشته‌ باشد كه‌ هم‌طبقه‌ خودش‌ باشند زيرا تنها در مصاحبت‌ با اين‌ نوع‌ آدم‌ها احساس‌ راحتي‌ مي‌كند. او به‌ خودش‌ تلقين‌كرده‌ است‌ كه‌ زندگي‌ دشوار و طاقت‌ فرساست‌ و با دوستاني‌ كه‌ انتخاب‌ كرده‌ ديگر كوچكترين‌ انگيزه‌اي‌براي‌ تغيير اين‌ عقيده‌ ندارد. در زندگي‌ چيزي‌ را به‌ دست‌ مي‌آوريم‌ كه‌ انتظارش‌ را داريم‌ و بنابراين‌ فردي‌كه‌ انتظار تنگدستي‌ دارد همان‌ نصيبش‌ مي‌شود زيرا در مغز خود برنامه‌اي‌ دارد كه‌ به‌ او مي‌گويد: «هي‌، توهيچ‌ وقت‌ پولدار نمي‌شوي‌». احتمالا خود او به‌ اين‌ نكته‌ پي‌ برده‌ است‌ كه‌ هر وقت‌ پول‌ غيرمنتظره‌اي‌ به‌دستش‌ مي‌رسد بلافاصله‌ بيرون‌ مي‌رود و خرجش‌ مي‌كند چون‌ فكر مي‌كند كه‌ حالت‌ عجيبي‌ دارد و بهتراست‌ به‌ وضعيت‌ عادي‌ يعني‌ بي‌پولي‌ برگردد. او ممكن‌ است‌ با خودش‌ فكر كند: من‌ هيچوقت‌ پولدارنخواهم‌ شد زيرا تحصيلات‌ خوبي‌ نداشته‌ام‌. اگر تحصيلات‌ عالي‌ شرط ثروتمند شدن‌ است‌ بايد تمام‌اساتيد دانشگاه‌ ميليونر باشند.
و اما بسياري‌ از تحصيلكرده‌ها هم‌ هستند كه‌ هميشه‌ جيبشان‌ خالي‌ است‌ و بالعكس‌ مردم‌ كم‌ سوادي‌كه‌ ثروتهاي‌ افسانه‌اي‌ داشته‌اند. شايد او فكر كند كه‌ براي‌ ثروتمند شدن‌ شغل‌ مناسبي‌ انتخاب‌ نكرده‌است‌ خوب‌ خيلي‌ها براي‌ شروع‌ يك‌ شغل‌ مكمل‌ هم‌ پيدا مي‌كنند و يا كار خود را عوض‌ مي‌كنند. ممكن‌است‌ دوست‌ شما فكر كند كه‌ زمان‌ كليد حل‌ اين‌ شكل‌ باشد. او فكر مي‌كند كه‌ وقت‌ كافي‌ براي‌ ثروتمندشدن‌ ندارد در اين‌ صورت‌ بايد گفت‌ كه‌ همه‌ ما همين‌ زمان‌ را در اختيار داريم‌ بيست‌ و چهار ساعت‌ درشبانه‌ روز! نه‌ بيشتر و نه‌ كمتر. اما واقعا بايد چكار كنيم‌؟
در قدم‌ اول‌ بايد بدانيد كه‌:
1 - براي‌ كسب‌ ثروت‌ نياز به‌ تصميم‌گيري‌ وجود دارد بايد خود را متعهد به‌ انجام‌ تلاشهاي‌ لازم‌ دراين‌ زمينه‌ كنيد. گرچه‌ تلاش‌ از اهميت‌ فوق‌ العاده‌اي‌ برخوردار است‌ اما اين‌ تلاش‌ بايد با ديدگاه‌ مناسب‌و صحيح‌ همراه‌ باشد.
2 - اول‌ پس‌ انداز كنيد، بعد خرج‌ كنيد. فقرا برعكس‌ عمل‌ مي‌كنند آنها اول‌ خرج‌ مي‌كنند و بعد نقشه‌پس‌ اندازه‌هاي‌ آينده‌ را مي‌كشند. براي‌ رسيدن‌ به‌ ثروت‌ بايد برنامه‌اي‌ داشت‌ و آن‌ را اجرا كرد.
3 - به‌ بررسي‌ زندگي‌ افراد ثروتمند بپردازيد. مدتي‌ از وقت‌ خود را با ثروتمندان‌ بگذرانيد و ببينيد كه‌چه‌ فرقهايي‌ با شما دارند و نكات‌ جالب‌ و مثبت‌ آنها را جذب‌ كنيد و واقع‌ بين‌ باشيد.
4 - از ديگران‌ كمك‌ بخواهيد. وقتي‌ مردم‌ ببينند كه‌ شما براي‌ كمك‌ به‌ خود مصمم‌ هستيد آنها نيزبراي‌ كمك‌ به‌ شما بسيار مستعد مي‌شوند. بايد بدانيم‌ كه‌ چگونه‌ از ديگران‌ كمك‌ بگيريم‌.
5 - مرتبا براي‌ خود خاطرنشان‌ كنيد كه‌ شايسته‌ ثروت‌ و قدرت‌ هستيد.
6 - گاهي‌ اوقات‌ براي‌ خود پول‌ خرج‌ كنيد. بخشي‌ از روند رسيدن‌ به‌ استقلال‌ مالي‌ فهميدن‌ اين‌ نكته‌است‌ كه‌ شما استطاعت‌ پول‌ خرج‌ كردن‌ براي‌ خودتان‌ را داريد و از پولي‌ كه‌ داريد لذت‌ مي‌بريد و اين‌انگيزه‌اي‌ بيشتر براي‌ پولسازي‌ خواهد بود.
7 - نقشه‌ بريزيد و هدفهاي‌ خود را مشخص‌ كنيد.
8 - به‌ سه‌ دليل‌ زير هميشه‌ مقداري‌ پول‌ همراه‌ خود داشته‌ باشيد:
الف‌ - احساس‌ ثروت‌ بيشتر مي‌كنيد.
ب‌ - به‌ پول‌ داشتن‌ عادت‌ مي‌كنيد.
ج‌ - اعتماد به‌ نفس‌ بيشتر پيدا مي‌كنيد. همچنين‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ ترس‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ را از دست‌مي‌دهيد.
بعضي‌ها مي‌گويند: من‌ نمي‌توانم‌ پول‌ با خودم‌ حمل‌ كنم‌ زيرا بلافاصله‌ خرجش‌ مي‌كنم‌. خوب‌ اگروقتي‌ پول‌ در جيب‌ شماست‌ و به‌ خود اطمينان‌ نداريد چطور مي‌توانيد انتظار ثروتمند شدن‌ را داشته‌باشيد؟
9 - به‌ هر مبارزه‌اي‌ با شور و شوق‌ و تعهد يورش‌ ببريد.
ثروتمندان‌ مي‌دانند كه‌ پولسازي‌ واقعي‌ تنها وقتي‌ شروع‌ مي‌شود كه‌ كار كردن‌ به‌ خاطر پول‌ كنارگذاشته‌ شود.
10 - فقر يك‌ بيماري‌ رواني‌ است‌ كه‌ مانند بسياري‌ از بيماري‌هاي‌ ديگر براي‌ كساني‌ كه‌ معتقد به‌درمان‌ پذيري‌ آن‌ هستند قابل‌ علاج‌ است‌ و مانند هر بيماري‌ ديگر براي‌ درمان‌ آن‌ نياز به‌ تلاش‌، ابتكار وشهامت‌ وجود دارد.
خيلي‌ جالب‌ است‌ اگر بدانيد كه‌ تقريبا تمام‌ آدم‌هاي‌ شاد و ثروتمند زماني‌ در زندگي‌ خود اين‌ بيماري‌را شكست‌ داده‌اند، پس‌ شما هم‌ مي‌توانيد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 8:34  توسط محمد  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر